دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها تصويري

مصاحبه دکتر موسویان رئیس هیئت رهبری- اجرایی جبهه ملی ایران به مناسبت 29 اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت

گفتگوی رسانه سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج ازکشور با دکتر حسین موسویان، رئیس هیئت رهبری – اجرایی جبهه ملی ایران بمناسبت ۲۹ اسفند، سالروز ملی شدن صنعت نفت ایران بیست و نهم اسفند 1401

قسمت اول

 

قسمت دوم

 

قسمت سوم

 

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

تسلیت خدمت جناب آقای مهندس بیژن جان‌فشان و خانواده محترم

جناب آقای مهندس بیژن جان‌فشان
عضو دیرپای جبهه ملی ایران و حزب پان ایرانیست، درگذشت پدر گرامی شما را دلآرام و تسلیت گفته، برای بازماندگان ایشان آرزوی شکیبایی داریم.
از تمام یاران و دوستان دعوت می شود که در مراسم یادبودی که به همین مناسبت در روز دوشنبه تاریخ دوشنبه ۲۹ اسپند ۱۴۰۱ ساعت ۱۶/۳۰ تا ۱۸ در مسجدالنبی واقع در امیر اباد شمالی برگزار میشود حاضر شوند.
سازمان مهندسان جبهه ملی ایران

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

ممانعت از برگزاری مراسم سالگرد دکتر مصدق در قلعه احمد آباد آرامگاه دکتر محمد مصدق

 

جمهوری اسلامی در پنجاه و ششمین سالگرد درگذشت دکتر مصدق، مانع از ادای دین جبهه ملی ایران و ملیون به نخست وزیر ملی ایران و حضور در آرامگاه   دکتر محمد مصدق شدند.
امروز چهارده اسفند ۱۴۰۱ مصادف با پنجاه و ششمین سالگرد دکتر محمد مصدق، جبهه ملّی ایران به همراه ملّیون دیگر، قصد ادای احترام بر آرامگاه   دکتر مصدق در   قلعه احمدآباد را داشتند که مأموران امنیتی و نظامی مانند چند سال اخیر ضمن برخورد با حاضرین، مانع ورود به قلعه احمدآباد و آرامگاه   دکتر مصدق شدند.

هموندان   جبهه ملی ایران و ملّیون ضمن اعتراض به مأموران، به سمت ساوجبلاغ رفته و ضمن خوانش   سرود ای ایران، یاد   دکتر مصدق بزرگ را گرامی داشتند.
در این تجمع   دکتر موسویان ریاست شورای مرکزی در خصوص خدمات دکتر مصدق و وضعیت کنونی کشور ایران سخنرانی کوتاهی ایراد کردند.
همچنین آقای علی نظری کاکوندی در شعری در خصوص دکتر محمد مصدق قرائت کرد.

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه

خانواده های گرانقدر خرمشاهی،افشار و کسروی

با اندوهی فراوان وتاسفی بی پایان،درگذشت خانم مهندس فیروزه خرمشاهی را به شما خانواده های گرانقدر تسلیت می گوییم.
خانم مهندس فیروزه خرمشاهی فرزند بانو فرشیدافشار،عضو محترم شورای مرکزی جبهه ملی ایران و شادروان محمدحسن خرمشاهی عضو فقید این شورا بودند.
ما همچنین این درگذشت را به همه ملیون و آزادیخواهان و طرفداران نهضت ملی ایران تسلیت می گوییم.
شورای مرکزی جبهه ملی ایران
تهران-هفتم اسفند ماه 1401 خورشیدی

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

تراژدی تخریب بافت‌های تاریخی؛ بافت شیراز

سرزمین ایران با دارا بودن شهرهایی که سده‌ها از شکل‌گیری و سکونت در آن‌ها می‌گذرد، واجد ارزش‌های شهرسازانه، معمارانه‌، فرهنگی و اجتماعی بسیاری است اما علی‌رغم وجود شهرهای تاریخی متعدد و بافت‌های واجد ارزش، به دلایلی که بر هیچ فرهیخته و دلسوزی پوشیده نیست؛ و به دلیل بی قانونی و فساد سیستماتیک دولتی و حکومتی، تاکنون نگرش منسجمی درباره‌ی مشکلات این شهرها اندیشیده نشده است و فعالیت‌هایی که در قالب طرح‌های گوناگون (طرح جامع شهر، طرح تفصیلی، مطالعات بافت تاریخی و غیره) انجام شده‌، دامنه‌ ای، عموما محدود به مطالعات باقی مانده است.

ضعفِ دانش و آگاهی درباره‌ی ارزش‌های فرهنگی و اقتصادی بافت‌های تاریخی و عدم عرضه‌ی خدمات متناسب با ساختار بافت‌های تاریخی توسط مدیریت های شهری وابسته، فساد سیستماتیک، نگرش کاسبکارانه به شهر و فساد سنگین دولتی و مدیریتی توسط مدیدان جمهوری اسلامی در تمام عرصه ها، سبب دوچندان شدن مشکلات معیشتی، مهاجرت و جایگزینی اجتماعی در بافت‌های تاریخی و تغییر ساختار و فضای محله‌های تاریخی شده است. در واقع عدم توجهِ نهادها و ارگان‌های ذی‌ربط به مسئله‌ی توسعه‌ی پایدار بافت‌های تاریخی سبب ایجاد شرایط دشوار معیشتی برای هموطنان ساکن در این مناطق شده است و بهانه‌های در ظاهر موجهی برای تخریب‌ و مداخلات کلان به‌‌دست سوداگران در مدیریت شهری و پیمانکاران نانجیب شان داده است.

 

از سوی دیگر سال‌هاست شاهد از بین رفتن ارزش‌های فرهنگی و تاریخی سرزمین به قصد توسعه‌‌ی اماکن مذهبی هستیم. فراموش نکنیم که در همین ۴۳سال تباهی و سیاهی شاهد تورم کژاندیشه ها و بدکرداری هایی چون زمینخواری، کوه خواری، دره خواری، رودخانه خواری و این اواخر شاهد پدیده گورستان خواری توسط دولت هایی شدیم که با پوزخند گورخوابی برخی شهروندان از شهر رانده شده را می نگریستند!

 

در تداوم این قبیل نگاه قیمومیت گرا و تکرار اقتدارگرایایی های شهری و در طی این طرح های غیرعلمی و نالازم  بود که هزینه‌هایی هنگفت و نامتناسب با سطح نیازهای حقیقی جامعه تعریف شد که امروز آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی آن به‌جد قابل بررسی است. این مواجهه مخرب با بافت تاریخی شهرهای هویت مند را البته پیش از انقلاب نیز، به‌خصوص در مجموعه‌های زیارتگاهی همانند بافت پیرامونی حرم رضوی در شهر مشهد شاهد بوده ایم و اکنون نیز ملت ایران شاهد نتایج همان تخریب‌های گسترده و تداوم نگاه پشتِ خاکریزی نظامیان مدیر شده به مقوله معماری، شهر و اسکان است.

توسعه‌ پایدار در کشورهایی امکان می‌یابد که هم از خلاقیت مدیریتی بهره داشته و هم هنر بازآفرینی میراث را قدر بدانند. عدم‌ توجه مدیران نالایق و بی‌کفایت رژیم اسلامی به این موارد در سرزمین هنی چون ایران با تمدن درخشان و پیشرفته‌ی نظام شهرنشینی که از آبشخور اندیشه‌ی فرهنگیِ غنی سیراب شده است، توسعه‌ی کشور را در مسیر پرسنگلاخ و بی جبرانی قرار داده است.

امروزه بهره‌برداری‌های سیاسی و اقتصادیِ مافیای قدرت و ثروت از جریانات مذهبی و استفاده‌ی ابزاری از اعتقادات مردم بر همگان آشکار شده است و به‌ویژه در این مسئله ما پروژه‌های ناموفقی همچون توسعه‌های نامتوازن امام‌زاده‌ها و بقاع متبرکه در شهرهای تاریخی مشهد، قم، تهران، قزوین و غیره را در پیش رویمان داریم که علاوه بر از بین بردن بخش‌هایی از هویت معماری این سرزمین، باعث جابه‌جایی‌های اجباری و نارضایتی سکنه و اهالی بومی مناطق پیرامون بناهای مذهبی شده است.

در طرح به اصطلاح *توسعه‌ی حرم شاهچراغ* ، 360 هکتار از بافت تاریخی شیراز تخریب خواهد شد. بافتی که به‌گفته‌ی کارشناسانِ آگاه، ارزش ثبت جهانی داشته و می‌تواند همپای بافت تاریخی شهر یزد، ارزش افزوده ایجاد کند. اما متاسفانه ولع و سوداگری افراد صاحب‌نفوذ نمی‌گذارد تا منفعت این جریان شامل حال اهالی و ساکنین شود.

ارکان سودجوی قدرت در راستای اجرایی کردن برنامه‌های خود بدون لزوم پایبندی به قوانینِ موجود تمام قوانین را بدون هیچ‌گونه مانعی به بازی گرفته و درهم می‌شکنند. نمونه‌هایی آشکار از این قانون‌شکنی‌ها در بافت تاریخی شیراز عبارتند از: – تفویض اختیار از شورای عالی معماری و شهرسازی به استانداری فارس برای تصمیم‌گیری محدوده‌ی 57 هکتاری بافت تاریخی (در صورتی‌که شورای عالی معماری و شهرسازی پیش‌تر اجرایی نشدن این طرح را مصوب کرده است). – عدم همکاری و اهمال‌کاری وزارت میراث‌فرهنگی و اداره‌کل میراث‌فرهنگی استان فارس در زمینه‌ی ثبت پلاک‌های ارزشمند در بافت تاریخی. – تخلف وزارت میراث فرهنگی در اختیار تام دادن به رئیس پژوهشگاه میراث‌فرهنگی (مدیرکل اسبق میراث‌فرهنگی فارس) برای تصمیم‌گیری در طرح توسعه‌ی 57 هکتاری حرم شاهچراغ. – مشارکت  وزارت کشور در تخریب بافت تاریخی شیراز (مصوبات سفر استانی دولت رئیسی در مهرماه 1400).

– تملک اجباری بناهای محدوده‌ی حرم شاهچراغ به قصد تخریب (ارسال نامه‌های غیرقانونی و اخطار به اهالی و ساکنین بافت جهت تخلیه‌ی خانه‌های مسکونی). – طرح کمیسیون ماده‌ی 5 شهرداری شیراز مبنی بر تخریب بخش قابل توجهی از بافت محلات قدیمی شیراز. – موافقت پژوهشگاه میراث‌فرهنگی با تخریب 35 پلاک تاریخی (در این طرح حداقل 150 خانه‌ی تاریخی در طرح توسعه‌ی شاه‌چراغ تخریب خواهد شد).

سازمان مهندسان جبهه‌ ملی ایران  تخریب بافت‌های تاریخی و ارزشمند میهن مان را که به‌معنای تخریب هویت فرهنگی این سرزمین کهن است، محکوم میکند و به سران جمهوری اسلامی و وابستگان آن هشدار می‌دهیم که تداوم روند غیرقانونی تخریب و تملک بافت تاریخی و عدم توجه به خواسته‌ها و مطالبات مردم بهای گرانی را بر جامعه تحمیل خواهد کرد و باید به زودی منتظر بروز فجایع متعددی بود که دامان شما را نیز خواهد گرفت.

ما برطبق ۷۰سال سابقه مبارزه با استعمار، تبعیض و حکام خودکامه، اکنون نیز خواهان حاکمیت قانون و نفی استبداد شما در شهر و روستا و در دانشگاه و کارخانه هستیم!

ما خواستار تدوین و اجرای اصولی طرح‌های بازآفرینی و بهسازی بافت تاریخی شیراز و به تبع آن سایر بافت‌های تاریخی کشور هستیم و هرگونه دخل و تصرف و تخریب این بافت‌های تاریخی را با هر عنوان و بهانه‌ایی محکوم می‌کنیم.

باید آگاه باشید که دیگر نمی‌توان با دروغ‌گویی، سرکوبِ اعتراض مردم و نسبت دادن حافظان ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی به جریانات و گروه‌های خاص، همان تجربه‌های شکست‌خورده‌ی پیشین را تکرار کنید و کشور را بیشتر از این به تباهی بکشانید.

 

سازمان مهندسان جبهه ملی ایران

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

بیانیه‌ سازمان نویسندگان و هنرمندان جبهه‌ ملی ایران: انقلاب ما، جنگ مردم علیه مردم نیست

 

خیزش انقلابی «زن زندگی آزادی»، در دل سیاه‌ترین دوران سرکوب، خفقان، فقر، انزوای بین‌المللی و بی‌لیاقتی حاکمان کشور، در زمانه‌ای که بخش بزرگی از خاورمیانه اسیر سایه‌ی شوم بنیادگرایی ضدانسانی است، نه فقط برای جهانیان، بلکه حتی به چشمان بسیاری از ما ایرانیان نیز شگفت آمد. فراموش نکرده‌ایم هشدارهای پیاپی در باب «سوریه‌ای شدن ایران»، که چماقی بودند برای هراس‌افکنی در دل جامعه و جلوگیری از هرگونه کنش‌گری مترقی و آزادی‌خواهی انقلابی را. ما اما به تمامی این هراس‌ها «نه» گفتیم.

آنچه سبب شد حتی آزادی‌خواهان جهان نیز به احترام این جنبش بزرگ بایستند، آن بود که ایرانیان نشان دادند هنوز هم می‌توان از دل خاورمیانه، صدایی به گوش برسد غیر از جنگ، غیر از عصبیت‌های مذهبی، غیر از تعصبات قوم‌گرایانه و البته در ستیز با ارتجاع زن‌ستیز و ضدانسانی. ما نشان دادیم هرچند تجربه‌های تکان‌دهنده و دل‌خراش، در کشورهایی چون عراق، سوریه، یمن و البته افغانستان را فراموش نکرده‌ایم، اما همچنان می‌توانیم خیزشی ترقی‌خواهانه و مدرن را برای نیل به آزادی، مدنیت و دموکراسی‌خواهی بر پایه‌ی مبانی مدرن انسانی و حقوق شهروندی رقم بزنیم.

زیبایی تصویر اراده‌ و شجاعت زنان حق‌طلب ایرانی، در کنار حمایت و پایمردی مردان آزادی‌خواه این سرزمین از آن رو دوچندان شد که مبارزه‌ی خود را، علی‌رغم تمامی هزینه‌های تکان‌دهنده‌اش، نه به شکل یک جنگ با عصبیت‌های خشونت‌آمیز، بلکه به شوق زندگی، یعنی یک زیست مسالمت‌آمیز آزادانه و مترقی دنبال کردند و در این راه، پاسخ تمامی صداهای تحریف‌کننده یا بوق‌های تبلیغاتی که می‌خواستند این دموکراسی‌خواهی را به مصداق یکی دیگر از انبوه جدال‌های قومی و مذهبی خاورمیانه‌ای درآورند به زیبایی و در کف خیابان دادند: «از زاهدان/کردستان تا تهران، جانم فدای ایران».

منشورهایی که با نادیده گرفتن صراحت فریادهای معترضان، از تعابیر تکان‌دهنده‌ای همچون «ستم ملی» یاد می‌کنند، با تحریف واقعیات عینی جامعه‌ی ایرانی، می‌خواهند از مبارزه‌ی آزادی‌خواهانه علیه یک دیکتاتوری ارتجاعی، تصویر جنگ «ملت علیه ملت» ارائه دهند. گویی ایرانیان، نه یکپارچه در برابر دستگاه ظالم، بلکه در پی جنگ و تسویه‌حساب با یکدیگر قدم به خیابان‌ها گذاشته‌اند. ما چنین تعابیری را نه صدای واقعی اعتراضات مردمی، بلکه خیانتی آشکار به فریادهای صریح هم‌وطنان شجاع‌مان در کوچه و خیابان می‌دانیم که زیر شدیدترین فشارهای سرکوب، یک لحظه از تاکید بر وحدت و برابری تردید نکردند و غافل نشدند.

سازمان نویسندگان و هنرمندان جبهه‌ی ملی ایران، با شناختی که از تاریخچه هنر و فرهنگ این ملت دارد، و با درس‌های درخشان و امیدوارکننده‌ای که طی انقلاب اخیر گرفته، یک بار دیگر شهادت می‌دهد که اینجا سرزمین مادری تمامی اقوام دیر‌پای ایرانی است و فرهنگ ایرانی هیچ نیست جز تابلویی درخشان و رنگارنگ از تمامی نقش و نگارهایی که با پیوند میان خرده‌فرهنگ‌هایش تصویر شده است.

ما هیچ تردیدی نداریم که درمان تمامی زخم‌های کهن استبدادی که بر پیکره‌ی این جامعه بر جای مانده، تنها آزادی و دموکراسی است. ما به گوهر وجود انسان باور داریم و تردید نداریم که شهروند ایرانی، به مانند شهروندان تمامی کشورهای پیشرو و دموکراتیک جهان این بلوغ و آگاهی را دارد که با کسب آزادی خود، بهتر از هرکسی برای زندگی و آینده‌اش تصمیم بگیرد. پس تا پایان راه این انقلاب درخشان در کنار هم‌وطنان خود از پای نخواهیم نشست و تاکید داریم که تنها در دل یک وضعیت آزاد و دموکراتیک، و در جریان یک گفتگوی آزاد در کنگره‌ای ملی و سراسری است که ایرانیان می‌توانند مطالبات واقعی خود را طرح کرده و به حقوق شهروندی‌شان دست پیدا کنند؛ تا آن زمان، هیچ جریان و گروهی را محق نمی‌دانیم که با تحریف صدای آشکار انقلابیون، گرایش‌های سهم‌خواهانه‌ی خود را تحت عنوان «مطالبات حداقلی» به مردم تحمیل کند.

 

سازمان نویسندگان و هنرمندان جبهه‌ ملی ایران
دوم اسفند 1401

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

ستم و اجحاف نسبت به اساتید دانشگاه را متوقف کنید

 

گلبانگ آزادیخواهی نسل جوان ایران زمین، به ویژه دانشجویان فرهیخته ی این مرز و بوم، در سراسر جهان طنين افكن است و حماسه اي اشتياق آفرين را در تاريخ ميهن و جهان رقم مي زند. هرچند خردستيزان و خورشيد گريزان به سركوب و تعدّي دست يازيدند و حريم امن دانش و بينش را پاس نداشتند و مزدوران و اوباش مسلّح بي شناسنامه را براي سركوب گسيل داشتند و پس از آن نوبت به انتقام جويي رسيد و شماري از پويشگران فرهيخته دانشجو را دستگير يا از دانشگاه اخراج كردند. به اين تعدّي آشكارا عاري از مدنيت اكتفا نورزيدند و نوبت به أستادان آزاد انديش و دانشمندِ ناوابسته به حاكميت و مستقل از سرسپردگي به نيروهاي امنيتي رسيد. أستاداني كه با همه ي ناملايمات از جمله سكانداري نيروهاي امنيتي بر دانشگاه و تحميل مدرسان عاري از سواد و أخلاق به هيات هاي علمي، از خدمت به دانشجويان مشتاقشان سر بازنزدند و در بحران دانشگاه در خيزش اخير با نيروهاي سركوب همراه نگشتند و از دانشجويان آزاديخواه پشتيباني كردند و شرف آزادگي را به جيفه زراندود ولي آلوده ي آزادي ستانان نفروختند و حقيقت و حُرّيت را به پاي مصلحتِ قدرت به مسلخ نبردند.

در اين ميان با خبر شديم، دانشیار يار هنرمند و فرهيخته ي هيات علمي دانشكده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، سركار خانم دكتر آذين موحد، عضو و تایب رئیس شورای مرکزی جبهه ملي ايران، با قطع حقوق مورد ستم و اجحاف قرار گرفته است و با این فشارها کاربدستان در این توهمند که چنین فردی را از حمایت حقوق دانشجویان معترض باز دارند، زهی گُمانِ باطل.

جبهه ملي ايران ضمن محكوم سازي چنين اقدامات نابخردانه و غيراخلاقي، به حاكميت زينهار مي دهد، كه چنين ستم هاي فرهنگ ستيزانه اي نتايج ناگواري براي عرصه دانش در ايران خواهد داشت و صدمات جبران ناپذيري بر دانشگاه وارد مي سازد كه حاكميت ملزم به پاسخگويي آن خواهد بود.

گر هنرمند از اوباش جفایی بیند                      تا دل خویش نیازارد و درهم نشود

سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست             قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

هیات رهبری اجرائی جبهه ملی ایران

تهران-بیستم بهمن ماه 1401

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها سندها و مدرك‌ها كتابخانه الكترونيك

بیانیه جبهه ملی ایران(1341) به مناسبت رفراندوم انقلاب سفید : زمین حق دهقان و آزادی حق ملت است -اصلاحات آری، دیکتاتوری نه

 

زمین حق دهقان و آزادی حق ملت است -اصلاحات آری، دیکتاتوری نه

 

مردم شرافتمند ایران

شما به خوبی می‌دانید که دهقانان و کارگران وطن ما در بدترین و سخت‌ترین شرایط زندگی بسر می‌برده و اربابان و کارفرمایان به اتکاء قدرت دستگاه حاکمه و با زور سرنیزه ژاندارم و نیروی مأموران دولتی دسترنج آنان را به تاراج و کلیه حقوق اولیه انسانی را از آن‌ها سلب می‌کرده‌اند.

 

دستگاه حکومت که در شهرها به وسیله مأموران انتظامی و شعب سازمان امنیت، محیط وحشت و ترور به وجود آورده و حقوق و آزادی‌های مردم را یکسره پایمال کرده‌اند. در روستاها با پشتیبانی از مالکان و انجام اوامر و تمنیات آنان سد محکمی در برابر رشد و ترقی دهقانان و احقاق حقوق آنان تشکیل می‌داد.

 

در تمام مملکت چه در شهر و چه در ده، به خصوص در ده سال اخیر دستگاه ظلم و ستم و فساد و بی‌عدالتی چنان گسترده شده که کشور باستانی ما را به گورستان مبدل ساخته است.

 

جبهه ملی ایران برای پایان دادن به این همه بی‌عدالتی و به منظور محو و نابودی اساس جور و ستم، مبارزه با این دستگاه فاسد را که با دستیاری و تأیید بیگانگان بر ملت‌ ما مسلط گشته و منشأ همه مفاسد و مظالم است، هدف خویش قرار داده است.

 

جبهه ملی ایران معتقد است که تأمین زندگی مرفه انسانی برای دهقانان هنگامی میسر است که نظام پوسیده ارباب رعیتی عملاً و واقعاً منسوخ شود و زمین و آب در اختیار روستائیان قرار گیرد و دهقانان ایران دور از هر نوع صحنه‌سازی و فریب زمام سرنوشت خویش را در دست گیرند.

 

جبهه ملی ایران معتقد است که هیأت حاکمه فاسد عامل اصلی رژیم خفقان و ظلم و ستم در شهرها و روستاها می‌باشد.

 

مبارزات جبهه ملی ایران همواره در این جهت سیر می‌کرده است که دست تسلط این عامل اصلی سیه‌روزی و بدختی ملت را کوتاه سازد تا ملت بتواند بر مقدرات خویش مسلط گردد، ولی دستگاه جابر که فاقد هر نوع تکیه‌گاه در میان ملت ایران است، در برابر مبارزات جبهه ملی ایران و مقاومت مردم وطن ما و فشار افکار عمومی جهانیان برای ادامه دادن به عمر حکومت استبدادی خویش دست به صحنه‌سازی‌هایی زده است.

 

هیأت حاکمه پس از آنکه از عناوین «قانون بند جیم»، «مبارزه با فساد»، «قانون از کجا آورده‌ای؟»، «حزب‌سازی»، «محاکمات بزرگ» و نظائر آن طَرفی نبست، برای آن ‌که چهره غیرقانونی خود را مخفی سازد و عمر دستگاه متزلزل خویش را چندی طولانی‌تر گرداند، اکنون به بهانه اصلاحات ارضی و تأمین حقوق کشاورزان موضوع رفراندوم را عنوان کرده است.

 

دستگاهی که تمام آزادی‌های قانونی را از ملت سلب نموده و با هزاران فجایع و مظالم حقوق انسانی جامعه ما را لگدمال کرده و مسلم‌ترین حق ملت یعنی حق انتخاب نماینده و برقراری حکومت ناشی از ملت را زیر پا گذاشته، اکنون مسئله رفراندوم را پیش کشیده است، تا به بهانه آن باز هم به تعطیل مشروطیت و تضییع حقوق ملت ادامه دهد.

 

مردم شرافتمند ایران

شما به خوبی می‌دانید که اظهار نظر در یک رفراندوم آزاد یعنی مراجعه به آراء عمومی، اولین حق هر ملت است و در حکومت ملی هیچ قدرتی برتر و والاتر از اراده ملت نیست. در کشور ما برای نخستین بار پیشوای عالی‌قدر ملت «دکتر محمد مصدق» مسئله مراجعه به آراء عمومی را مطرح ساخت و عملی نمود. ولی پس از کودتای ۲۸ مرداد و شبیخون زدن به دولت ملی (همان کسانی که امروز می‌خواهند به وسیله رفراندوم ساختگی برای ادامه حکومت غیرقانونی خود محملی بتراشند) در آن روز همه نتایج درخشان رفراندوم را از میان بردند و گروهی از شریف‌ترین فرزندان کشور را به عنوان «رفراندوم‌چی» تحت‌ تعقیب قرار دادند.

 

همان کسانی که پس از کودتا و با تخطئه رفراندوم آن حکومت ملی به جمیع حقوق ملت تجاوز نمودند و با سلب تمام آزادی‌های فردی و اجتماعی و تشکیل مجالس فرمایشی حاصل پیروزی‌های مردم رشید سرزمین ما را یک به یک به باد دادند و با تجاوز و غارت و چپاولی که در تاریخ بی‌سابقه است کشور را به ورشکستگی کشانیدند، امروز به فکر رفراندوم افتاده‌اند و به بهانه تأمین «حقوق کشاورزان» می‌خواهند به حکومت غیرقانونی خود پایه قانونی دهند. غافل از اینکه چنین رفراندومی به هیچ‌وجه نمی‌تواند یک ‌دستگاه مستبد و غیرملی را موجه و مشروع سازد و خیال خام آن‌ها را تحقق بخشد.

 

هموطنان

رفراندومی که قرار است برای تصویب طرح‌های شش‌گانه شاه اجرا شود، به دلایل ذیل نمی‌تواند قانونی باشد:

اول آنکه طبق اصول مشروطیت و مفاد قوانین اساسی کشور پادشاه نمی‌تواند به آراء عمومی مراجعه کند زیرا شاه یک مقام غیرمسئول بوده و از هر نوع دخالت مستقیم در امور حکومت و قانونگذاری ممنوع است.

 

اعلام طرح‌های شش‌گانه توسط پادشاه و دخالت رسمی و آشکار به عنوان یک مقام مسئول در امور اجرایی و قانونگذاری، کشور را رسماً و علناً به یک کشور استبدادی تبدیل می‌کند. اگر ژنرال دوگل می‌تواند به آراء عمومی مراجعه کند، از جهت آن است که نامبرده از طرف ملت برای مدت محدودی به عنوان رئیس‌جمهور فرانسه انتخاب شده است و قانون اساسی فرانسه حق مراجعه به آرای عمومی را به رئیس‌جمهوری کشور تفویض نموده است. دخالت در شئون کشور به عنوان مسئول مملکت از طرف پادشاهی که قانوناً غیرمسئول است و مقام و عنوان او بر طبق وراثت و به موجب مقرارت قانون اساسی استوار گردیده است، در حکم برهم زدن اساس حکومت ملی و واژگون ساختن رژیم مشروطیت و دموکراسی است.

 

هموطنان: آگاه باشید!

دخالت شاه در امور حکومت و قانونگذاری اقدامی صریح بر ضد قانون اساسی و تجاوز به حقوق ملت به نقض سوگندی است که برای حفظ قانون اساسی خورده است.

 

دوم آنکه در مراجعه به افکار عمومی باید یک موضوع مورد پرسش قرار گیرد و هرگاه چند موضوع یک‌جا به آراء عمومی گذاشته شود و مردم با بعضی از آن موضوعات موافق و با برخی دیگر مخالف باشند چگونه می‌توانند فقط با یک آری یا نه، نظر خود را نسبت به موارد مختلف اظهار کنند!؟

 

سوم آنکه مراجعه به آراء عمومی هنگامی صورت می‌گیرد که دستگاه مسئول قانونی بخواهد قبلاً از نظریه ملت درباره اجراء و یا عدم اجرای امری آگاه گردد و در صورتی ‌که ملت اجرای امری را تصویب کند، آن ‌را مجری دارد و در غیر این‌ صورت از اجرای امر مورد نظر خودداری کند. و حال آن ‌که طرح اصلاحات ارضی که بهانه اصلی توسل به رفراندوم است یک سال و چند ماه قبل در هیأت دولت تصویب شده و بنا به ادعای دولت اجرای آن تقریباً به پایان رسیده است. چگونه برای موضوعی که اجرا شده است، به آراء عمومی مراجعه می‌شود؟ آیا اگر نتیجه مراجعه به آراء عمومی منفی باشد، آقایان املاک و اراضی را مجدداً به مالکین تحویل خواهند داد؟ آیا خیال می‌کنید کسی زیر بار آن می‌رود که همین اقدام ناقص هم از میان برود. دهقان ایرانی یقین دارد که زمین‌‌های تقسیم شده را نه این دولت و نه هیچ حکومت دیگری نباید و نمی‌تواند از دست او بگیرد.

 

چهارم آن‌ که رفراندوم و یا هر نوع اعمال اراده ملت باید در شرایط آزاد صورت گیرد. در کشوری که همه اصول دموکراسی و آزادی را محو کرده‌اند و سانسور مطبوعات به شدیدترین وجه برقرار است و از آزادی عقیده، بیان و اجتماعات اثری نیست و از انتشار روزنامه‌های ملی و هر نوع بیانیه، نشریه و اوراق مربوط به دستجات ملی توسط مأموران شهربانی و سازمان امنیت جلوگیری به عمل می‌آید، چگونه اراده ملی می‌تواند تجلی کند؟

 

در مملکتی که هیچ‌ کس در اظهار نظر آزاد نیست و روزنامه‌ها از درج نظرات و افکار سیاسی مردم حتی به صورت آگهی ممنوع هستند، در مملکتی که روزنامه‌ها به دستور سازمان امنیت از قول جناب آقای «دکتر محمد مصدق» نامه جعل می‌کنند و در عین حال از درج تکذیب نامه معظم‌له برخلاف قانون مطبوعات خودداری می‌‌نمایند، در مملکتی که از تشکیل هر مجمع و مجلس غیرفرمایشی جلوگیری می‌شود و مأموران سازمان امنیت در شهرها و مأموران ژاندارمری در روستاها از کوچکترین ابراز عقیده افراد ممانعت به عمل می‌آورند، حتی مسافرت و رفت‌وآمد عناصر مؤثر ملی تحت بازرسی و مراقبت شدید مأموران سازمان امنیت قرار دارد، از اجرای انتخابات و تشکیل حکومت قانونی جلوگیری به عمل می‌آید، در چنین کشوری مراجعه به آراءِ عمومی و رفراندوم را در سراسر جهان فریب دادن است.

 

رفراندوم در صورتی‌ می‌تواند نماینده افکار عمومی باشد که در محیط قانونی و با رعایت جمیع آزادی‌های فردی و اجتماعی صورت گیرد.

 

هموطنان

جبهه ملی ایران معتقد است که صرف‌نظر از دسایس و خیمه‌شب‌بازی‌های دستگاه حاکمه فاسد، روستائیان و دهقانان ایران باید حاکم بر سرنوشت خود شوند و همچنان ‌که در منشور مصوب نخستین کنگره جبهه ملی ایران قید شده است، اصلاح نظام فلاحتی باید به نحوی صورت گیرد که کشاورزان واقعاً از قید اسارت و بنگی آزاد شوند و از دسترنج خود بهره‌مند گردند و میلیون‌ها دهقان ایرانی همچنان ‌که وظیفه تاریخی آن‌ها حکم می‌کند در تجدید بنای جامعه به طور مؤثر شرکت کنند و با توجه به اصول فنی و صنعتی، کشاورزی ایران متناسب با رشد صنعتی گردد.

 

جبهه ملی ایران معتقد است که تأمین اصلاحات در گرو آزادی است. جبهه ملی ایران معتقد است که دهقانان کشور ما در عین دارا شدن زمین و آب باید از آزادی و اختیار دخالت در سرنوشت خویشتن برخوردار شوند و برای آنکه رژیم ارباب رعیتی عملاً منسوخ گردد، باید علاوه بر سلب سلطه مالکین، مایه قدرت اساسی و پایه فجایع و مظالم و تسلط جابرانه آن‌ها یعنی تعدی ژاندارم نیز از میان برداشته شود.

 

تا هنگامی که مأموران پلیس و سازمان امنیت تمام شئون مردم را در شهرها و روستاها زیر نظر دارند و امنیت واقعی را از افراد و آحاد کشور سلب کرده‌اند و همه فعالیت‌های مختلف را از کلی و جزئی تنظیم و رهبری می‌کنند و به جای ارباب و مالک سایه مأموران سازمان امنیت و ژاندارم به چشم می‌خورد، چگونه می‌توان از فسخ عملی رژیم ارباب و رعیتی دم زد؟

 

برای فسخ واقعی نظام ارباب و رعیتی در دهات و از میان برداشتن ترتیب حاکم و محکومی در شهرها باید سازمان امنیت و اطلاعات کشور منحل شود و کلیه حقوق و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی مردم در شهر و روستا اعاده گردد و به منظور تثبیت و تأمین هدف‌های نام برده، لازم است از کلیه اشخاصی که از ممرهای نامشروع صاحب املاک و اراضی شده‌اند خلع‌ید به عمل آید و هر نوع مالکیت ارضی که متضمن استثمار کشاورزان باشد منع گردد و هر نوع مالکیت اراضی که متعلق به خاندان سلطنتی و همچنین خالصجات دولتی باید مشمول احکام کلی باشد و وجوهی که از بابت این قبیل زمین‌ها از کشاورزان دریافت شده، به آنان مسترد گردد و در این زمینه باید به نحوی عمل شود که امکان تجدید نظام ارباب و رعیتی در آینده به کلی از میان برود و مالکین نتوانند از طرق مختلف و با استفاده از ضعف بنیه مالی دهقان و فقدان سرمایه سوءِاستفاده نموده و مثلاً به عنوان اجاره یا عناوین دیگر روستائیان را مجدد به زنجیر اسارت بکشند.

 

علاوه بر این همان‌طور که در منشور مصوب نخستین کنگره جبهه ملی ایران قید شده است جنگل‌ها، مراتع عمومی، رودخانه‌ها و اراضی که در مهلت مقرر از طرف مالکین اقدام به آبادانی آ‌ن‌ها نشود، باید ملی اعلام گردد. میزان مالکیت ارضی برای کسانی که با کار و سرمایه خود به کشاورزی اشتغال دارند، باید بر مبنای شرایط اقلیمی و عوامل اقتصادی تعیین شود. زمین و آب برای دهقانان باید تأمین گردد و واحدهای تولیدی روستایی مجهر به وسائل فنی به وجود آید، نهضت تعاونی کشاورزی منطقه‌ای تحت نظارت و هدایت دولت تقویت شود.

 

جبهه ملی ایران برای تشکیل شورای ده و دهستان اهمیت خاصی قائل و معتقد است که امور اجتماعی روستاها باید به شوراهای مذکور واگذار گردد، تا بدین ترتیب نهضت اجتماعی و ملی در روستا رسوخ و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی میلیون‌ها کشاورز و بنیه مالی دهقانان تقویت و از بروز بحران اقتصادی در این بازار که زندگی میلیون‌ها نفر به آن بستگی دارد، جلوگیری به عمل آید.

 

حقوق کارگران کشاورزی باید تثبیت و به توسعه صنایع روستایی و بیمه محصولات کشاورزی توجه خاصی مبذول گردد. روستاهای ایران باید به وسیله یک شبکه وسیع راه‌های فرعی به مراکز شهری و صنعتی مربوط شود. در مورد تأمین آب آشامیدنی – نیروی برق و روشنایی، بهداشت، امور فرهنگی روستاها و نوسازی دهات باید توجه کامل مبذول گردد.

 

مردم شرافتمند ایران

دستگاهی که مدت ده سال است با ارتکاب همه نوع جنایت حقوق و منبع مردم مملکت ما را اعم از شهری و دهاتی در برابر مطامع اربابان استعماری خود پایمال ساخته، این بار با اسلحه جدیدی به میدان آمده است. دستگاهی که عامل اصلی دوام رژیم ارباب و رعیتی دهات در شهرها ایجاد کرده است. دستگاهی که رژیمی بدتر، ظالمانه‌تر و فاسدتر از رژیم ارباب رعیتی دهات را در شهرها ایجاد کرده است. دستگاهی که منافع ملت را در برابر منافع استعمارگران قربانی کرده است، دستگاهی که همه حقوق و آزادی‌های فردی و اجتماعی ملت ما را به یکباره از میان برده است؛ اکنون در محیط وحشت و ترور، زیر سرنیزه ژاندارم و سایه وحشت مأموران سازمان امنیت می‌خواهد با توسل بر رفراندوم پایه‌های حکومت متزلزل و غیرقانونی خود را مستحکم سازد. او می‌خواهد به عنوان اصلاحات ارضی و در زیر عنوانی که مورد قبول عموم است، به هزار عمل خلاف دست بزند. عجیب‌تر آنکه در همین رفراندوم ساختگی با پیش کشیدن اصلاحات ارضی تظاهر به روش سوسیالیستی می‌کند؛ طرح فروش کارخانجات دولتی را به سرمایه‌داران به صورت رسمی و علنی در می‌آورد و بدین وسیله یکی از مهمترین سرمایه‌های این سرزمین یعنی کارخانجات دولتی را در اختیار سرمایه‌داران خصوصی قرار می‌دهد.

 

هموطنان! هشیار باشید

اگر بشود با رفراندوم تمام قوانین را تصویب کرد، اصولاً حکومت پارلمانی و رژیم مشروطه معنی نخواهد داشت. و هیأت حاکمه با توسل به رفراندوم دروغی روشی اتخاذ می‌کند، تا راه را برای لغو کامل حقوق ملت و انجام برنامه‌های دیگر خود باز نماید.

 

پادشاهی که در مدت ده سال تمام با قدرت و استبداد علی‌رغم قوانین اساسی مملکت و با بی‌اعتنائی به حقوق ملت حکومت کرده است، همه دولت‌ها را بدون کوچکترین اظهار نظر مردم عزل و نصب کرده و به دست آن‌ها انتخابات مجلس را در محیط ترور و وحشت بدون هیچ نوع آزادی انجام داده و نمایندگان دروغین مجلس را فرداً فرد منصوب کرده و کلیه قوانین و مقرارت اقتصادی – قضائی و غیره را با تصویب شخصی اجازه عمل داده است؛ اکنون به صورت رسمی در شئون تقنینی و اجرائی مملکت دخالت می‌نماید و باقی‌مانده آثار قانون اساسی را از میان بر می‌دارد.

 

پادشاهی که ارتش مملکت را ابزار شخصی تبدیل نموده و دستگاه‌های انتظامی را به صورت عوامل بی‌اراده و مطیع درآورده و سازمان امنیت را بر کلیه شئون مردم بی‌رحمانه مسلط گردانیده است، اکنون با اجرای رفراندوم و توسل به مسئله اصلاحات ارضی و حقوق زارع می‌خواهد حکومت خلاف قانون خود را جنبه ملی و مردم‌پسند بدهد.

 

مردم ایران ما به شما اعلام خطر می‌کنیم که امروز کشور ما در آستانه تبدیل رسمی رژیم مشروطیت و دموکراسی به سیستم استبداد و ارتجاع است.

 

یقین داریم ملت بیدار و هشیار است.

دهقان ایرانی هوشیار و آگاه اجازه نخواهد داد که عنوان مصالح او، ملعبه دست دشمنان ملت گردد. او می‌داند که مسببان و عاملان اصلی انتخابات غیرقانونی تابستانی و زمستانی گذشته و عاملان رفراندومی که قرار است صورت گیرد، دشمنان حقوق و آزادی‌های مردم وطن ما هستند.

زمین و آب حق دهقانان و زارع است

آزادی از حقوق اساسی ملت است.

با: الغاءِ رژیم ارباب و رعیتی – زمین و آب برای دهقان – دسترنج کارگر برای کارگر – حاکمیت ملت و آزادی برای همه مردم – از میان برداشتن استعمار و استثمار

«آری موافقم».

با: حکومت خودکامه و دخالت پادشاه در امور حکومت و رژیم وحشت و ترور سازمان امنیت، تسلط سیاست استعماری بر کشور، تعدی پلیس و ژاندارم و مأمور متعدی دولت در شهرها و روستاها

«نه – مخالفم».

 

۳ بهمن ۱۳۴۱

هیأت اجرایی جبهه ملی ایران

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران تصويري چند رسانه‌اي شخصيت‌ها

یادنامه حسین راضی دبیرکل فقید حزب مردم ایران و عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها سندها و مدرك‌ها كتابخانه الكترونيك

درس‌هايي براي متفكران جامعه در برخورد با جنبش دانشجويي و جوانان -گفت‌وگو ي مهندس لطف‌الله ميثمي با دكتر مسعود حجازي

 

ريشه يابي‌ اجمالي واقعه اول بهمن ١٣٤٠

به نقل از نشريه چشم انداز شماره 29 ـ دی و بهمن 1383

 

اشاره: همان‌گونه كه در گفت‌وگو با آقاي حسين شاه‌حسيني باعنوان “اول بهمن 1340؛ درس‌هايي براي جنبش دانشجويي” در شماره 24 نشريه ذكر شد، چشم‌انداز ايران بر آن است كه به بررسي سه نقطه‌عطف جنبش دانشجويي ـ شانزده آذر 1332، اول بهمن 1340 و هجدهم تير 1378ـ بپردازد. از اين‌رو در ارتباط با واقعه اول بهمن 1340، كتاب‌هاي چندي مورد مطالعه قرار گرفت. ازجمله اين كتاب‌ها مي‌توان به “تاريخ سياسي 25 ساله ايران، سرهنگ غلامرضا نجاتي”، “از نهضت ‌آزادي تا مجاهدين، خاطرات لطف‌الله ميثمي” و اقتصاد سياسي ايران، دكترمحمدعلي همايون كاتوزيان” اشاره كرد. سوالاتي نيز براي انجام مصاحبه براي دكترحجازي فرستاده شد كه در زير مي‌آيد:

1ـ گفته ميشود كه آن روزها، دانشگاه در دست رهبران جبهة‌ملي بود، حال آيا در آن شرايط جنبش دانشجويي، جنبشي مستقل بود و از موضع استقلال به جبهه‌ملي وفادار بود يا اين‌كه در ساية اين اعتماد بدون اجازة جبهه‌ملي كاري نمي‌كرد؟

2ـ علت مخالفت دكتراميني با ميتينگ جبهه‌ملي در 30 تير 1340 چه بود،(1) درحالي‌كه وي در 28 ارديبهشت 1340 (سخنرانان: صديقي، بختيار و سنجابي) اجازة برپايي ميتينگ را به جبهه‌ملي در ميدان جلاليه (پارك لاله) داده بود؟ آيا آن‌گونه‌كه گفته مي‌شود، رفتن شاه به نروژ همزمان با ميتينگ جبهه‌ملي، جزو توافق‌ها بوده و تحت فشار امريكا انجام پذيرفته است؟

3ـ دليل به توافق نرسيدن و بي‌نتيجه ماندن جلسة 6 شهريور 1340 بين سران جبهه(2) (عبدالحسين خليلي، مهدي بازرگان،‌ مهدي آذر، كريم سنجابي و غلامحسين صديقي) با اميني چه بود و آيا اصولاً اين امكان وجود داشت كه دوطرف بتوانند به توافق دست يابند؟

4ـ گفته مي‌شود دليل مخالفت جبهه‌ملي با دولت دكتراميني، برنامة رفرم و اصلاحات ارضي اميني بوده است، چرا كه چندتن از اعضاي شوراي عالي جبهه‌ملي در زمرة مالكان بودند و اين برنامه مشكلاتي براي آنها ايجاد كرده بود، اما اوج اين مخالفت و آغاز رويارويي جبهه با اميني مخالفت اميني با برگزاري ميتينگ در سالروز سي‌تير 1331 دانسته شده است،(3) نظر شما چيست؟

5ـ آيا مبارزه و مخالفت با دولت دكتراميني گره‌گشاي مشكلات سياسي كشور بود يا اين‌كه مشكل اساسي كشور از دربار و عوامل آن سرچشمه مي‌گرفت؟ مهندس بازرگان در گفت‌وگوي خود با سرهنگ غلامرضا نجاتي(4) گفته است اختلاف نهضت‌آزادي با جبهه‌ملي بر سر شاه بود. نهضت‌آزادي مشكل اصلي مملكت را شاه مي‌دانست و معتقد بود كه شاه، حقوق ملت را پايمال مي‌كند و در امور مملكت مداخله مي‌كند و انتقاد از نخست‌وزيراني كه خود را نوكر شاه مي‌دانستند بي‌فايده مي‌دانست. اما جبهه‌ملي مبارزه با شاه را بي‌نتيجه دانسته و معتقد بود كه چون شاه ازسوي خارجي‌ها پشتيباني مي‌شود، نمي‌توان با آن مبارزه كرد. مهندس بازرگان معتقد بود كه رويدادهاي سال‌هاي آخر دهة 40 و 50 درستي نظرية نهضت‌آزادي را به اثبات رساند.

6ـ علت انصراف جبهة‌ملي از تظاهرات 14 آذر 1340 و موكول‌كردن آن به بعد چه بود،(5) با اين‌كه اعلامية تندي هم باعنوان “قُم فَاستَقِم” براي اين تظاهرات منتشر شده بود؟

7ـ درحالي‌كه جناح راديكال جبهه معتقد بود از اختلاف شاه و اميني بايد بهره برد و با حمايت  از اميني، شاه را تضعيف كرد، جناح ميانه‌روي جبهه (اكثريت شوراي‌عالي) هدف اصلي را مبارزه با دولت اميني مي‌دانست،(6) به نظر شما چرا جبهة‌ملي دچار اين دودستگي شد؟

8ـ چه عواملي در شكل‌گيري واقعة اول بهمن 1340 مؤثر بود؟ آيا صرفاً يك عامل (توطئة مشترك دربار و تيمور بختيار براي بركناري اميني) تأثيرگذار بود؟ آيا برخي از سران جبهه‌ملي هم در اين بستر ـ آگاهانه يا ناآگاهانه ـ عمل كردند؟ آيا صرفاً سركوب بود يا نبودن انسجام و بي‌تدبيري اپوزيسيون نيز در وقوع اين حادثه نقش داشته است؟

9ـ چرا با اين‌كه اصلاحات ارضي در طول حكومت اميني شكل گرفت و زمين‌ها تقسيم شد و در اين مدت جبهة‌ملي مخالف اصلي اميني به‌شمار مي‌رفت، هيچ‌يك از مراجع با اصلاحات ارضي مخالفت نكردند؟ آيا مخالفت جبهة‌ملي واكنش فئودا‌ل‌ها بود يا واكنش بازار و بورژوازي ملي يا از يك موضع اصولي و قانوني بود؟

10ـ آيا هدف اصلي جبهة‌ملي بركناري اميني بود يا اين‌كه صرفاً خواهان برگزاري انتخابات آزاد توسط وي بودند؟

11ـ نحوة تصميم‌گيري دموكراتيك براي برگزاري تظاهرات اول بهمن 1340 چه بود و رابطة جنبش دانشجويي با جبهه‌ملي چگونه بود؟

12ـ دكتر همايون كاتوزيان در كتاب «اقتصاد سياسي» اشاره مي‌كند كه جبهة‌ملي يك روز پيش از تظاهرات، از توطئة شاه اطلاع پيدا مي‌كنند، اما به‌دلايل نامعلوم به برپايي تظاهرات اصرار مي‌كند و حتي به شايعاتي اشاره مي‌كند كه خاستگاه آن شوراي‌عالي جبهه‌ملي بوده است، مبني بر اين‌كه شب پيش از واقعه، تيمور بختيار پيامي را به جبهه  داده كه اگر دولت اميني سقوط كند و به او براي جانشيني وي كمك شود، بختيار هم با جبهه همراهي كرده و از دكترمصدق نيز به جهت اعمال گذشته‌اش عذرخواهي مي‌كند.(7) آيا احتمال تباني سران و رهبران جبهه‌ملي با دربار و مخالفان اميني وجود داشته يا اين‌كه سران جبهه‌ملي بدون اطلاع از توطئه دربار و مخالفان اميني (تيمور بختيار و اسدالله رشيديان و فتح‌الله فرود) در اين دام افتادند؟

13ـ آيا در درون خود جبهة‌ملي و اعضاي آن نيز ترديدي نسبت به نقش جبهه و رهبري آن در واقعة اول بهمن 1340 وجود داشت؟(8)

14ـ آيا كميسيوني كه جبهة‌ملي براي رسيدگي به اين واقعه مشخص كرد، توانست در اين مورد به نتايج مقبول و چشمگيري برسد؟ جزني اعضاي اين كميسيون را مظهر بي‌لياقتي و محافظه‌كاري مي‌داند و معتقد است كه تحقيقات اين كميسيون چيزي را روشن نكرد؟(9)

15ـ اعلاميه دكترفرهاد، رئيس وقت دانشگاه تهران و استعفاي وي و جمعي از اساتيد و رؤساي دانشكده‌ها در بين دانشجويان و جامعة دانشگاهي چه تأثيري گذاشت؟

16ـ نقش گروه دكتر خنجي و دكترمسعود حجازي(10) در واقعة اول بهمن 1340 چه بود؟

17ـ ماجراي روز سوم بهمن 1340 و كشته‌شدن يكي از دانش‌آموزان (كلهر) درمقابل مدرسة دارالفنون چه بود؟

18ـ دكتراميني مخالفت دانشجويان با دولت خود را در دانشگاه، هدايت‌شده مي‌دانست و معتقد بود كه اين دانشجويان يا از طرف جبهه‌ملي تحريك شده‌اند و يا از عناصر نفوذي و چپي در دانشگاه هستند و حتي در جلسه‌اي پيش از واقعه اول بهمن 1340 (4/10/40) از قول يكي از اساتيد دانشگاه (دكتر نامدار) مي‌گويد عده‌اي كه در دانشگاه شعار مخالف دولت و ”زنده‌باد مصدق“ سرمي‌دادند، اصلاً دانشجو نبودند.(11) آيا به‌واقع اين‌گونه بود؟ آيا طبق گفتة اميني در جلسة فوق‌العادة (3/11/1340) وقوع اين حادثه با تباني عناصر توده‌اي و جناح چپ جبهه‌ملي صورت گرفت؟(12)

19ـ دكتر كاتوزيان در كتاب خويش اشاره مي‌كند كه بعد از بركناري اميني در پشت پرده به جبهه‌ملي پيشنهادهايي شده، ازجمله معرفي چند عضو مستقل و قديمي جبهه به شاه براي وزارت مانند نجم‌الملك و محمد سروري كه نجم‌الملك به‌دليل صراحت لهجه‌اش ازسوي شاه پذيرفته نشد و سروري هم با آن‌كه مورد پذيرش هر دو طرف بوده اما خود حاضر به پذيرش اين مأموريت نشد،(13) تحليل شما چيست؟

20ـ چه درس‌هايي مي‌توان از واقعة اول بهمن 1340 و پيامدهاي آن گرفت؟

٭٭٭

  به‌دنبال ارسال اين سوالات و در همين راستا گفت‌وگويي با دكتر مسعود حجازي صورت گرفت كه از نظر خوانندگان محترم مي‌گذرد. دكترمسعود حجازي، متولد سال 1308 هـ . ش در تهران مي‌باشد. وي در دوران دانش‌آموزي و نوجواني از آموزش‌هاي دايي خويش، سرلشكر افشارطوس، بهره برد. [*]  در سال 1327 به دانشكده حقوق دانشگاه تهران راه يافت و در پي آن از دانشگاه سوربن فرانسه دكتراي خود را دريافت كرد. همزمان و در همان سال فعاليت سياسي خود را نيز با ورود به “حزب زحمتكشان” آغاز نمود و از ابتداي تشكيل جبهه‌ملي با اين جبهه همراه بود و در جنبش‌ ملي‌شدن نفت نيز شركت فعال داشت. سپس ايشان، خليل ملكي و دكترمحمدعلي خنجي پس از انحراف دكتربقايي از نهضت‌ملي از حزب‌زحمتشكان انشعاب كرده و نيروي سوم را تشكيل دادند. دكترحجازي پس از كودتاي 28 مرداد 1332 در نهضت مقاومت ملي فعاليت داشت. وي از نيروي سوم جدا شد و حزب سوسياليست را به همراه دكترخنجي پايه‌گذاري كرد. اين حزب در سال 1339 اعلام انحلال كرده و در تشكيلات  جبهه‌ملي جاي گرفت. وي در كنگره جبهه‌ملي در زمستان 1341 به عضويت شوراي مركزي جبهه‌ملي درآمد. دكترمسعود حجازي از سال 1375 به بعد  رياست هيئت اجرايي جبهه‌ملي را به عهده داشته و در سال 1380 به‌عنوان عضو هيئت‌ رهبري جبهه‌ملي انتخاب شد، ولي به‌دليل شدت بيماري از فعاليت سياسي كناره گرفته است.

چشم‌انداز ايران اميد دارد تا در همين زمينه بتواند از نظرات و ديدگاه‌هاي ديگر فعالان سياسي نيز بهره گيرد.

¢آقاي دكتر، از اين‌كه علي‌رغم كسالت و بيماري، وقت خود را در اختيار خوانندگان چشم‌انداز ايران قرار داديد بسيار متشكريم. همان‌طور كه در گفت‌وگو با آقاي شاه‌حسيني نيز اعلام كرديم، قصد داريم كه به بررسي سه مقطع مهم از جنبش دانشجويي بپردازيم. وجه مشترك اين سه مقطع در اين است كه در هر سه آنها يورش قهرآميزي توسط قوه‌قهريه به دانشگاه شد و سركوب عجيبي صورت گرفت. با توجه به اين‌كه شما پيش از شروع نهضت ملي دانشجو بوديد، در زمان نهضت‌ملي هم در جنبش دانشجويي قرار داشتيد و در مقام دانشجو، دوران دكترمصدق را درك كرده‌ايد، همچنين پس از كودتاي 28 مرداد 1332 نيز در نهضت‌ مقاومت ملي عضويت داشتيد ـ از آنجا كه نهضت با دانشگاه داراي ارتباط تنگاتنگ بود و در جنبش دانشجويي نقش داشت و سال‌هاي 1339 تا 1342 اوج فعاليت دانشجويي بود ـ مي‌خواستيم بدانيم كه آيا در آن مقطع، جنبش دانشجويي هويتي مستقل داشت يعني جهت صنفي داشت و بعد به فاز سياسي ارتقا پيدا كرد و به جبهه ملي پيوند خورد يا اين‌كه جبهه‌ملي، جنبش دانشجويي را ايجاد كرد؟ يا اين‌كه حالت بينابين وجود داشت يعني اين‌كه هم جنبش دانشجويي به جبهه‌ملي نياز داشت و هم جبهه‌ملي به جنبش دانشجويي و در اين نياز دوسويه، آن حركت چشمگير انجام شد؟ تقاضا داريم پتانسيل جنبش دانشجويي سال‌هاي 1339 تا 1342 و ويژگي‌هاي آن را براي ما بشكافيد و سپس به بررسي واقعه اول بهمن 1340 بپردازيد.

£ابتدا از توجهي كه به اين مسئله داريد تشكر مي‌كنم. برخي مسائل، هم تاريخي و هم اجتماعي است و هميشه هم موضوع روز مي‌باشد. بعد از شهريور 1320 دانشجويان دانشگاه از نظر سياسي بيشتر توجه به مبارزاتي داشتند كه دكترمصدق و اقليت مجلس چهاردهم و پس از آن مجلس شانزدهم انجام مي‌دادند، به همين جهت وقتي دكتر مصدق در مجلس چهاردهم در صحن مجلس فرياد زد كه “اينجا مجلس نيست، بلكه دزدگاه است” و مجلس را ترك كرد و به منزلش رفت. اين، دانشجويان بودند كه اجتماع كردند و بدون اين‌كه كسي از خارج  آنها را سازماندهي كند، رفتند و دكترمصدق را از منزل برداشته و به مجلس (بهارستان) بازگرداندند و به  دكترمصدق اين امكان را ندادند كه او مذاكره كند و بگويد كه مي‌آيم يا نمي‌آيم. اين كار اهميت حركت دانشجويي را نشان مي‌دهد. از سال 1327 به بعد و پس از سركوبي كه در آن زمان انجام گرفت، عامل مهمي كه موجب تحرك دانشگاه شد، موضوع ملي‌شدن صنعت نفت بود.

پس از بهمن 1327 حزب‌توده فرصت پيدا كرد تا با استفاده از جو وحشت و تروري كه حكومت نظامي شاه و رزم‌آرا ايجاد كرده بود. يك تشكيلات مخفي در محوطه دانشگاه سازماندهي كند، ولي پس از اين‌كه شعار ملي‌شدن صنعت نفت مطرح شد و افراد وابسته به حزب‌توده شعار لغو قرارداد را دادند و با ملي‌كردن نفت مخالفت كردند، دانشگاه در آغاز به‌طور نسبي و بعد به‌طور مطلق حركت كرد و با پذيرفتن شعار ملي‌كردن صنعت نفت به پشتيباني اين نهضت برخاست. ما مي‌دانيم كه شعار ملي‌كردن صنعت نفت از 1329 مطرح شد و چند سال پيش از آن اين مبارزه در صحن مجلس و همين‌طور در  جامعه وجود داشت. نخستين تظاهرات خياباني كه به هواداري دكترمصدق و ملي‌شدن صنعت نفت انجام گرفت ازسوي دانشجويان دانشگاه بود و با چند تظاهرات اعتراضي، دانشجويان حمايت خود را اعلام كردند. بايد بگوييم كه هيچ‌گونه رهبري ازسوي نهضت‌ملي و سازماندهي در آنجا وجود نداشت و هيچ نوع فعاليتي ازسوي مقامات مربوط به رهبري نهضت نسبت به دانشگاه انجام نمي‌گرفت. اين نهضت در دانشگاه، نهضتي خودجوش و مستقل از رهبري نهضت ملي بود و ارتباط سازماني با نهضت‌ملي نداشت. حتي زماني كه دكترمصدق براي آزادي انتخابات تحصن كرد و در آنجا جبهه‌ملي را تشكيل داد، بسياري از كساني‌كه از وي حمايت كردند، دانشجويان دانشگاه بودند. تا سال 1330 حركت از داخل دانشگاه به طرف نهضت بود و نه از طرف نهضت به دانشگاه. خود دانشگاه بود كه فعاليت مي‌كرد و با عقايد و افكاري كه مغاير با افكار نهضت ملي بود مبارزه مي‌كرد.

¢يعني ويژگي جنبش دانشجويي در آن مقطع، از حالت صنفي ارتقا پيدا كرده، سياسي شده بود و به دنبال رهبري مي‌گشت.

£به صورت صنفي و سياسي بود و به‌دنبال رهبري مي‌گشت و بعدها رهبري سياسي‌ خود را دكترمصدق و نهضت‌ملي قرار داد. در سال 1339 ـ كه در آينده بيشتر توضيح خواهم داد ـ زماني‌كه جبهه‌ملي تشكيل شد و فعاليتش را اعلام كرد و شروع به تشكيل جلسات در خيابان فخرآباد و برپايي سخنراني‌هاي عمومي كرد، قسمت اعظم تشكيل‌دهندگان آن اجتماعات، دانشجويان بودند. سال 1339 يك تفاوت خيلي مهم و اساسي با سال‌هاي قبل و بعد از خود داشت. ويژگي مهم اين سال اين بود كه علاوه بر مسائل تئوريك، حوادث مختلف، صحت خط‌مشي دكترمصدق و نهضت‌ملي را اثبات كرده بود و دستگاه كودتا به ورشكستگي كشيده شده بود. اين عوامل موجب شد كه دانشگاه يكپارچه به‌سوي اين هدف‌ها روي بياورد. حركت دانشگاه بعد از 1339، نه در تاريخ ايران، بلكه در تاريخ بسياري از نهضت‌هاي دانشجويي كشورهاي مختلف كم‌نظير و بلكه بي‌نظير بود؛ چرا كه دانشگاه به‌صورت يكپارچه اين هدف را انتخاب كرد. تظاهرات و اعتصاباتي كه دانشجويان دانشگاه مي‌كردند و جلساتي كه تشكيل مي‌دادند، همگي مستقل و مربوط به خودشان بود. از اين جهت جنبه صنفي داشت كه دانشجو بودند، ولي عمدتاً جنبه سياسي داشت و اين جنبه سياسي به‌دليل هدف‌هاي نهضت‌ملي بود كه از نظر دانشجويان صحت آن به اثبات رسيده بود.

¢در چه روند و سيري، بدون اين‌كه گذاري از مبارزه صنفي داشته باشد، در سال‌هاي1342ـ1339 دانشگاه يكپارچه سياسي شد؟

£بعد از 16 آذر 1332، اختناق سنگيني در جامعه و ازجمله بر دانشگاه حاكم بود و در دانشگاه هيچ‌گونه فعاليتي‌ صورت نمي‌گرفت. در اين فضا جبهه‌ملي بدون اين‌كه ارتباطي با دانشگاه يا ديگر نقاط داشته باشد وارد صحنه شد و موجوديت خود را اعلام كرد. جنبش دانشجويي، ظرفيت اصلي اين تجديد فعاليت نهضت بود و تمام جريانات مربوط به جبهه‌ملي را تحت‌الشعاع قرار داد. اينجا لازم است توضيحي بدهم كه اين توضيح از لحاظ تاريخي اهميت بسياري دارد و همه حوادث سال‌هاي 39 تا 57 و حتي بعد از آن را تحت‌تأثير قرار داد، آن هم اين‌كه دكترمصدق از سال 1328 يعني زمان تشكيل جبهه‌ملي و اعلام موجوديت آن فقط شعار آزادي انتخابات را مطرح مي‌كرد. شعار جبهه‌ملي هم همين بود. دكترمصدق هيچ مسئله ديگري را مطرح نكرد و با اين شعار وارد فعاليت شد و توانست در دوره شانزدهم، نمايندگاني را از تهران به مجلس وارد كند. به‌جز اين موضوع و اين فعاليت، جبهه‌ملي، فعاليت اختصاصي ديگري نداشت. دكترمصدق توانست در دادن اين شعار و اجراي آن به يك موفقيت عمده برسد و اقليتي در مجلس ايجاد كند، حتي دكترمصدق قصد داشت فراكسيوني در مجلس تشكيل بدهد، اما از آنجا كه عده‌اي علاقه‌مند بودند تا در آن فراكسيون شركت كنند ولي عضو جبهه‌ملي نباشند، براي رعايت  حال آ‌نها اسم فراكسيون را فراكسيون جبهه‌ملي نگذاشت، بلكه فراكسيون وطن گذاشت و درنتيجه درمجلس شانزدهم افراد جبهه‌ملي از “فراكسيون وطن” متشكل شدند و ديگر با نام جبهه‌ملي فعاليتي انجام نمي‌شد. اگرچه جبهه‌ملي از حيثيت فوق‌العاده‌اي برخوردار بود و دكترمصدق به‌عنوان رهبر جبهه‌ملي در مجلس و جامعه عمل مي‌كرد. در ارديبهشت 1330 كه پيشنهاد نخست‌وزيري دكترمصدق مطرح شد و دكترمصدق نخست‌وزيري را پذيرفت، اولين اقدام سياسي‌ وي اين بود كه از رهبري جبهه‌ملي استعفا داد. او اعلام كرد كه “من از رهبري جبهه‌ملي استعفا مي‌دهم براي اين‌كه من نخست‌وزير تمام مملكت هستم و نمي‌خواهم وابسته به يك جريان سياسي خاص بشوم.” پس از آن هم كه در مجلس هفدهم عده بيشتري از افراد وابسته به جبهه‌ملي انتخاب شدند، نام فراكسيون خود را “فراكسيون نهضت‌ملي” گذاشتند و از به‌كاربردن عنوان جبهه‌ملي خودداري كردند. رئيس آن فراكسيون مرحوم مهندس رضوي و سخنگوي آن هم آقاي اصغر پارسا بود. اين فراكسيون نقش عمده‌اي در مجلس هفدهم داشت. در قيام 30 تير 1331 رهبري قيام با اين فراكسيون بود.  بعد از سال‌هاي 1338 و 1339 كه مجدداً فعاليت جبهه‌ملي آغاز شد، در جلسه‌اي كه براي نامگذاري جريان سياسي جديد تشكيل دادند، بنا به پيشنهاد آقاي دكترسنجابي نام “جبهه‌ملي” مجدداً انتخاب شد و مطرح كردند كه اين عنوان يك پيشينه تاريخي دارد و ما نبايد اين پيشينه تاريخي را از دست بدهيم. آن مجلس نيز با نام “شوراي مركزي جبهه‌ملي” نامگذاري شد. اين جبهه‌ملي چند تفاوت اساسي با جبهه‌ملي سال 1328 داشت؛ نخست اين‌كه سعي كردند براي نخستين‌بار اين جلسه از تمام تمايلات مربوط به نهضت‌ملي ايران نمايندگي داشته باشد. به اين طريق كه از احزابي كه آن زمان همكاري مي‌كردند ـ به‌عنوان احزاب ملي ـ يك نماينده آوردند و تمام شخصيت‌هاي شناخته‌شده جبهه‌ملي را دعوت كردند. اين جلسه با حضور 30 نفر رسميت يافت. خصلتي كه از نظر تاريخي و نهضت دانشجويي براي جبهه‌ملي اهميت ويژه‌اي دارد اين بود كه جبهه‌ملي نه‌تنها به شعار “آزادي” اكتفا نكرد، بلكه در همان جلسه اول دو نوع اقدام را تصويب كرد كه همگي به اتفاق آرا و با حضور نمايندگان احزاب بود؛ نخست اين‌كه جبهه‌ملي بايد داراي اصول عقايد نسبت به تمام مسائل مملكت باشد و دوم اين‌كه بايد سازمان سياسي داشته باشد؛ يعني اقدام به سازماندهي كند. اين دو اصل را در سال 1339 در جلسه مطرح كردند. جبهه‌ملي از همان زمان معتقد بود كه آزادي‌هاي اجتماعي و مسائل مربوط به حقوق مردم از اولويت برخوردار است، ولي اين امر نبايد مانع ‌شود كه يك سازمان سياسي فقط به اين مسئله و جنبه اكتفا كند، بلكه بايد تمام مسائل اساسي كشور را جزو دستور كار خود قرار دهد و از همين‌رو اصول عقايد جبهه‌ملي تدوين شد و شروع به سازماندهي كردند. اين سازماندهي درواقع يك پاسخ به نياز كشور و نهضت دانشجويي و خواست دائمي دانشجويان بود، چرا كه دانشجويان در عين اين‌كه فعاليت گسترده‌اي داشتند، اما داراي يك سازمان دانشگاهي سياسي نبودند و از نظر فكري هم يك هدف اجتماعي خاص را تدوين نكرده بودند. آنها بيشتر به خاطر اصالت دكترمصدق و جبهه‌ملي و فعاليت‌هايي كه دكترمصدق براي آزادي و استقلال و قطع نفوذ بيگانگان انجام داده بود به طرف جبهه‌ملي آمدند. بيشتر آنها انتظار اشتند كه جبهه‌ملي سازماندهي كرده و فعاليت‌هاي خود را به مسائلي همچون استقلال، آزادي و حقوق مردم محدود نكند. خود جبهه‌ملي هم به اين نتيجه رسيده بود كه فعاليت‌هاي جديدش بايد با سازماندهي همراه باشد و سازماندهي هم بدون داشتن يك برنامه فكري و عقيدتي عملي نخواهد بود. به همين دليل، جبهه‌ملي از همان زمان شروع به سازماندهي كرد. اساسنامه‌اي تنظيم شد و تشكيلاتي برمبناي صنفي ايجاد شد. تا زماني‌كه كنگره جبهه‌ملي تشكيل بشود، ما نشريات مختلفي داشتيم كه در آنها بيشتر درباره معناي آزادي و حكومت قانون توضيح مي‌‌داديم. اين نشريات، نشريات تعليماتي نام داشتند. زماني‌كه كنگره جبهه‌ملي تشكيل شد، جبهه‌ملي منشوري تدوين كرد و در آن نسبت به تمام مسائل مملكت، نظر و برنامه خود را اعلام كرد، آن منشور، نشانه ورود جبهه‌ملي به صحنه اجتماعي ايران بود. زماني‌كه جبهه‌ملي سازماندهي خود را آغاز كرد، با استقبال چشمگيري روبه‌رو شد. نخستين استقبال پرشور و بي‌نظير در دانشگاه تهران صورت گرفت. دومين استقبال ازسوي دانش‌آموزان و پس از آن هم ازسوي ديگر صنف‌ها بود. بازار هم همكاري بسيار گسترده‌اي داشت كه به‌عنوان نمونه مي‌توان از حضور مرحوم شمشيري نام برد. سازماندهي از تهران آغاز گرديد و براي شهرستان‌ها هم برنامه‌ريزي شد. سازماندهي تهران شامل كميته‌ها بود. به‌دليل اهميت دانشگاه، در هيئت اجرايي جبهه‌ملي يك نفر مسئول دانشگاه بود. براي سازمان‌هاي ديگران طبق همان برنامه سازماني كميته استان از مسئولان سازمان‌هاي جبهه‌ملي تشكيل شد.

مرحوم تختي ـ از آنجا كه شأن ايشان بالاست، من ابتدا ايشان را نام مي‌برم ـ مسئول سازمان ورزشكاران، مرحوم كريم‌آبادي مسئول سازمان اصناف، آقاي حسين شاه‌حسيني مسئول سازمان محلات و خانم پروانه اسكندري (فروهر) نيز مسئول سازمان زنان بود. من مسئوليت سازمان جوانان را كه شامل دانش‌آموزان نيز مي‌شد به‌عهده داشتم. چهارده سازمان تشكيل شد كه كميته استان تهران را تشكيل دادند و جبهه‌ملي را در استان تهران پايه‌ريزي كردند و مسئول آن، آقاي علي‌اشرف‌خان منوچهري بود كه در زمان دكترمصدق، رئيس اداره ثبت و معاون وزارت دادگستري بود. همچنين ايشان از قضات ديوان عالي كشور بود كه در آن زمان بازنشسته شده بود. در هر جاي سازمان جوانان كه رفتيم با استقبال گسترده‌اي روبه‌رو ‌شديم. در عرض دوسال توانستيم ده‌هزارنفر را در حوزه‌هاي سازماني سازمان جوانان متشكل كنيم. البته من مسئول سازمان دانشجويان نبودم، بلكه مسئوليت سازمان جوانان را برعهده داشتم. من تعدادي از دانشجويان را كه مستعد تشخيص دادم، دعوت كردم تا براي سازماندهي سازمان جوانان كمك كنند. از سه نفر از آنان تقاضا كردم كه عضو اصلي كميته سازمان جوانان بشوند؛ آقايان احمد سلامتيان، هاشم صباغيان و سيروس يحيي‌زاده. مسئول سازمان بازار در كميته استان آقاي قاسم لباسچي بود كه مسئول مالي كميته استان نيز بود. مسئول مالي جبهه‌ملي آقاي مهندس خليلي رئيس سابق دانشكده فني بود. زماني‌كه ما در سازمان جوانان شروع به سازماندهي كرديم، در فاصله كوتاهي متوجه شديم كه يك سازمان پايه در دبيرستان‌ها مسئول فعاليت است كه از بقاياي جوانان وابسته به سازمان جوانان يا مرتبط با سازمان جوانان حزب‌توده است. سازماندهي ما پس از مدتي با آنها برخورد كرد. وجود اين سازمان و برخورد با آن بحران‌هايي را در سيستم تشكيلاتي جبهه‌ملي به‌وجود آورد. ما متوجه شديم كه اينها در حوزه‌هاي مخفي به‌نام جبهه‌ملي سازماندهي مي‌كنند. در صورتي‌كه حوزه‌هاي جبهه‌ملي علني بود و ما  كار مخفي نمي‌كرديم. اصلي كه ما پس از سال 1339 در جبهه‌ملي قرار داده بوديم، مبني بر اين بود كه فعاليت مخفي نداشته باشيم و فعاليتمان علني و قانوني باشد. اينها در وهله اول خود را جبهه‌ملي و طرفدار دكترمصدق مي‌دانستند. ديگر اين‌كه از ديگر رهبران جبهه‌ملي به‌جز دكترمصدق به شدت انتقاد  و همه را تخطئه مي‌كردند و به‌خصوص روي اسم چند نفر در شوراي مركزي انگشت مي‌گذاشتند تا دانش‌آموزان را كه اغلب از مسائل سياسي و سوابق تاريخي مطلع نبودند جذب خود بكنند و بعد هم ما متوجه شديم كه به آنهايي‌كه مي‌توانستند  جذب خود كنند تعليمات فكري چپ تلقين مي‌كردند. ما در دبيرستان دارالفنون كه مركز آن فعاليت‌ها بود متوجه اين مسئله شديم.

¢منظور، چپ به معناي كمونيستي است يا ماركسيستي؟

£به‌معناي ماركسيستي. ما افراد را آگاه كرديم كه اينها عضو جبهه‌ملي نيستند و زماني‌كه آنها مي‌فهميدند كه اين گروه‌ها عضو جبهه‌ملي نيستند، آن حوزه‌ها و هسته‌ها منحل مي‌شد. درمقابل، اينها واكنش‌هاي شديدي نشان دادند و براي اين‌كه تشكيلات جبهه‌ملي را تخطئه كنند ـ از آنجا كه من تنها عضو كميته استان تهران بودم و شخص ديگري از حزب سوسياليست نبود ـ گفتند كه ما (حجازي و…) باند دكترخنجي هستيم. براي اين‌كه اينها نمي‌خواستند اجازه دهند، تشكيلاتي به اسم جبهه‌ملي به‌وجود بيايد. اينها نمي‌توانستند مبارزه كنند تا اين تشكيلات از بين برود و توانايي فعاليت عليه تشكيلات را نداشتند. از چهارده مسئول استان، تنها مرحوم تختي و من پيشينه فعاليت سياسي با مرحوم دكترخنجي داشتيم و بقيه مسئولان سازمان‌ها از افراد شناخته‌شده مستقل و يا اعضاي احزاب ديگر جبهه‌ملي بودند. متأسفانه پس از مدتي، نظر بعضي از احزاب ـ كه نام آنها را در اينجا ذكر نمي‌كنم ـ در جبهه‌ملي درحالي‌كه ابتدا موافق با تشكيلات جبهه‌ملي بودند، تغيير كرد و گفتند كه جبهه‌ملي نبايد تشكيلات داشته باشد. آن احزاب هم اين مسئله را دامن مي‌زدند. در حادثه اول بهمن اينها دائماً از “دكترخنجي و دارودسته دكترخنجي اسم مي‌بردند” درحالي‌كه تنها كسي‌كه روحش اصلاً از اين وقايع باخبر نبود دكترخنجي بود. روش احزاب كمونيست‌ درگذشته اين‌گونه بود كه روي يك موضوع آن‌قدر فشار مي‌آوردند و تبليغات مي‌كردند تا مورد پذيرش و باور قرار گيرد. اينها بعدها هم شناخته شدند و ما توانستيم آنها را از حوزه‌ها كنار بزنيم.  ابتدا تلاش زيادي كرديم تا آنها را با فعاليت‌هاي جبهه‌ملي همراه كنيم و خيلي‌هايشان هم جذب سازمان جوانان و دانشگاه شدند. ما موفقيت زيادي در جذب دانش‌آموزان به‌دست آورديم. سياست جبهه‌ملي اين بود كه در محيط دبيرستان‌ها و مدارس فعاليت سياسي نشود چرا كه معتقد بوديم، دانش‌آموزان در محيط دبيرستان‌ها بايد به طرف درس‌خواندن و انضباط در مدرسه بروند. فعاليت ما در دبيرستان‌ها اين‌گونه بود كه نشرياتي توزيع مي‌كرديم و در خارج از مدرسه نيز حوزه تشكيل مي‌داديم. در دبيرستان‌ها تظاهرات نداشتيم. برخلاف دانشگاه تهران كه دانشجويان به‌صورت مستقل از جبهه‌ملي و تصميمات سازماني، دائماً در محوطه دانشگاه فعاليت و تظاهرات مي‌كردند، دانش‌آموزان جبهه‌ملي در محوطه دبيرستان‌ها چنين فعاليت‌هايي نداشتند، بلكه نشريه توزيع مي‌كردند و افراد را براي تشكيل حوزه‌ها جذب مي‌كردند. حوزه‌ها نيز خارج از محوطه مدارس تشكيل مي‌شد.

¢آيا به‌واقع دانشجويان به صورت مستقل از جبهه‌ملي فعاليت مي‌كردند؟

£بيشتر دانشجوياني كه طرفدار عقايد جبهه‌ملي مي‌شدند، در هر فرصتي به تظاهرات دست مي‌زدند بدون اين‌كه رهبري جبهه‌ملي اين فعاليت‌ها را قبول داشته و يا مطلع باشد. البته در فعاليت‌هاي عظيم سياسي و مسائل اصلي و اساسي، جبهه‌ملي تصميم مي‌گرفت، ولي خود دانشجويان نيز ابتكار عمل داشتند. به‌عنوان مثال وقتي حادثه‌اي رخ مي‌داد، دانشجويان جمع مي‌شدند، شعار مي‌دادند، تظاهرات مي‌كردند و در داخل محوطه دانشگاه دور مي‌زدند.

¢آيا آتش‌زدن ماشين دكتراقبال توسط دانشجويان نيز به‌واقع حادثه‌اي خودجوش بود؟

£بله، اين حادثه خودجوش بود. اين‌گونه نبود كه جبهه‌ملي به دانشجويان ديكته كند كه چه بكنند. دانشجويان درچارچوب شعارهاي جبهه‌ملي و انتظارات جبهه‌ملي، خود چنين فعاليت‌ها و تصميم‌گيري‌هايي مي‌كردند. باز هم خاطرنشان مي‌كنم كه در دبيرستان‌ها اين‌گونه نبود. در دبيرستان‌ها، انضباط جبهه‌ملي حاكم بود. گاهي‌ عده‌اي از آنها نيز كه فعال بودند، براي شركت در مبارزات، به دانشگاه تهران مي‌رفتند و در خود مدارس اجتماع نمي‌كردند. اين سياست جبهه‌ملي بود.

¢بپردازيم به واقعه اول بهمن 1340 و اين‌كه نقطه شروع اين واقعه از كجا بود و چگونه شكل گرفت؟

£از اواخر آبان‌ماه 1340 به ما اطلاع داده شد كه عده‌اي از دانش‌آموزان را از دبيرستان‌هاي مختلف اخراج مي‌كنند. ما پس از تحقيق و بررسي متوجه شديم كه تمام اين دانش‌آموزان، از فعالان و مسئولان جبهه‌ملي هستند. ما ارتباطاتي با فرهنگيان داشته و درميان آن چهارده سازمان، سازمان فرهنگيان، بسيار قدرتمند بود. ما كارهايي كرديم تا اين دانش‌آموزان به سر كلاس‌هايشان بازگردند، ولي پس از مدتي به ما اطلاع دادند كه دستور اخراج اينها از مراكز بالاي دبيرستان ابلاغ مي‌شود و ناظم و مدير مدرسه اختيار تصميم‌گيري در مورد اين مسائل را ندارند. در فاصله ماه‌هاي آبان‌ و آذر، دو عامل مهم، رهبري جبهه‌ملي را تحت فشار قرار داد؛ نخست احساسات دانشجويان بود كه مي‌گفتند جبهه‌ملي بايد در برابر برنامه‌هاي دولت و تنگناهايي كه از نظر سياسي ايجاد مي‌كند  واكنش نشان دهد. درحالي‌كه جبهه‌ملي هميشه به‌صورت اعلاميه، نشريه و چاپ مصاحبه واكنش نشان مي‌داد، ولي عده‌اي از اعضاي جبهه‌ملي به‌خصوص دانشجويان اصرار داشتند كه جبهه‌ملي با تظاهرات عمومي عليه دولت و حكومت موافقت كند و خواسته‌هايش را مطرح نمايد. گروه‌هايي كه در دانشگاه و سازمان جوانان حوزه‌بندي كرده بودند و جزو گروه‌هاي وابسته به چپ بودند، اين موضوع را مستمسك قرار داده و مطرح مي‌كردند كه جبهه‌ملي هيچ نوع فعاليتي نمي‌كند و فعاليت تبليغاتي وسيعي عليه رهبري جبهه‌ملي به‌راه انداختند. آنها مي‌گفتند كه سران جبهه‌ملي سازشكار بوده و از قاطعيت برخوردار نيستند و نمي‌خواهند از موقعيت استفاده بكنند. همچنين اشاره مي‌كردند كه سران جبهه‌ملي حاضر نيستند هيچ نوع اقدامي در جهت تأمين خواسته‌هاي دانشجويان و ديگر اقشار انجام دهند و درنهايت جريان تبليغاتي عظيمي عليه رهبري جبهه‌ملي برپا كردند. جبهه‌ملي نيز كه در مذاكرات با اميني براي انجام انتخابات مأيوس شده بود، تصميم گرفت كه در روز 14 آذر 1340 تظاهرات بسيار بزرگي نزديك مسجد شاه (امام‌خميني) روبه‌روي خيابان ناصرخسرو برپا كند. اين تظاهرات را هيئت اجراييه تصويب كرد و در شورا هم مطرح شده و به تصويب رسيد. از آنجا كه اين تظاهرات در داخل شهر بود و مي‌بايست اجازه گرفته مي‌شد، قرار شد كه با اطلاع و موافقت شهرباني باشد. تقاضانامه را آقاي دكترسنجابي براي شهرباني نوشت و به من گفت كه “من مي‌خواهم اين كار را به شما محول كنم و مي‌خواهم اين تقاضانامه مستقيماً به دست رئيس پليس تهران برسد و مايلم كه شما اين كار را بكنيد، من نيز پذيرفتم. پليس تهران در خيابان انقلاب فعلي نزديك چهارراه كالج بود و سرتيپ “مبصر” نيز رئيس پليس تهران بود. من در آنجا گفتم كه از طرف دكترسنجابي، آمده‌ام و اجازه دادند كه به داخل بروم. من حدس زدم كه حتماً مذاكرات كلي صورت گرفته و فقط من آمده‌ام تا تنها موافقتي بگيرم و آنها نيز شروطي بگذارند. در هر حال من تقاضانامه جبهه‌ملي را به دست خود مبصر دادم. مبصر تقاضانامه را خواند و به من گفت كه “دودقيقه بنشينيد” اما بعد فكر كرد و گفت: “نه، شما تشريف ببريد، ما خودمان جواب مي‌دهيم.” من هم اين گزارش را به دكترسنجابي دادم. پس از پنج ـ شش روز پليس تهران تلفن مي‌كند و به آقاي دكترسنجابي مي‌گويد كه اين موضوع در دولت مطرح شده و ما با اين تظاهرات موافق نيستيم. در صورتي‌كه شما به برگزاري اين تظاهرات اقدام كنيد، ما با قوه قهريه و با شدت آن را سركوب مي‌كنيم. آقاي دكترسنجابي نيز به هيئت‌اجراييه گزارش مي‌دهند. در هيئت‌اجراييه آقاي اللهيار صالح و عده‌اي ديگر مي‌گويند كه چون ما به همه گفته‌ايم و گمان مي‌كرديم كه اجازه داده مي‌شود، درنتيجه مسئوليت آن را شوراي جبهه‌ملي بايد به عهده بگيرد و شورا بايد تصميم بگيرد كه تظاهرات را برگزار كند يا منصرف بشود. جلسه شوراي مركزي در منزل آقاي اللهيار صالح تشكيل شد و چهارساعت در اين مورد گفت‌وگو كردند، چرا كه بايد به خواسته‌هاي دانشجويان، جوانان، بازاري‌ها و قشرهاي مختلف جبهه‌ملي پاسخ مي‌دادند.

¢در اين زمان هنوز دانش‌آموزان مطرح نبودند؟

£ما قصد داشتيم كه موضوع اخراج دانش‌آموزان را در برنامه تظاهرات بگنجانيم. اواخر آبان اخراج‌ها آغاز شده بود ولي هنوز به آن گستردگي نبود. ازسوي ديگر هم معتقد بودند كه اگر ما اين تظاهرات را برگزار كنيم، حكومت با قوه قهريه همه را سركوب كرده و خسارات جبران‌ناپذيري وارد مي‌كنند. در آخر تصميم بر اين شد كه رأي مخفي گرفته شود. اكثريت آرا رأي داد كه اين تظاهرات را برگزار نكنند؛ چرا كه صدمات احتمالي، بسيار بيشتر از منافع برگزاري تظاهرات بود. از فرداي روزي كه جبهه‌ملي اعلام كرد  ما اين تظاهرات را انجام نمي‌دهيم، هيجان عظيمي در دانشگاه و جاهاي ديگر عليه شوراي مركزي ـ به‌ويژه ميان گروه چپ كه در جبهه‌ملي سازماندهي داشتند ـ به‌پا شد. عده زيادي از دانشجويان و افراد جبهه‌ملي نيز كه دچار احساسات شده بودند، معتقد بودند كه اگر هم سركوبمان كنند مشكلي نيست، چرا كه ما اگر اكنون به ميدان نياييم، ديگر نمي‌توانيم اين كار را بكنيم. ما در كميته سازمان جوانان جبهه‌ملي مأمور شديم كه با آقاي دكتركريم سنجابي صحبت كنيم و مطرح كنيم كه حالا كه نتوانستيد چهارده آذر را برگزار كنيد، دست‌كم دانش‌آموزان، اعتراضي صنفي در مورد اين اخراج‌ها ـ كه روز به روز در دبيرستان‌هاي مختلف صورت مي‌گيرد ـ داشته باشند، چرا كه اگر هيچ كاري براي دانش‌آموزان نكنيم، تمام حوزه‌هاي سازمان جوانان منحل مي‌شود و درنتيجه آن گروه‌هايي هم كه زيرزميني كار مي‌كردند عليه جبهه‌ملي تبليغ كرده و براي انحلال و جذب آنها در سازماندهي خود تلاش مي‌كردند. پس از گفت‌وگوي ما با دكترسنجابي، ايشان گفت: “به اين شرط كه شما جنبه سياسي به اعتراضات ندهيد و تنها جنبه صنفي داشته باشد”. ما اين موضوع را در كميته سازمان جوانان مطرح كرديم و به كميته استان هم گفتيم. مسئول ما در امور اعلاميه و چاپ آقاي لباسچي بود كه هم مسئول اداره بازار و هم مسئول امور مالي بود و با چاپخانه مخفي هم ارتباط داشت. طبق صحبتي كه با ايشان داشتيم، قرار گذاشتيم كه اوايل دي‌ماه اين تظاهرات را برگزار كنيم. ما در كميته و سازمان جوانان برنامه‌ريزي كرديم  و تصميم گرفتيم آن روز دانش‌آموزان را جلوي هر مدرسه جمع كنيم و مسيري را مشخص نماييم. البته به كسي گفته نشود و فقط مسئولان بدانند. قرار شد  جمعيت را به طرف دارالفنون حركت بدهند تا از تمام خيابان‌ها دانش‌آموزان به خاطر اعتراض به اخراج دانش‌آموزان به طرف دارالفنون بروند. پس از اين‌كه به دارالفنون رسيدند، متفرق بشوند و در داخل مدارس و دارالفنون تظاهرات نكنند. شعارها هم معين شده بود و بيشتر حول موضوع اخراج دانش‌آموزان بود. آقاي لباسچي در اثر فشار ساواك به چاپخانه‌ها و كنترل شديد، موفق نشد تراكت‌ها را براي روز اول دي برساند. ايشان سه‌بار زمان را تغيير داد و گفت كه روز ديگري را معين كنيد. درنهايت ايشان براي روز اول بهمن تراكت‌‌ها را آماده كرد. ما در آن روزها در سازمان جوانان كار مي‌كرديم. آقاي لباسچي به كميته بررسي جبهه‌ملي درباره اول بهمن گفته بود كه روز تظاهرات را ايشان معين كرده ‌است، درحالي‌كه چاپخانه معين كرده بود. ما هم درحقيقت براساس روزي كه چاپخانه توانست به آقاي لباسچي قول تحويل تراكت‌ها را بدهد روز اول بهمن را انتخاب كرديم. من فقط به آقاي لباسچي گفته بودم هر روزي كه شما مي‌خواهيد بگذاريد، براي ما فرقي نمي‌كند، فقط روز قبل از آن تعطيل نباشد. ما انتخاب روز را در اختيار آقاي لباسچي گذاشته بوديم و او هم در اختيار چاپخانه گذاشته بود. با اين شرط كه بايد پنج روز فاصله باشد و روز قبل آن هم تعطيل نباشد تا ما بتوانيم در مدارس فعاليت داشته باشيم. ما گفتيم كاري كه از ما ساخته است براي دانش‌آموزان انجام مي‌دهيم. هيچ سخني هم از تظاهرات دانشگاه نبود، ولي زماني كه اين تراكت‌ها در مدارس منتشر شد، هيجاني در مدارس ايجاد شد. ما اين تظاهرات را زير نظر گروهي از دانشجويان دانشگاه سازماندهي كرده بوديم و قرار شده بود كه چندنفر دانشجو، از هر مدرسه‌اي، حركت دانش‌آموزان را از طرف مدارس به سمت دارالفنون رهبري كنند. شب قبل از اول بهمن كميته دانشگاه در منزل دكترسنجابي جمع شدند و در آن جلسه مطرح شد، حالا كه دانش‌آموزان دارند براي خودشان تظاهرات مي‌كنند، ما هم در محوطه دانشگاه با آنها همدردي كنيم و از جنبه صنفي نيز آن را مهم دانستند. در آن جلسه موافقت دكترسنجابي را مي‌گيرند. ايشان هم دانشجويان عضو جبهه‌ملي در دانشكده حقوق را زير نظر آقاي ابوالحسن بني‌صدر مسئول انتظامات مي‌كند و تمام اعضاي كميته دانشگاه نيز موافقت مي‌كنند. شب پيش از اول بهمن اين مسئله تصويب مي‌شود. ما نيز به‌دنبال سازماندهي سازمان جوانان بوديم. از آنجا كه يك برنامه سياسي خاص نبود و بيشتر در چارچوب صنفي و اخراج دانش‌آموزان بود و درجهت خنثي‌كردن تبليغاتي بود كه انجام مي‌شد تا سازمان ما را از هم بپاشند، فعاليت مي‌كرديم و اصلاً به دانشگاه كاري نداشتيم. خوبي دانشگاه هم اين بود كه چون همه در يك محوطه بودند، تراكت  لازم نداشتند. اما گويا تراكت نيز منتشر كردند و يا بعضي‌ها تراكت سازمان جوانان را داخل دانشگاه پخش كردند.

¢اما تراكتي نيز در آن روز در دانشگاه ديده نشد.

£به قول شما تراكتي هم نبود. شب قبل موافقت دكترسنجابي را گرفتند تا دانشگاه نيز با دانش‌آموزان همدردي بكند. روز اول بهمن برنامه سازمان جوانان با موفقيت كامل انجام شد. روي تراكت‌ها نوشته شده بود كه دانش‌آموزان جلوي هر مدرسه‌اي جمع بشوند و به اخراج دانش‌آموزان توسط اولياي مدارس اعتراض كنند. مسئولان هر دبيرستان را هم معين كرده بوديم. برنامه طوري تنظيم شده بود كه همه دانش‌آموزان در يك ساعت معين برسند. وقتي جمعيت به جلوي مدرسه دارالفنون مي‌رسند، يك ميتينگ خيلي قوي، خوب و با احساسات برگزار مي‌شود. البته شعارهايي در مورد جبهه‌ملي و آزادي هم داده شده بود، ولي بيشتر در مورد خود دانش‌آموزان بوده است. بعدها به علت حوادثي كه در دانشگاه رخ داد، موفقيت بزرگ سازمان جوانان و دانش‌آموزان در اجراي برنامه تنظيم‌شده منعكس نشد. آن وقت حوادث اول بهمن پيش مي‌آيد.

من در تظاهرات نقشي نداشتم، ما صبح به دادگاه رفته بوديم و كارهايمان را انجام مي‌داديم و خبر هم نداشتيم كه در دانشگاه چه گذشته است. چون نه مسئوليتي در دانشگاه داشتيم و نه دانشگاه برنامه مخصوصي داشت.

¢آيا كسي را شب اول بهمن دستگير كردند يا نه؟ ساواك متوجه حركت در دانشگاه نشده بود؟

£ببينيد، سه روز بعد از آن حركت، وقتي من مي‌خواستم از دفترم بيرون بيايم، يك مأمور آنجا ايستاده بود و مرا نزد سرتيپ مولوي برد.

¢اين مسئله چه روزي بود؟

£فرداي روزي بود كه ما تراكت دانش‌آموزان را منتشر كرديم. مرا مستقيم به اتاق مولوي بردند. مولوي شروع به تهديد من كرد و گفت كه جايي را به شما نشان مي‌دهم كه هيچ‌وقت فراموش نكنيد. مملكت در حال تجزيه است و اين كار شما موجب مي‌شود كه كردستان و آذربايجان از بين بروند و تجزيه بشوند. وقتي من شروع به پاسخگويي به او كردم، او با فريادهاي ناهنجار و زشت مرا از اتاق خود بيرون كرد.

كسي را دستگير نكردند، نه از دانشگاه كسي را گرفته بودند و نه از سازمان جوانان. ما هميشه با دانشجويان در تماس بوديم و ارتباط داشتيم و حساب نكرده بوديم كه اينها هم با آن ترتيب وارد برنامه مي‌شوند. برنامه آنها نيز فقط تظاهرات درمقابل دانشگاه بود. البته كاري نداريم كه هرگاه تظاهرات برپا مي‌شد، شعارهاي سياسي هم داده مي‌شد و تظاهرات را تحت‌الشعاع قرار مي‌داد. به‌هرحال شوراي مركزي و هيئت‌اجراييه خبر نداشتند.

¢چرا دكترسنجابي به شوراي مركزي اطلاع نداده بود؟

£براي اين‌كه تظاهرات در داخل دانشگاه بود و اغلب توسط دانشجويان برگزار مي‌شد. دكترسنجابي همواره اين اختيارات را داشت، چرا كه هم رئيس هيئت‌اجراييه بود، هم مسئول دانشگاه تهران و هم مسئول تشكيلات بود.

¢بني‌صدر كه در روز اول بهمن مسئول انتظامات بود، در برابر سنگ‌پراني‌ها و پرتاب آجر به اتوبوس چه مي‌كرد؟

£او نمي‌توانست كاري بكند. او هر چه در توان داشت انجام داد اما در آن وضعيت كاري از دستش برنمي‌آمد.

¢اما وي آنچنان مخالفتي هم با شرايط به‌وجود آمده نمي‌كرد؟

£درحقيقت، هيچ‌كس نمي‌توانست در مقابل آن هجوم و موج احساسات دانشجويان مقاومت كند. خصلت بني‌صدر اين بود كه  با افكارعمومي و افكار دانشجويان مقابله نمي‌كرد. در‌واقع نمي‌شد اين تظاهرات را به گردن بني‌صدر گذاشت. به‌خصوص كه خودش نيز از نظر عقيدتي طرفدار تظاهرات عليه دولت بود. دكتراميني ما را مقصر شناخت و گفت كه حجازي در دانشگاه چنين دستوري داده است. اين مسئله هم براساس گزارش ساواك شكل گرفته بود. از اين‌رو من، دكتربختيار و دكترخنجي را احضار كردند درحالي‌كه نه دكتربختيار از اين موضوع اطلاعي داشت و نه دكترخنجي. تنها كسي‌كه در هيئت‌اجراييه از اين موضوع اطلاع داشت، دكترسنجابي بود كه معتقد بود در اين زمينه اختيارات دارد.

¢آيا مرحوم دكترسنجابي در خاطرات خود به اين مسئله اشاره‌اي كرده‌اند؟

£دكترسنجابي در مورد اول بهمن بسيار حساس بود، چرا كه مي‌دانست اين جريان در خودش متمركز است. وي معتقد بود كه درست است در اول بهمن بسياري از مسائل تخطئه شد و عده‌اي مسير را تغيير دادند، ولي اين واقعه درواقع يك حركت دانشجويي زيبا و يك حركت عالي دانش‌آموزي بوده است.

¢كميته دانشكده فني از موضوع برگزاري تظاهرات اصلاً اطلاعي نداشت.

£به‌هرحال، اين تصميم ازسوي كميته اصلي دانشگاه گرفته شده بود. در اول بهمن بخش تظاهرات دانش‌آموزي با موفقيت انجام شد، ما حتي يك نفر بازداشتي هم نداشتيم و پليس نتوانست در جريان قرار بگيرد. ولي دانشگاه اين‌گونه نبود، يعني اگر چهارنفر بي‌برنامه راه بيفتند، بعضي مي‌گويند اينها با برنامه آمده‌اند.

‌آنچه در اول بهمن اهميت داشت اين بود كه مسئولان و چهره‌هاي شناخته‌شده ملي در دانشگاه، دانشجويان را به تظاهرات دعوت كردند و دانشجويان هم به همين خاطر آمدند، يعني زمينه فراهم بود و اعتماد نيز به‌طور صددرصد وجود داشت.

¢پس از اول بهمن اين اعتماد به‌طور كلي به رهبري جبهه‌ملي، ترك خورد. اصلاً به دانشجويان نگفتند و آنها به اين مسئله به‌طور ناگهاني كشيده شدند و پس از آن هم دانشگاه تعطيل شد. در جلسه‌اي كه دانشجويان در دانشكده فني گذاشتند، مرحوم عباس نراقي براي پاسخگويي دعوت شد. در آن جلسه سوال‌هاي زيادي از ايشان پرسيده شد. به‌ويژه در مورد اين‌كه جبهه‌ملي با دكتر عبده، نجم‌الملك و تقي‌زاده گفت‌وگوهايي داشته است و مرحوم نراقي گفت كه من ديگر نمي‌توانم در اينجا توضيح بدهم، اما تكذيبي هم نكرد. پس از عيد سال 1341 كم‌كم جو بي‌اعتمادي ميان دانشجويان به جبهه‌ملي شكل گرفت و سير كم‌رنگ شدن جبهه‌ملي در اذهان آغاز شد. نطفه سازمان مجاهدين در نيمه دوم سال 1341 در پي نامه‌اي ازسوي 9 نفر خطاب به سران نهضت‌آزادي، گذاشته شد. روز اول بهمن بچه‌هاي جبهه‌ملي بودند كه دانشگاه را تعطيل كردند ما آنها را مي‌شناختيم. در آن زمان سعيدمحسن مسئول دانشكده فني بود و با بيژن جزني در زندان بودند. پس از ملغاي تظاهرات 14 آذر، تراكتي پخش ‌شد كه در آن خبر از عدم برگزاري اين تظاهرات ‌درج شده بود. در جريان پخش اين تراكت، سعيدمحسن و جزني دستگير ‌شدند و مدتي در زندان بودند؛ در اول بهمن هم آنها حضور نداشتند.

£من اطلاعي ندارم.

¢آيا شما را به زندان موقت بردند؟

£بله، البته چند صدنفر از دانشجويان نيز در جاي ديگري بازداشت بودند و ما نيز در جاي ديگري بازداشت بوديم كه درحدود 20 نفر مي‌شديم. عيد كه شد همه را آزاد كردند. دانشجويان را نيز به ترتيب آزاد كردند، اما ما چهارنفر (من، دكترسنجابي، دكترخنجي و دكتربختيار) را نگه‌داشتند. ما چهارنفر تا شهريور در يك اتاق بوديم. بعد از رفتن اميني و روي كارآمدن علم ما را آزاد كردند. در زندان، “آقاي معاوني” از من بازجويي مي‌كرد. همه جرياناتي را كه اينجا براي شما مي‌گويم در آنجا هم به آنها گفتم. در زندان موقت سرتيپ وفا و آقاي اشرف احمدي همراه سه‌نفر از بازجويان دادگستري از همه بازجويي كردند. همه آنها به‌جز يك حرف من، بقيه گفته‌هايم را رد نكردند و آن هم اين بود كه آنها مي‌گفتند كه تو مي‌گويي از حركت دانشجويي اول بهمن خبر نداشتي و انكار مي‌كني، درحالي‌كه اين واقعيت ندارد و تو اطلاع داشته‌اي.

¢يعني شما مطلع بوديد، ولي سازماندهي نكرده بوديد.

£نه، من مطلع هم نبودم. آنها شب پيش از اول بهمن به منزل دكترسنجابي رفتند، من كه عضو آن جلسه نبودم. من گرفتار كارهاي سازمان جوانان بودم. من گفتم كه فقط در محدوده سازمان جوانان قبول مسئوليت مي‌كنم و اين مسئله را به تصويب دكترسنجابي رسانديم. حالا اين‌كه ايشان اين مسئله را به هيئت‌اجراييه گزارش داده و آن را مقتضي دانسته يا نه، ديگر با خود ايشان بود. صحبت‌هاي دكترسنجابي هم در گزارش رسمي دولت آمده بود و حرف‌هاي مرا هم پذيرفته بودند. در گزارش هيئت‌ منتخب دولت، اخراج دانش‌آموزان محكوم شده بود. عقايد و افكاري كه آنها در گزارش خود مطرح مي‌كردند، عين نظريات ما بود. عموماً گروه‌هاي تندرو با ايجاد هيجان در جامعه، گروه‌هاي ميانه‌رو را وادار به تندروي مي‌كنند؛ اگر ميانه‌روها بپذيرند و تندروي كنند، چون آمادگي تندروي ندارند، شكست مي‌خورند و اگر نپذيرند آنها را به‌عنوان بي‌عرضه و سازشكار از صحنه حذف مي‌كنند و در هر دو مورد با شايعه‌پراكني و اتهام، سعي در تخطئه جنبش مردمي و مأيوس‌كردن مردم مي‌كنند. ما بايد به مردم آموزش بدهيم كه احساسات خود را كنترل كنند. همه گروه‌ها و عناصري كه جبهه‌ملي را به‌خاطر لغو تظاهرات 14 آذر تخطئه مي‌كردند، بعد از اول بهمن نيز آن را به خاطر تندروي كردن محكوم كردند. مسئله 14 آذر اصلاً از نظر تاريخي فراموش شد و كسي آن را بررسي نكرد. درست است كه حركت اول بهمن مربوط به جبهه‌ملي نبود و يك حركت مقطعي و بيشتر مربوط به دانشگاه بود، ولي در هر حال يك اقدام خيلي تند عليه حكومت بود. اگر 14 آذر هم برگزار مي‌شد، دولتي‌ها آن را در سطح وسيع‌تري سركوب مي‌كردند. آنها اين مسئله را گفته بودند كه اين كار را مي‌كنيم و آماده اين كار هم بودند. من در جلد دوم خاطرات خود به ريشه‌يابي و بيان تفصيلي واقعه اول بهمن 1340 و تمام جنبه‌هاي آن پرداخته‌ام كه در آينده منتشر خواهد شد. با مطالعه آن كتاب كه قسمت مهمي از تاريخ معاصر ايران است، معلوم خواهد شد كه اغلب نوشته‌هايي كه مستند آن نشريه  در طرح سوالات فوق قرار گرفته با واقعيت‌ها تطبيق ندارد.

پي‌نوشت‌ها:

1ـ ر.ك: تاريخ سياسي 25 سالة ايران، سرهنگ غلامرضا نجاتي، ناشر: رسا، ص 181.

2ـ همان، ص 187.

3ـ همان، ص 176.

4ـ همان، (مصاحبه با مهندس بازرگان، 18 فروردين 1370) ص 212 و 213.

5ـ ر.ك: از نهضت‌آزادي تا مجاهدين، خاطرات لطف‌الله ميثمي، جلد اول، صفحة 81.

6ـ ر.ك: تاريخ سياسي 25 سالة ايران، …، ص 175.

7 ـ ر.ك: اقتصاد سياسي ايران، دكترمحمد علي همايون كاتوزيان، ترجمة نفيسي و عزيزي، ص 269 و 277.

8 ـ  اشارة دكتر سنجابي به جبهه و سران آن مبني بر روشن‌شدن اصالت پيشامد اول بهمن و رسيدگي به اين موضوع كه افرادي از جبهه با اشخاصي از خارج از جبهه مرتبط بوده‌اند يا خير، به نقل از مقالة كاوة بيات باعنوان دانشگاه تهران، اول بهمن 1340 در نشرية گفت‌وگو.

9ـ  ر.ك: مقالة كاوه بيات به نقل از تاريخ سي‌سالة ايران، نوشتة بيژن جزني.

10ـ. ر.ك: تاريخ سياسي 25 سالة ايران، …، ص192.

11ـ جنبش دانشجويي ايران، مركز اسناد رياست جمهوري، جلد چهارم، تهران 1381، ص 392.

12ـ همان، ص 393.

13ـ ر.ك: اقتصاد سياسي ايران، …، ص 270.