دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها گفت‌وگو

دبیرکل جبهه ملی ایران دکتر موسویان در گفت و گو با روزنامه کاروکارگر: جنبش عدم تعهد وامدار تفکرات مصدق است

قسمت دوم

جنبش عدم تعهد وامدار تفکرات مصدق است

سرویس سیاسی-حمیدرضامهدیزاده: در بخش دوم از گفت و گوی کاروکارگر با سیدحسین موسویان دبیرکل جبهه ملی ایران، حوادث مربوط به ترور سپهبد رزم آرا ، مذاکرات آزادسازی آذربایجان از چنگال پیشه وری، شکایت دکتر مصدق از کمپانی نفت ایران و انگلیس به دادگاه لاهه و انتخابات پراز حاشیه مجلس هفدهم مشروطه که منجر به انحلال آن با دستور آخرین نخست وزیر قانونی پیش از انقلاب شد، به بحث و گفت و گو پرداختیم.

در بخش پایانی این گفت و گو به طرح سیاست موازنه منفی دکتر مصدق که جواهر لعل نهرو و جمال عبدالناصر ناصر را واداشت تا با الگو گرفتن از آن ایده تاریخی جنبش عدم تعهد را شکل دهند و نیز روایت روز کودتا و انشعابات صورت گرفته در جبهه ملی ایران که منجر به تاسیس حزب نهضت آزادی ایران شد، پرداخته ایم. با امید به این که خوانندگان گرامی از این گفت و گو که ظرف سه روز اخیر منتشر شده، بهره وافی را برده باشند قسمت پایانی به شرح ذیل تقدیم می گردد.

 توضیحات مبسوط حضرتعالی این پرسش را در ذهن من ایجاد می کند که چرا دکتر مصدق و جبهه ملی ایران قبل از وقوع کودتا متوجه تغییر رفتار کاملا مشهود دولت جمهوری خواه آیزنهاور نشد که برخلاف هری ترومن و دموکرات ها  نخست وزیر قانونی مملکت را طرف رسمی مراودات سیاسی با دولت آمریکا به حساب نمی آورد و علنا از شاه در تقابل با دولت و مجلس حمایت می کرد

و این که چرا دکتر مصدق مانند قوام السلطنه که در قضیه آزادسازی آذربایجان با شوروی وارد مذاکره شد، با استالین مذاکرات فروش نفت را آغاز نکرد؟ حداقل پروژه فروش نفت شمال در خزر که روی میز بود و استالین هم خواهانش!  ضمن آن که در مراودات تلفنی با بنده اشاره داشتید که دکتر مصدق دچار یک اشتباه شد، لطفا بفرمایید که آن اشتباه در کدام مقطع صورت گرفت؟

این طور نیست که جبهه ملی ایران و دکتر مصدق متوجه تغییر دولت آمریکا و تغییر مواضع این دولت نسبت به ایران نشده باشند . صاحب نظران و متفکرین جبهه ملی، حتی مرگ استالین در نیمه اسفند۱۳۳۱ و درگیر شدن اتحاد شوروی در مسائل داخلی خودش و  کم توجه شدن به مسائل بین المللی و در نتیجه پیدا شدن یک فرصت مطلوب برای انگلیس و آمریکا جهت حرکت براندازی علیه دولت ملی در ایران را تحلیل کرده بودند و نسبت به شرایط جدید اظهار نگرانی کرده و هشدار داده بودند.

مقاومت دکتر مصدق در برابر این تحرکات انگلیس و آمریکا و عوامل داخلی آن ها، از قیام ملی ۳۰ تیر گرفته تا قطع رابطه محترمانه و مطابق با موازین دیپلماتیک با انگلیس و بستن سفارت آن کشور در ایران، بی اثر کردن توطئه ۹ اسفند۳۱ تا انجام رفراندوم و منحل کردن مجلس هفدهم که بر طبق سناریو انگلیس و آمریکا در صدد برکنار کردن دولت ملی بود و بالاخره خنثی کردن مرحله اول کودتا در شب ۲۵ مرداد۳۲ همگی حکایت از آگاهی و ایستادگی دکترمصدق تا پای جان دارند .

اما در مورد اینکه چرا دکتر مصدق با استالین مذاکرات فروش نفت را شروع نکرد باید عرض کنم که برای دکتر مصدق اصلا فروش نفت مطرح نبود زیرا او توانسته بود کشور را بدون فروش نفت به خوبی اداره کرده و اتفاقا دولت ملی مصدق توانست بدون فروش نفت بیلان اقتصادی کشور را مثبت کند. یعنی در ۲۸ ماه حکومت مصدق صادرات ایران بر واردات فزونی داشته است .

وانگهی نگاه نهضت ملی و رهبر آن دکتر مصدق به ملی کردن نفت، استیفای کامل حقوق ملت ایران و حفظ استقلال کشور از نفوذ قدرت های استعماری بود.

او نفت را از چنگال انگلیس بیرون نکشید که در اختیار آمریکا یا شوروی بگذارد . دکتر مصدق یک بار در سال ۱۳۲۳ در مجلس چهاردهم ، هنگام آمدن کافتارادزه معاون وزیر خارجه اتحاد شوروی در راس یک هیئت بلند پایه به ایران، برای گرفتن امتیاز نفت شمال، طرحی را در مجلس به تصویب رسانید که تا زمانی که خاک ایران در اشغال ارتش های بیگانه است هیچ وزیر و نحست وزیری حق مذاکره ی نفتی و دادن امتیاز نفتی به هیچ کشور خارجی را ندارد . و این در هنگامی بود که حزب توده به شدت از دادن امتیاز نفت شمال به روس ها پشتیبانی می کرد و استدلال داشت که چون نفت جنوب در اختیار دولت انگلیس است ، باید نفت شمال هم  به روسیه  داده شود تا موازنه سیاسی بر قرار شود .

 و آن جا بود که دکتر مصدق نظریه موازنه منفی خود را طرح کرد و در آن سخنرانی ماندگار خود در روز ۱۶ اسفند ۱۳۲۳ در مجلس گفت ” پیشنهاد آقایان مثل این است که مقطوع الیدی راضی شود برای حفظ توازن، دست دیگرش را هم قطع کنند تا توازن بر قرار شود. ما باید سعی کنیم دست قطع شده را به جایش برگردانیم و پیوند بزنیم نه آنکه برای ایجاد موازنه دست دیگرش را هم قطع کنیم ” این نظریه و سایر مواضع دکتر مصدق در مورد سیاست خارجی، اساس و پایه فکری برای تشکیل جنبش غیر متعهدها در جهان شد .

در مورد آزاد سازی استان آذربایجان باید یک نکته را عرض کنم و آن اینکه  مذاکرات قوام السلطنه با روس ها و امتیاز دادن به حزب توده و آوردن وزرای توده ای به کابینه اش نبود که روس ها و دست پروردگانشان را وابدارد تا آذربایجان تخلیه شود بلکه این اولتیماتوم ترومن به استالین بود که شوروی را تهدید کرد اگر نیروها و فرقه دموکرات دست نشانده خود را ظرف مدت یک هفته از ایران بیرون نبرد ، به زور متوسل شده و با شوروی وارد جنگ خواهد شد . واین در شرایطی بود که آمریکا شهر های هیروشیما و ناکازاکی ژاپن را با بمب اتمی ویران کرده بود و شوروی هنوز بمب اتمی در اختیار نداشت .

و اما  اشاره ای که از من به عنوان اشتباه دکتر مصدق شنیدید، به هیچ وجه در مورد عملکرد و اعتقادات سیاسی آن بزرگ مرد تاریخ ایران نبوده و نیست. بلکه مربوط به یک اشتباه درون تشکیلاتی در جبهه ملی بود که آن هم از طرف دیگران به ایشان تحمیل شد .

موضوع به سال ها پس از کودتای ۲۸ مرداد و سال ۱۳۴۲ یعنی پس از کنگره جبهه ملی در دی ماه ۱۳۴۱مربوط می شود . در زمان برگزاری کنگره، جبهه ملی ایران دارای تشکیلاتی مفصل و قدرتمند در سراسر کشور بود که رژیم شاه را در تنگنای کامل قرار داده و آن رژیم را به شدت به چالش کشیده بود. کنگره جبهه ملی ایران از ۱۷۰ نفر نمایندگان منتخب هزاران عضو تشکیلاتی و احزاب و اصناف و شخصیت ها از سراسر ایران بر پا شده بود.

دکتر مصدق به حق در جایگاه گاندی برای ایران و جبهه ملی همانند حزب کنگره هند در نزد جهانیان شناخته می شد. متاسفانه پس از کنگره جبهه ملی، برخی افراد ناراضی از انتخابات کنگره، نامه هایی به دکتر مصدق که از ماجرا ها دور و در احمدآباد در حصر قرار گرفته بود، نوشتند وذهن ایشان را نسبت به آن کنگره با شکوه مشوش کردند . شاید اگر کنگره به جای ۳۵ نفر ، ۴۰ نفر را برای شورای مرکزی انتخاب می کرد، آن نامه ها نوشته نمی شد. دکتر مصدق شکوه های مندرج در نامه ها را به شورای مرکزی، آقایان دکتر مهدی آذر رئیس شورا و اللهیار صالح رئیس هیئت اجرائیه ارسال داشت .

شورا به آن نامه ها پاسخ داد و پس از رد و بدل شدن چند نامه بین شورای مرکزی و دکتر مصدق، شورای مرکزی به دکتر مصدق نوشت که اگر اکنون این شورای منتخب کنگره برای جنابعالی راضی کننده نیست ما همگی استعفا می دهیم و شما به هر ترتیب که صلاح می دانید و در نظر دارید شکل شورای مرکزی را مشخص فرمایید.

دکتر مصدق هم از آقای باقر کاظمی که یکی از منتقدان کنگره بود خواست که شورای مرکزی را از نمایندگان احزاب تشکیل دهد. در حالی که در آن زمان بیش از نود درصد اعضای جبهه ملی عضو هیچ حزبی نبودند. البته این حرکت سرانجامی نیافت و متاسفانه ازسال ۱۳۴۳ جبهه ملی ایران عملا دچار رکود و توقف شد. این توقف که تا خرداد سال ۱۳۵۶و نامه ی آقایان دکتر سنجابی ، دکتر بختیار و داریوش فروهر به شاه  به درازا کشید صدمه زیادی به جنبش آزادیخواهانه ملت ایران و راه مصدق وارد کرد . گویا دکتر مصدق هم در سال ۴۵ و قبل از درگذشت به آقای مهندس کاظم حسیبی نوشت که آن متوقف شدن شورا کار درستی نبوده است.

 ظاهرا جبهه ملی برای رقبای نامدار سیاسی خود نظیر قوام السلطنه و رزم آرا کمترین میزان از نبوغ سیاسی را قائل نیست! به بنده حق بدهید نپذیرم که استالین فقط از ترس حمله اتمی ترومن بود که دستور تخلیه آذربایجان را به پیشه وری داد چراکه سالهاست در منطق سلطنت طلب ها همین موضوع به همراه سوار شدن محمدرضا بر طیاره نظامی و رفتن به سمت تبریز را شنیده ام. انگار درب برای جبهه ملی به همان پاشنه دهه ۱۳۳۰ می چرخد، بگذریم. 

از روز نحس و سیاه ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ بگویید، چه شد جماعت بیرون آمده در خیابان های تهران که فریاد یا مرگ یا مصدق سرداده بودند بعدازظهر در سکوت کامل شهر و کشور نظاره گر حمله اوباشان چاله میدانی شعبان جعفری و زنان روسپی خیابان گمرک و گردان تانک های سرلشگر زاهدی به دفتر نخست وزیری شدند تا ملت ایران با چشمانی اشگ بار شاهد آخرین دولت ملی پیش از انقلاب باشند.

و نیز از خروج مرحومان مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی، عزت‌الله سحابی، احمد صدر حاج سید جوادی، مصطفی عالی نسب، سید محمد مهدی جعفری، محمد رحیم عطایی، عباس رادنیا، حسن نزیه، منصورعطائی و عباس سمیعی از جبهه ملی بگویید که منجر به تشکیل نهضت آزادی ایران شد.

باید عرض کنم که نه آقای قوام السلطنه و نه آقای سپهبد رزم آرا نمی توانند رقبای سیاسی جبهه ملی ایران تصور شوند . زیرا این آقایان شخصیت های سیاسی و هریک در دوره ای نخست وزیر بوده اند و نه یک سازمان سیاسی که بتوانند رقیب جبهه ملی ایران شناخته شوند . البته اگر شما از سازمانی مانند حزب توده به عنوان رقیب سیاسی جبهه ملی ایران نام می بردید ، قابل قبول تر بود . در ضمن بنده از این آقایان یک نبوغ سیاسی و حرکتی ماندگار و  اثر گذار در مسیر تاریخ این کشور ندیده و نمی بینم . در حرکت قوام السلطنه در سازش با حزب توده و اتحاد شوروی به منظور متقاعد کردن شوروی برای خروج از ایران ، من چندان نبوغی در این کار تصور نمی کنم .  زیرا من فکر نمی کنم که بدون اولتیماتوم آمریکا به شوروی کاری از پیش می رفت . در آن زمان اتحاد شوروی در فکر توسعه ی سرزمینی خود بود . چه در اروپای شرقی ، چه در قسمت های جنوبی خودش  و استان آذربایجان که آن را لقمه لذیذی برای بلعیده شدن می دانست و راه انداختن فرقه دموکرات ، نشان دهنده این هدفش بود . و در آن شرایط ، خیلی ساده اندیشی است اگر تصور کنیم که مثلا  از قوام السلطنه فریب خورده و به آن راحتی آذربایجان را ترک کرده است . بله اولتیماتوم ترومن به استالین اصل ماجرای نجات آذربایجان بوده است . حقایق تاریخی چیزهایی نیستند که بشود آن ها را با حرف های بی اساس ، واژگونه نشان داد . بلکه با گذشت زمان آن حقایق پر رنگ تر و روشن تر خود را نشان می دهند . منطق سلطنت طلبان که شاه با هواپیمای نظامی رفت و آذربایجان را نجات داد که دیگر جز یک مزاح بی مزه چیز دیگری نیست .

اما در مورد کودتا ، باید عرض کنم که از همان ابتدا ، هم دربار و هیات حاکمه و هم قدرت های خارجی اثر گذار بر صحنه سیاسی ایران با تشکیل دولت ملی مصدق موافق نبودند . همان روز که جمال امامی در مجلس شانزدهم پس از تصویب شدن قانون ملی شدن نفت ، پیشنهاد کرد ، حالا که آقای دکتر مصدق قانون ملی شدن نفت را به تصویب رسانده اند بیایند و نخست وزیری را بپذیرند و خودشان این قانون را اجرا کنند ، به این خاطر این پیشنهاد را داد که دکتر مصدق مانند چند مرتبه که قبلا پیشنهاد نخست وزیری را رد کرده بود ، باز هم این پیشنهاد را رد می کند و در نتیجه همان موقع شاه سید ضیاء الدین طباطبائی را که در کاخ شاه منتظر نتیجه  این صحنه آرائی بود به عنوان نخست وزیر به مجلس معرفی می کند و بعد قانون ملی شدن نفت را به یک نحوی از حیز انتفاع می اندازند . اما دکتر مصدق که دست حریفان را خوانده بود با این پیشنهاد بر پای ایستاد ، دست را روی چشم گذاشت و گفت بله قبول می کنم واز هفتم اردیبهشت ۱۳۳۰ مسئولیت نخست وزیری را پذیرفت . مصدق در کمتر از دو ماه یعنی در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۳۰ از شرکت نفت ایران و انگلیس خلع ید به عمل آورد و در عمل شرکت نفت ملی ایران را جایگزین شرکت نفت ایران و انگلیس نمود . و از آن پس بود که توطئه های انگلیس و عوامل داخلی آن شدت یافت . در روز ۲۳ تیر نیروهای پلیس به فرماندهی سرتیپ بقایی در خیابان های تهران تظاهر کنندگان را به گلوله بستند و چند نفر را کشتند تا این حرکت کشتار مردم در خیابان را به گردن دولت ملی بار کنند و دولت را در مورد این کشتار زیر سئوال ببرند . این حادثه فورا با عکس العمل دکتر مصدق روبرو شد او اعلام کرد که دولت هرگز با تظاهرات آرام مردم مخالفت ندارد واز آن حادثه اعلام برائت کرد و سرتیپ بقایی را از کار برکنار و او را تحت تعقیب قانونی قرار داد . دولت انگلیس و همراهانش بایکوت کردن خرید نفت ایران را در دستور کار خود قرار دادند . دکترمصدق توانست بدون فروش نفت ، کشور را به خوبی اداره کند و حتی بیلان اقتصادی کشور را مثبت نماید . شکایت دولت انگلیس به سازمان ملل متحد و دیوان داوری لاهه با شکست روبرو شد . در ۳۰ تیر ماه ۱۳۳۱ دکتر مصدق با حمایت و پشتیبانی مردم که در یک قیام ملی تجلی یافت توانست فرماندهی نیروهای مسلح  را در اختیار بگیرد و هیئت حاکمه را به عقب براند . توطئه ی ۹ اسفند۱۳۳۱ که در کاخ شاه به منظور قتل دکتر مصدق ساماندهی شده بود با شکست روبرو شد . در اردیبهشت ۳۲ ربودن و قتل سرتیپ محمود افشارطوس رئیس شهربانی کل کشور در دولت ملی به منظور هموار کردن راه کودتا به دست عوامل انگلیس صورت گرفت . تا بالاخره فاجعه خیانت بار کودتا ی ۲۸ مرداد بر روی صحنه آمد .

طرح کودتا به دستور چرچیل در سازمان اطلاعاتی انگلیس ، اینتلجنت سرویس ریخته شد . سرهنگ وود هاوس مامور برجسته این سازمان که سابقه کار در ایران را داشت مسئول تهیه طرح کودتا شد . او پس از تایید چرچیل طرح را به آمریکا برد . جان فاستر دالس وزیر خارجه و آلن دالس رئیس سازمان سیا  طرح را تصویب کردند و سپس ژنرال آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا دستور نهایی اجرای طرح را صادر کرد . هماهنگی بین عوامل اطلاعاتی انگلیس در ایران و اعضای سازمان اطلاعاتی آمریکا ( سیا ) به عمل آمد . ژنرال نورمن شوارتسکوف که سابقه کار در ژاندارمری ایران را داشت به طرف اروپا پرواز کرد تا با اشرف پهلوی خواهر شاه ملاقات و او را برای جلب همکاری محمد رضا شاه با عملیات کودتا به طرف ایران گسیل دارد . و خود او با چمدان دلار برای تامین مالی کودتا و اجیر کردن اراذل و اوباش عازم ایران شد . کرمیت روزولت رئیس سازمان سیا در منطقه خاورمیانه به عنوان فرمانده عملیات ” آژاکس ” از راه زمینی از سوریه و عراق عبور کرده و وارد خاک ایران شد . و به طور محرمانه به ملاقات شاه شتافت .در نتیجه مجموعه ای  مرکب از دربار محمد رضا شاه پهلوی ، سرلشکر فضل الله زاهدی نامزد کودتاچیان برای نخست وزیری و ۴۰۰-۵۰۰ نفر از افسران باز نشسته که توسط دکترمصدق از ارتش تصفیه شده بودند ، لشکر گارد شاهنشاهی ، عوامل ام.آی.سیکس مانند شاپور ریپورتر ، برادران رشیدیان  اشخاصی بریده از نهضت ملی مانند مظفربقایی وحسین مکی و ابوالحسن حائری زاده ، سردستگان اراذل و اوباش مانند حسین رمضان یخی، هفت کچلان و دارو دسته شعبان جعفری و سرکردگان محله بد نام تهران به وجود آمد.  علاوه بر این هنگ کرمانشاه به فرماندهی سرهنگ تیمور بختیار ، هنگ اصفهان به فرماندهی سرهنگ عباس فرزانگان ، هنگ رشت و خیلی از افسرانی که ظاهرا در دولت و همکار دولت بودند همگی با کودتا هماهنگ شدند .

در شبانگاه ۲۵ مرداد ، لشکر گارد شاهنشاهی ، عملیات کودتا را کلید زد . کمی مانده به نیمه شب کامیون های پر از سربازان مسلح در مقابل خانه دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه متوقف شدند ، تعدادی از سربازان از دیوارها بالا رفته و اسلحه به دست به داخل خانه او ریختند . آن ها دکتر فاطمی را دستگیر و با لباس منزل به ستاد لشکر گارد در کاخ سعدآباد بردند . همین حرکت در مورد مهندس جهانگیر حق شناس وزیر راه و مهندس احمد زیرک زاده ، شخصیت ملی و نماینده مجلس هفدهم انجام شد و آن ها نیز بازداشت شدند . سرتیپ تقی ریاحی وزیر دفاع در خانه نبود و قبل از هجوم نظامیان خانه را ترک و به ستاد ارتش رفته بود . کوتاه زمانی پس از نیمه شب چند کامیون  سرباز مسلح ویک زره پوش و چند جیپ ارتشی در مقابل خانه ۱۰۹ خیابان کاخ منزل دکتر مصدق متوقف شدند . فرمانده این نیروها سرهنگ نعمت الله نصیری ، فرمانده گارد شاهنشاهی بود . او به محافظان منزل نخست وزیر گفت که فرمانی از طرف اعلیحضرت آورده است . فرمان که به وضوح نشان می داد قبل از نوشته شدن متن توسط شاه امضاء شده است به دست دکتر مصدق رسید . دکتر مصدق با قاطعیت به گارد محافظ نخست وزیری دستور داد سرهنگ نصیری را توقیف و او و سربازانش را خلع سلاح نمایند . زیرا هم شکل فرمان که با حروف بزرگتر شروع شده و در سطور بعدی  به تدریج برای آنکه متن از امضای شاه رد نشود، حروف ریز و ریز تر شده بود ، شبهه انگیز  و سفید امضاء شدن آن فرمان را به وضوح نشان می داد و هم آورده شدن آن در نیمه شب و همراه با نیروهای مسلح ، غیر معمول و حرکتی کودتایی شناخته می شد . با توقیف سرهنگ نصیری و خلع سلاح نیروهایش ، بخش اول کودتا در هم شکسته شد . ساعت ۵ صبح زندانیان سعد آباد آزاد شدند و ساعت ۶ صبح اطلاعیه دولت در مورد عملیات کودتا و شکست آن جهت آگاهی ملت ایران از رادیو پخش شد . شاه که با ملکه ثریا در شمال در کاخ کلاردشت در انتظار نتیجه کودتا به سر می برد با شنیدن اطلاعیه دولت با عجله به اتفاق ملکه ثریا  با اتوموبیل به سمت رامسر حرکت کرد ، او از شدت عجله ، حتی جوراب هم به پا نکرده بود. از فرودگاه رامسر با هوا پیمایی که سرهنگ خاتم شوهر خواهرش آماده نموده بود به طرف بغداد و از آن جا به سوی رم گریخت . عصر روز ۲۵ مرداد ده ها هزار نفر از مردم پایتخت در میتینگی در میدان بهارستان گرد آمده به سخنان رهبران جبهه ملی ایران از جمله دکتر حسین فاطمی که از تهاجم نظامیان به خانه اش در شب گذشته بسیار هیجان زده وعصبانی بود گوش دادند . دکتر فاطمی در آن میتینگ سخنان تندی علیه شاه بیان کرد . به همین جهت بعد از کودتا ، شاه به چیزی کمتر از اعدام دکتر فاطمی رضایت نداد . تا دو روز بعد تظاهرات در تمام کشور علیه شاه و پائین کشیده شدن مجسمه های او ادامه داشت . از عصرروز ۲۷ مرداد دولت برای کنترل اوضاع و برقراری آرامش دستور داد که تظاهرات خیابانی متوقف شود . در چنین موقعیتی ، صبح روز ۲۸ مرداد دسته جات اراذل و اوباش به سرکردگی طیب حاج رضایی , حسین رمضان یخی و دیگران همراه عده ای زنان نگون بخت فساد خانه معروف تهران به سرپرستی سرکردگانشان سوار در کامیون های حمل بار با شعار جاوید شاه در خیابان های تهران به راه افتادند و در معیت جیپ های ارتشی و نیروهای شهربانی که ازقبل با کودتا هماهنگ شده بودند ، به حمله به دفتر روزنامه ها و مراکز احزاب ملی و به تخریب ، غارت و به آتش کشیدن آن ها دست زدند. در ساعات بعد از ظهر سرلشکر فضل الله زاهدی سوار بر تانک به همراه تعداد زیادی از نظامیان و اراذل فرستنده رادیو را اشغال کردند . و صدای گوش خراش ” میراشرافی ” نماینده ی درباری مجلس از رادیو بلند شد که فریاد می کرد :

“ الو الو مصدق خائن فرار کرد ، الو الو دکتر فاطمی قطعه قطعه شد ، الو الو ” . ساعاتی پس از اشغال رادیو، جمعیت اراذل و نظامیان با تانک و تجهیزات به خانه دکتر مصدق هجوم بردند .

خانه رهبر ملی با گلوله های توپ در هم کوبیده شد دکتر مصدق و یاران نزدیکش بوسیله نردبان به خانه ی همسایه و از آنجا به خانه بعدی رفته وشب را در آن سرکردند . خانه مصدق پس از آخرین مقاومت محافظان ، مورد غارت اراذل قرار گرفت و به آتش کشیده شد . صبح روز بعد  مصدق در ستاد ارتش تسلیم کودتاچیان گردیده و بازداشت شد و بعد در دادگاه نظامی محاکمه و به سه سال زندان محکوم گردید  و پس از تحمل سه سال زندان ، تا پایان عمر در احمدآباد در حصر به سر برد . پس از درگذشت او ، رژیم برخاسته از کودتا حتی اجازه دفن او در ابن بابویه در کنار شهدای سی ام تیر بر طبق وصیتش را نداد و در همان اطاق مسکونی خود در احمدآباد به خاک سپرده شد . جایی که تا ابد زیارت گاه آزادیخوهان و میهن دوستان و عدالت طلبان خواهد بود . از فردای کودتای ۲۸ مرداد نیروهای ملی و  وفادار به راه مصدق یعنی راه آزادی و استقلال و عدالت در نهضت مقاومت ملی گرد آمده و مبارزه با رژیم کودتا را آغاز کرده و ادامه دادند . در آن کودتای خائنانه راه استقلال و آزادی به روی ملت ایران بسته شد و آرمان های ملت ستمدیده ایران نا کام ماند . دست اندر کاران کودتا مثل سرهنگ وود هاوس انگلیسی ، کرمیت روزولت و دونالد ویلبر آمریکایی و دیگران کتاب های خاطراتی ازعملیات خود منتشر کرده اند . و در باره آن کودتا هزاران مقاله و کتاب و مستند و فیلم انتشار یافته است . آنتونی ایدن وزیر خارجه وقت انگلیس در کتاب خاطرات خود نوشت « خبر پیروزی کودتا و سقوط حکومت دکتر مصدق وقتی به من رسید که همراه خانواده ام در روی یک کشتی تفریحی در دریای مدیترانه در مرخصی به سر می بردم . آن شب پس از مدت ها توانستم آسوده بخوابم » . ویلیام دوگلاس قاضی دیوان عالی ایالات متحده آمریکا هم گفت « ما با انجام کودتا حکومت ملی و مردمی مصدق را در ایران سرنگون کردیم ولی بعد از آن کودتا دیگر در خاورمیانه از ما به نیکی یاد نخواهد شد . »

اما در باره ی بخش آخر سئوال شما . در مورد انشعاب آقایان مهندس بازرگان ، آیت الله طالقانی ، دکترسحابی و دیگرانی که شما نام بردید باید عرض کنم که هیچگاه انشعاب آنان از جبهه ملی ایران  در کار نبوده است . بلکه این آقایان در اردیبهشت ماه ۱۳۴۰ با انتشار بیانیه و مرامنامه ای تشکیل حزبی به نام نهضت آزادی ایران را اعلام کردند و در همان وقت هم اعلام داشتند که ما در عرض یا مقابل جبهه ملی ایران نیستیم بلکه در طول آن یا به دنبال آن قرار داریم ، ودرخواست ورود یا پیوستن حزبشان به جبهه ملی ایران را هم مطرح کردند . شورای مرکزی جبهه ملی هم با پیوستن آن ها به جبهه ملی به عنوان یک حزب ، مخالفتی نداشت . ولی از آن ها خواست که چهار نفر از اعضای خود را که با انتشار یک بیانیه به عده ای از سران و شخصیت های جبهه ملی ایران اهانت کرده و زیر بیانیه را امضا نموده بودند از حزب خود کنار بگذارند وبعد حزب آن ها به جبهه ملی ملحق شود . ولی نهضت آزادی از کنارگذاشتن آن چهار نفر خود داری نمود . یکی از این چهار نفر آقای رحیم عطایی از بستگان آقای مهندس بازرگان بود و سه نفر دیگر آقایان عباس رادنیا ، عباس سمیعی و عباس شیبانی بودند . بعدا یعنی یک سال بعد در کنگره جبهه ملی ایران در دیماه ۱۳۴۱ که چندین نفر از اعضای نهضت آزادی هم در آن شرکت داشتند ، باز هم مسئله ورود نهضت آزادی به جبهه ملی ایران مطرح گردید و سران جبهه ملی نیز همان پاسخ یعنی درخواست تصفیه آن چهار نفر را تکرار کردند . آقای مهندس بازرگان پیشنهاد کنار گذاشتن آن چهار نفر را نپذیرفتند و در سخنان خود در کنگره این اصطلاح ترکی را گفتند « بودور که وار دور» یعنی همین است که هست . و کنگره هم عضویت نهضت آزادی را به عنوان یک حزب تصویب نکرد . ولی در کنگره آقایان مهندس بازرگان ، دکتر سحابی ، آیت الله طالقانی و حسن نزیه به عنوان اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران انتخاب شدند . بنا بر این یکی از ناراضیان کنگره نهضت آزادی بود که به نوشتن نامه شکایت آمیز به آقای دکتر مصدق به علت پذیرفته نشدن حزبشان در جبهه ملی مبادرت نمودند . که من در سئوالات  قبلی شما ، رد و بدل شدن نامه ها و توقف جبهه ملی ایران در سال ۱۳۴۳ را شرح دادم . به نظر بنده خیلی خوب بود که یا نهضت آزادی آن تصفیه را قبول می کرد ویا حد اقل  برای پس گرفته شدن آن نامه ی اهانت آمیز چهار نفره و دلجویی از سران جبهه ملی ترتیبی را اتخاذ می کرد تا آن جدایی و آن توقف پیدا نمی شد . البته سران جبهه ملی و یاران نزدیک دکتر مصدق هم در اطلاع رسانی مستقیم به آقای دکتر مصدق وحتی کوشش برای ملاقات با ایشان با هر تمهید ممکنه کوتاهی کرده اند .
قسمت اول گفتگو در تاریخ 27 مرداد 1399

روزنامه کار و کارگرلینک اول
روزنامه کارو رکارگر لینک دوم