دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها سندها و مدرك‌ها كتابخانه الكترونيك

اول بهمن ١٣٤٠؛  درس‌هايي براي جنبش دانشجويي – گفت‌وگو با آقاي حسين شاه حسيني

به نقل از سايت چشم انداز ايران

 چشم انداز شماره 24 ـ بهمن و اسفند 1382

 

  اشاره: همان‌گونه كه در گفت‌وگو با آقاي حسين شاه‌حسيني باعنوان “شانزدهم آذر، قلب تپنده جنبش دانشجويي” در نشريه شماره 17 ذكر شد، چشم‌انداز ايران بر آن است كه به بررسي سه نقطه عطف جنبش دانشجويي ـ شانزده آذر 1332، اول بهمن 1340 و هجدهم تير 1378ـ بپردازد. از همين‌رو و به جهت همزماني با واقعه اول بهمن 1340، كتاب‌هاي چندي مورد مطالعه قرار گرفت و سوالاتي مطرح گرديد. ازجمله اين كتاب‌ها مي‌توان به “تاريخ سياسي 25 ساله ايران،  سرهنگ غلامرضا نجاتي”، “از نهضت‌آزادي تا مجاهدين، خاطرات لطف‌الله ميثمي”، “اقتصاد سياسي ايران، دكترمحمدهمايون كاتوزيان” و… اشاره كرد.

   در همين راستا گفت‌وگويي با آقاي حسين شاه‌حسيني از بنيان‌گذاران نهضت مقاومت ملي و از فعالان هميشگي نهضت‌ملي ايران صورت گرفت كه از نظر خوانندگان مي‌گذرد. چشم‌انداز ايران اميد دارد تا در همين زمينه بتواند از نظرات و ديدگاه‌هاي ساير فعالان سياسي نيز بهره گيرد.

 ¢با تشكر از اين‌كه وقتتان را به خوانندگان چشم‌انداز ايران اختصاص داديد. همان‌طوركه سال گذشته در مصاحبة 16 آذر 1332 مطرح شد چشم‌انداز ايران بر آن است تا روي جنبش دانشجويي ايران كار بكند  و تاكنون از اين كار استقبال نيز شده است. براي كار در اين زمينه سه مقطع را در نظر گرفتيم؛ 16 آذر 1332, اول بهمن 1340 و 18 تير 1378. ويژگي مشترك اين سه مقطع در اين است كه دانشجويان مستقيماً با قوة‌قهريه رو‌به‌رو شدند و هر سه را مي‌توان يك فاجعه نام نهاد. از آنجا كه شما در مقطع اول بهمن 1340 عضو جبهه‌ملي بوده و در متن حوادث آن زمان حضور داشتيد و همچنين از آنجا كه در كنگرة جبهه‌ملي درسال 1341 درباره‌ واقعة اول بهمن گزارشي داده شد, تقاضا داريم كه مطالب ارزشمند و ريشه‌يابي خود در مورد علل پيدايش اين واقعه را براي ما مطرح نماييد. خواهشمنديم به حوادث دورة نخست‌وزيري اميني ـ از تظاهرات جلاليه تا اول بهمن ـ و رابطة دولت وي با جبهة‌ملي پرداخته و آن را ريشه‌يابي كنيد.

£بسم الله الرحمن الرحيم ـ با تشكر و سپاس از اين‌كه فرصتي در اختيار من قرار داديد. قطعاً اطلاع داريد كه تنها حزب و گروهي كه من به عضويت آن درآمدم, جبهة‌ملي ايران بود. به دليل اعتقادات و ريشه‌هاي مذهبي كه براي مبارزات خود قائل بودم بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 در خدمت آيت‌الله زنجاني در نهضت مقاومت ملي شروع به فعاليت كردم و اين فعاليت تا جبهة‌ملي دوم ادامه پيدا كرد. در جبهه‌ملي دوم افتخار داشتم تا در كنار ديگر دوستان مشغول فعاليت شوم. از آن تاريخ به بعد مسئوليت‌هاي شبكه‌اي و سازماني را به من واگذار كردند. قطعاً مطلع هستيد كه به‌دليل فسادي كه در دستگاه حكومت سپهبدزاهدي پيدا شد و حيف‌وميل تمام امكاناتي كه دولت امريكا در اختيار دولت‌هاي بعد از كودتا قرار داده بود, نتيجة كار نه به نفع ملت ايران بود و نه به سود خارجي‌ها. مخالفت مردم نسبت به حاكميت روزبه‌روز شديدتر شد. از اين رو در سياست امريكا تجديدنظري پيدا شد. بر اين اساس كه پس از كودتا و درحالي‌كه امريكا به‌وسيلة دولت زاهدي و وزارت دارايي علي اميني مسئلة نفت را حل كرده بود, از اين پس بايد كساني در ايران حكومت كنند كه با مردم به ملايمت رفتار كرده تا حاكميت بتواند پايگاهي در جامعه داشته باشد. اين تجديدنظر سياسي موجب شد كه علي اميني يك خوش‌بيني نسبي در مملكت ايجاد كند, البته تا قبل از اين‌كه ايشان در كابينة زاهدي قرار بگيرد مردم بيشتر به او خوش‌بيني داشتند، ولي زماني‌كه اميني در كابينة زاهدي قرار گرفت در زمان وزارت دارايي وي قرارداد كنسرسيوم نفت پذيرفته شد و مردم نسبت به وي كينه پيدا كردند. اما اين كينه به حدي نبود كه اميني را در جامعه طرد كنند، چرا كه او بين جامعة روحانيت آن زمان نفوذ بسيار زيادي داشت. ازسوي ديگر در بين طبقة تحصيل‌كرده هم جايگاه مناسبي داشت. از اين‌رو اميني را به سمت نخست‌وزيري بر سر كار آوردند. وي در آغاز كار و در اولين نطقش اعلام كرد كه «من آمده‌ام تا اصلاحاتي در مسائل اقتصادي اين مملكت انجام دهم, چرا كه اقتصاد ايران واژگون شده است و ما دچار بحران اقتصادي بسيار هستيم. او براي اين‌كه نشان دهد كه آزادانديش است و قصد دارد قانون را اجرا كند از همان روزها شروع به سخنراني كرد. او هر روز در راديو و تلويزيون مملكت سخنراني مي‌كرد و مطرح مي‌كرد كه من عواملي را كه دستگاه‌هاي قضايي ما را تا به‌حال منحرف كرده‌اند, تحت تعقيب قرار مي‌دهم. در اين راستا وي دستور بازداشت آزموده را صادر كرد تا به اين وسيله جاذبيتي پيدا كرده و دوستان و طرفداران دكتر مصدق نسبت به كار او خوش‌بين شده و با او همكاري‌كنند. روزنامه‌هاي آن دوران هم در مورد بازداشت آزموده نوشتند كه «ايشمن ايران» بازداشت شد. اميني همزمان هياهويي در ادارات دولتي به راه انداخته بود و اشخاصي را آورده بود تا مردم نسبت به او خوش‌بين بشوند. به‌عنوان مثال آقاي احمد صدر حاج سيدجوادي را كه قاضي خوشنام و دادستان تهران بود آورده بود. دكتر الموتي ـ از قضات خوشنام ـ را وزير دادگستري كرده بود. در كل چنين وانمود مي‌‌كرد كه آمده تا با فساد مبارزه كند و فساد اداري را از بين ببرد.

علاوه بر اين براي اين‌كه روحانيت را جذب كند, واحدي به‌نام واحد روحانيت راه انداخت و آقاي شريف‌العلماي خراساني را مسئول آن كرد. البته به‌صورت وزارت‌خانه نبود, ولي زير نظر نخست‌وزير اداره مي‌شد و محل آن در كنار مجلس شوراي ملّي در مدرسة سپهسالار بود. در آنجا جلساتي با روحانيون براي جلب نظر آنها برگزار مي‌كرد. در چنين شرايطي با توجه به قولي كه به خارجي‌ها داده بود سعي داشت اصلاحات ارضي را پياده كند, ولي در عين حال چون مجلس را منحل كرده بود و فرمان انحلال را گرفته بود جبهه‌ملي از او حمايت نمي‌كرد چرا كه جبهة‌ملي دوم (در سال 1340) ـ كه تنها نيروي در صحنه بود ـ اعتقاد داشت كه حكومت مشروطه بدون داشتن مجلس شوراي‌ملي تحقق نمي‌يابد و كارهاي اصلاحي بايد با نظر نمايندگان مجلس صورت بگيرد. اميني در آغاز قول داد كه انتخابات را برگزار كند و در تمام نطق‌هايش اعلام كرد زماني كه آرامش ايجاد شود انتخابات را شروع مي‌كند؛ شاه هم حتي در مصاحبه‌هاي خود گفت كه مجلسي را كه ما منحل كرديم بايد انتخابات را مجدداً برگزار ‌كنيم. درچنين شرايطي لوايحي را از طريق آقاي حسن ارسنجاني ـ كه وزير و مشاور وي و مدير روزنامة «داريا» بود و با برادران لنكراني نيز همكاري مي‌كرد ـ ارائه كرد. آن‌زمان مي‌گفتند كه آقاي ارسنجاني “چپ نفتي” است و از همين‌رو براي اصلاحات ارضي پيشقدم شده است. در مسئلة اصلاحات  ارضي, اعتقاد جبهه‌ملي بر اين بود كه اصلاحات ارضي بايد در مملكت ايجاد شود, اما از طريق قانون. شعار جهبه‌ملي نيز «اصلاحات آري ـ ديكتاتوري نه» بود. در ابتدا شاه با اميني اختلاف سليقه داشت, اما اختلاف تفكر نداشتند. هيچ‌كدام معتقد به آزادي نبودند، اما اميني ظاهر قضيه را حفظ مي‌كرد. وي به شكلي لايحة اصلاحات ارضي را به تصويب رساند كه جنبه‌هاي قانوني آن كاملاً رعايت نشد و مردم در آن صاحبنظر نبودند. جبهه‌ملي معتقد بود كه، روابط بين حاكم و مردم را قانون معين مي‌كند نه يك شخص, اما اميني روزبه‌روز قوانين را زير پا مي‌گذاشت حتي جبهة‌ملي آن روز با وجود مخالفت‌ها و خشونت‌هايي كه دكتربقايي با دكتر مصدق كرده بود وقتي اميني دكتربقايي را تحت فشار قرار داد خوشحال نشد, چرا كه معتقد بود چه دكتر بقايي و چه هر شخص ديگري هرگونه مخالفتي كرده است بايد از طريق قانوني مجازات شود, نه از طريق قدرت‌هاي شخصي. به همين دليل جبهه‌ملي درمقابل اميني موضع گرفت. من معتقدم كه عامل اصلي اين تشنج هم شخص اميني بود, به‌دليل اين‌كه احساس مي‌كرد, اگر انتخاباتي را در سراسر ايران انجام بدهد نظام توفيقي پيدا نمي‌كند. شاه هم به اين وسيله خود را موجه جلوه مي‌داد و مي‌گفت كه اميني انتخابات را انجام نمي‌دهد. درنتيجه شاه از نظر قانوني خود را موجه جلوه مي‌داد و اميني را غيرموجه. اختلاف تفكر جبهة‌ملي و اميني در اين بود كه جبهه‌ملي معتقد به استقرار حاكميت قانون از طريق پارلمان بود,‌ ولي اميني زير بار اين حرف در آن شرايط نمي‌رفت، حاكميت شاه هم از اين فرصت استفاده مي‌كرد و به تعديات و زورگويي خود ادامه مي‌داد. در شرايطي كه گفته مي‌شد دزدها دستگير شده‌اند, اما آنها تحويل محاكم قضايي داده نمي‌شدند و دكترمصدق در تبعيد بود.

دكترين اميني در آن شرايط حضور جبهه‌ملي در صحنه بدون تفكر و حضور دكترمصدق بود، در عين حال جبهه‌ملي معتقد بود كه دكترمصدق را از زندان آزاد كنند فارغ از اين‌كه وي كار سياسي بكند يا نكند. درهرحال قانون بايد حكومت كند و انتخابات پارلماني برگزار شود. در برنامه‌اي كه جبهه‌ملي در 28 ارديبهشت ماه در جلاليه برگزار كرد نيز جمعيتي كه حضور يافته بودند, خواستار اجراي انتخابات آزاد بودند. قطعنامه‌اي كه آن روز توسط داريوش فروهر خوانده شد نيز حكايت از اين داشت كه جبهه‌ملي خواستار اجراي قانون در سراسر ايران است.

¢در كجا مي‌توان تأييدي از سوي جبهه‌ملي نسبت به اصلاحات ارضي يافت؟

£جبهه‌ملي در ميتينگ 28 ارديبهشت صريحاً عنوان كرده است كه ما معتقد به اصلاحات ارضي هستيم. جبهه‌ملي كميسيوني توسط آقاي فريدون مهدوي ـ كه بعدها وزير كابينة هويدا شد ـ تشكيل داد. ايشان رئيس كميسيون بود و شعار “اصلاحات ارضي آري ـ ديكتاتوري نه” از آن كميسيون آغاز شد.

روزي كه ما در ميدان جلاليه بوديم. شعارمان اصلاحات آري ـ ديكتاتوري نه بود. من با خانم پروانه فروهر ـ كه آن زمان دانشجو بود ـ بارها در ميدان جلاليه و خيابان اميرآباد شمالي حركت مي‌كرديم و اين شعار را مي‌داديم و مردم هم پشت سر ما حركت مي‌كردند. حتي روزنامة جبهه‌ملي نيز در آن دوران نوشت كه ما با اميني مخالف نيستيم. بلكه با عدم اجراي قانون ـ كه اميني عامل آن است و نمي‌گذارد قانون انتخابات اجرا بشود ـ و با نداشتن مجلس مخالفيم, اما اگر مجلس تشكيل بشود و قانون‌گذاري كند, ما هيچ مخالفتي با آن نداريم. اميني در توجيه كار خود مي‌گفت كه به‌هيچ طريق نمي‌توان انتخابات را برگزار كرد چرا كه مملكت در حالت تشنج است. بهتر است كه ابتدا اصلاحات ارضي انجام بشود. اگر شما منشوري را كه از كنگرة جبهه‌ملي ايران در سال 1341 بيرون آمده‌ مطالعه كنيد, مي‌بينيد كه در آن راجع به اصلاحات ارضي, كارخانجات, تعديل ثروت و ملي‌شدن منابع زيرزميني بسيار سخن گفته شده است. اميني تلاش مي‌كرد كه ما را مقابل شاه قرار داده و خود را موجه جلوه دهد. در خانة 143 كه ما بوديم روزي آقايان خيرخواه آمدند و گفتند كه اسم اينجا را «كلوپ مصدق» بگذاريم. مرحوم اللهيارصالح معتقد بود كه مي‌خواهند ما را به مرحله‌اي بكشند كه اين تابلو را پايين آورده و ما را آزار و  اذيت بكنند. كاملاً مشخص بود كه جبهه‌ملي طرفدار دكترمصدق و دنباله‌رو هدف‌هاي اوست, اما اگر ما اين كار را مي‌كرديم خود به خود محيطي را فراهم مي‌كرديم تا آنها ايجاد تشنج كنند و اثر حرف‌هاي مثبت ما از بين برود. بهتر اين بود كه ما در مقابل اين مسئله مقاومت كنيم و حرفمان را بزنيم, نه اين‌كه با داشتن تابلو بخواهيم خود را معرفي كنيم.

اميني حاضر نبود دكتر مصدق را تحمل كند, در صورتي‌كه از اقوام او بود. او مي‌خواست حكومت كند, ام‍ّا بدون دكترمصدق. جبهه‌ملي نمي‌گفت كه دكترمصدق حاكم باشد, اما خواستار آزادي او از زندان بود. دكترمصدق خواهان اين بود كه قيد و بند را از او بردارند. حتي در ملاقاتي كه شادروان دكترصديقي با اميني داشت از او خواسته بود كه دكترمصدق را رها كند. اميني گفته بود كه “دكترمصدق بايد بيايد, ولي در حال حاضر شرايط ايجاب نمي‌كند كه ايشان بيرون تشريف بياورند و بهتر است در احمدآباد باشند.” شرط اين‌كه اميني وارد صحنه شود اين بود كه مصدق هم رها شود و به صحنه بيايد. به همين دليل هم  دوستان نهضت‌آزادي  ـ نه صراحتاً ـ با آمدن آقاي علي اميني موافق بودند و نسبت به جبهه‌ملي اعتراضاتي داشتند مبني بر اين‌كه چرا جبهه‌ملي درمقابل علي اميني موضع گرفته است و شاه تقويت مي‌شود. جبهه‌ملي شخصاً با اميني مخالفتي نداشت, ولي از نظريات باطني او ـ نهضت‌ملي بدون نظر دكترمصدق ـ آگاهي داشت. اميني مي‌خواست مرد مطلق‌العناني باشد كه تصميم‌گيرندة اصلي است و با نظام قانون‌سالاري مخالف است. از اين‌رو نمي‌شد با او موافقت كرد, ولي دوستان ما در نهضت‌آزادي مي‌گفتند كه شايد اين پلي باشد تا به‌وسيلة آن, ما شاه را تعديل كنيم در حالي‌كه شاه تعديل‌پذير نبود. قدرت شاه از اميني بيشتر بود. همان‌طور كه ديديد چگونه اميني را كنار گذاشت و گفت كه هر كاري كه اميني بخواهد انجام دهد خود انجام مي‌دهم.

¢شما كه مي‌دانستيد قدرت شاه بيشتر بود و اميني را درنهايت كنار مي‌گذاشت پس به چه دليل لبة تيز حملات جبهه‌ملي متوجه اميني بود؟

£ما شاه را همواره باعنوان اين‌كه مخالف دكترمصدق بود و در كودتاي 28 مرداد نقش مؤثري داشت, مي‌كوبيديم، ام‍ا اميني توجيه‌كنندة شاه شده بود.

¢در آن شرايط آزاد, جبهه‌ملي مي‌توانست هر كتابي چاپ كند. هر كاري مي‌خواست انجام دهد و در تمام دانشگاه‌ها و محافل حضور يابد و سازماندهي كند، چرا از اين موقعيت استفاده نكرد؟

£فرصتي نبود. از سال 1339 تا سال 1341 كه كنگره تشكيل شد,‌ زمان كافي نبود. بعد از كنگره هم اعضا, زنداني شدند.

¢اگر در اول بهمن 1340 اشتباهي صورت نمي‌گرفت, جبهة‌ملي قدرت را به دست مي‌گرفت.

£زماني كه چند دانش‌آموز در مدرسة دارالفنون اعلاميه پخش كردند آنها را گرفته و فردا صبح تصميم گرفتند كه تمام اين دانش‌آموزان را اخراج‌كنند. ماجراي اول بهمن 1340 از اينجا شروع مي‌شود كه تعدادي از دانش‌آموزان مدرسة دارالفنون اعلاميه‌هاي جبهه‌ملي را پخش كردند. اعضاي كميتة دانشجويي جبهه‌ملي آقايان مهندس صباغيان, تهرانچي و حجازي بودند. دانشجويان كلاس‌ها را تعطيل كردند و درگيري‌ها به مقابل مجلس كشيده شد. پس از ماجراي اول بهمن در سوم بهمن, شاگردان دارالفنون به تأسي از دانشگاهيان تظاهرات كردند و تعدادي از آنها را دستگير كردند. در اين درگيري‌ها دانش‌آموزي به‌نام كلهر كشته شد. فرداي آن روز نيز تعداد ديگري از دانش‌آموزان را بيرون كردند. مدارس ديگر نيز به حمايت از آنها پرداختند. دانشگاهياني هم كه عضو سازمان جوانان جبهه‌ملي بودند ـ آن زمان مسئول تشكيلات جبهة‌ملي, آقاي دكترسنجابي بود ـ از دانش‌آموزان مدرسة دارالفنون حمايت كردند. ازسويي دولت اميني تحت عنوان ساماندهي اقتصاد ايران، حقوق دانشسراي شبانة معلمين را قطع كرد. درنتيجه دانش‌آموزان و دبيران با هم به اعتراض پرداختند. در چنين شرايطي دانشگاه تهران كه محل فعاليت جبهه‌ملي بود تصميم گرفت كه وارد صحنه شده و از اينها حمايت كند. قصد آنها اين نبود كه وارد خيابان‌ها شوند و تظاهرات كنند, بلكه مي‌خواستند بدون هياهو به آنها ملحق شوند. در چنين موقعيتي حاكميت وارد صحنه شد. تا آن زمان رسم نبود كه نيروي‌انتظامي وارد دانشگاه بشود. اما نيروي‌انتظامي ازساعت يازده به‌‌بعد وارد دانشگاه شد. آنها هركه را كه مي‌گرفتند،كتك مي‌زدند. خودشان به كلاس‌هاي درس ريختند وگرنه همه دانشجويان درحال درس‌خواندن بودند و ساعت يازده هم كلاس‌ها  را تعطيل كرده بودند. آنها وارد كلاس‌ها شدند تا ايجاد تشنج كنند تا بعد مدعي شوند سپهبد بختيار با جبهه‌ملي همكاري داشته است. اينها قصد داشتند بختيار را درمقابل شاه, علم كنند.

از نظر من هيچ‌گاه چنين مسائلي نبود. من همان زمان مسئول سازمان‌هاي جبهه‌ملي در كميتة بازار و كميتة محلات و حومة تهران بودم. غروب اول بهمن ـ بعد از حادثه ـ در اولين جلسه‌اي كه تشكيل داديم آقاي علي‌اشرف خان منوچهري كه مسئول تشكيلات تهران بودند آمدند و گفتند كه بعضي از اعضاي هيئت‌اجرائيه را گرفته‌اند.

¢اعلاميه‌اي با عنوان “قم فاستقم” براي حركت 14 آذر پخش شد و بعد ملغا شد. سپس اعلاميه‌اي پخش كردند مبني بر اين‌كه اين حركت انجام نمي‌شود. دو روز بعد در روز 16 آذر تظاهراتي در دانشگاه صورت گرفت كه جمشيد حسيبي در جنوب شرقي دانشگاه نزديك دانشكدة معماري دانشگاه  تهران سخنراني كرد. وي در اين سخنراني گفت كه اگر مراسم 14 آذر انجام نشد ناشي از متانت رهبران جبهه‌ملي بود.

£همان اعلاميه را كه شما مي‌گوييد, جبهه‌ملي تصويب كرده بود. هيچ اعلاميه و برنامه‌‌اي بدون مسئوليت آقاي دكترسنجابي‌كه مسئول تشكيلات كل جبهه‌ملي بود منتشر نمي‌شد. آقاي علي‌اشرف‌خان منوچهري هم مسئول تشكيلات تهران بود. در تشكيلات كل جبهه‌ملي, دانشگاه يكي از واحدهاي آن به‌حساب مي‌آمد. دكترسنجابي, دكتربختيار را مسئول تشكيلات دانشگاه تهران كرده بود.  دكتربختيار از اقوام سپهبد بختيار بود. ولي تفكر آنها با هم منطبق نبود. دكتربختيار به‌هيچ‌وجه مايل نبود تا زمينه‌اي براي روي‌كارآمدن سپهبد بختيار فراهم كند.

من از آنجا كه از نزديك در جبهه‌ملي با دكتر بختيار همكاري مي‌كردم معتقدم كه وي تفكري آزاديخواهانه درقالب استمرار يك حكومت قانوني داشت و نمي‌توانست بي‌قانوني را تحمل كند, در عين حال بسيار جدي بود. او از صداقت بسيار زيادي برخوردار بود. اين‌كه گفته مي‌شود وي از همان دوران قصد خودسري و خودخواهي داشت, من چنين مسائلي را در او نديدم. وي عضو حزب ايران و عضو هيئت‌اجرايي جبهه‌ملي و مسئول تشكيلات دانشگاه بود. بعضي از مواقع نيز مسئول تشكيلات داخلي حزب ايران مي‌شد. البته وي آدم جسور و سرسختي بود ولي نه در اين حد كه گفته مي‌شود بعد از كودتاي 28 مرداد به‌دليل مشكلاتي كه وجود داشت بسياري از صحنه كنار رفتند, اما دكتربختيار به نهضت‌مقاومت ملي آمد و شروع به همكاري كرد. مدت زيادي مسئول سازمان نظامي نهضت مقاومت ملي ايران بود و با مرحوم حاج‌سيدرضا زنجاني همكاري داشت. همچنين با افسران ناسيوناليست ارتباط گسترده‌اي داشت.

¢مهندس حسيبي در خاطرات روزانه‌اش در زندان قزل‌قلعه براساس گفت‌وگويي كه با بختيار داشته است مي‌نويسد كه بختيار افكار امريكايي دارد. يعني براساس گفت‌وگوهايي كه در سال 1341 در زندان داشتند چنين برداشتي از شخصيت بختيار داشته است.

£شايد، آن زمان كه مهندس حسيبي اين سخنان را گفته است زماني بوده كه همايون صنعتي‌زاده براي مذاكره آمده بود و دكتربختيار در آنجا نسبت به همايون صنعتي‌زاده, مهندس زيرك‌زاده, مهندس خليلي و آقاي نصرت‌الله اميني خوش‌بين بودند. اما بقيه ازجمله مهندس حسيبي نسبت به اينها بدبين بودند. پيشنهادات آقاي همايون صنعتي‌زاده مبني بر پذيرش رهبري شاه و معرفي چند وزير و سي‌نماينده به مجلس و بازگشايي كلوپ جبهه‌ملي و چاپ روزنامه ازسوي جبهه‌ملي ناشي از افكار امريكايي وي نبود, بلكه معتقد به سلطنت مشروطه و بازي سياسي بود. بختيار به پاكيزگي مبارزات سياسي در حدي كه سايرين اعتقاد داشتند, اعتقاد نداشت.

¢در بازي سياسي ممكن است انسان محاسبة درست يا اشتباه بكند، اما محاسبة اشتباه ربطي به سازش ندارد. آيا اين‌گونه است؟

£بله, اعضاي جبهه‌ملي ايران به‌خصوص آقايان اللهيار صالح, دكترصديقي يا سنجابي و بقيه خواهان قانوني بودن مبارزات بودند. آقاي اميني هم زير بار اجراي قانون نمي‌رفت. اميني مايل بود  حكومتي در ايران باشد و دزدي هم در آن صورت نگيرد,‌ ولي اگر بي‌قانوني هم بود مانعي نداشت. آن حد كه قانون براي جبهه‌ملي قابل احترام بود, براي اميني نبود و اين به‌دليل سابقة وي در گذشته بود. وي مدتي با قوام‌السلطنه همكاري داشت و در قرارداد كنسرسيوم نيز فعال بود. وي آنچنان اعتقادي به پاكيزگي سياسي نداشت. آقاي اللهيار صالح و ديگران نسبت به او شك و ترديد داشتند. آنها مايل بودند كارها پاكيزه صورت بگيرد. از اين‌رو زير بار حرف اميني نمي‌رفتند و درنتيجه تفاهمي بين ‌آنها ايجاد نشد.

¢در فضاي پيش از اول بهمن, جنبش دانشجويي چه ماهيتي داشت؟ آيا مستقل بود و از موضع استقلال به‌رهبري جبهه‌ملي رسيده بود و يا اين‌كه هر چه جبهه‌ملي مي‌گفت, كوركورانه و بدون تفكر انجام مي‌داد؟

£سازمان دانشگاه هيچ‌گاه تبعيت مطلق از جبهه‌ملي نداشت, به شخصيت‌هاي جبهه ملي اعتماد داشت, ولي در عين حال اين اعتماد، مطلق و بدون تفكر نبود. پيش از اول بهمن 1340 ذهنيت دانشجويان اين‌گونه بود كه جبهه‌ملي را واجد همان شجاعت, صراحت, تفكر و انديشة دكترمصدق و همان قاطعيت مبارزه‌گونة ايشان مي‌دانستند.

¢موارد چالش بين دانشجويان و رهبري جبهه‌ملي را اگر ممكن است توضيح دهيد؟

£دانشجويان آن زمان ‌آن چنان اطلاعات سياسي نداشتند و نسبتاً فاقد بينش لازم براي درك مسائل پشت پرده بودند. در مورد جبهه‌ملي نيز اكثر آنها از وزراي دكترمصدق بودند. اين افراد ـ غير از چند نفري كه از حزب ايران بودند ـ مبارزات سياسي نكرده بودند, آنها شخصيت‌هاي سالمي بودند كه دكترمصدق براي همراهي انتخاب كرده بود ولي كار سياسي به معناي واقعي نكرده بودند و تجربة سياسي نداشتند. آن‌عدة كمي هم كه درحزب ايران بودند و اندكي تجربة سياسي داشتند، شخصيت‌هاي سياست‌بازي بودند و مبارز سياسي نبودند.

¢جنبش دانشجويي از حركت‌هاي صنفي به پذيرش جبهه‌ملي رسيده بود يا اين‌كه مستقيماً وارد حركت‌ها‌ي سياسي شده بود؟

£در آن دوران حزب توده هم فعاليت مي‌كرد. اين برخوردها كم‌كم آنها را سياسي كرد و دانشجويان مشاهده كردند كه در گروه‌هاي موجود، صداقت جبهه ملي از همه بيشتر است. در عين حال اعتقاد داشتند كه حالت مبارزاتي ندارند, علي‌رغم اين‌كه ضد ديكتاتوري هستند.

جبهه‌ملي بعد از مسئلة نهضت مقاومت ملي تلاشي در بين توده‌هاي مردم و دانشگاه‌ها داشت, پس از رونق دانشگاه‌ها به صحنه آمد. اما نتوانست رشد مطلوب را در بين توده‌هاي مردم, بازاري‌ها و كسبه به‌دست آورد. جبهه‌ملي بيشتر نيرو و توانش را روي طبقة تحصيل‌كرده گذاشت چرا كه كادر مركزي‌اش هم از تحصيل‌كرده‌ها تشكيل شده بود. كادر مركزي‌ آن آقايان حسيبي, بازرگان, سحابي, صديقي, سنجابي و آذر بودند كه همه از اساتيد دانشگاه بودند. جلسات آقاي طالقاني از خاني‌آباد به خيابان هدايت منتقل شد. بيشتر كساني‌كه پاي درس ايشان مي‌نشستند از دانشجويان بودند و طبقات كسبه و متوسط در آن كمتر شركت داشتند. در انجمن اسلامي مهندسين و نمازهاي عيد فطر آيت‌الله طالقاني نيز طبقة تحصيل‌كرده, نقش فعالي داشت. طبقات متوسط و عامة مردم همواره با ديد مذهبي به صحنة سياسي مي‌آمدند, ولي كم‌كم بعد از موضع‌گيري‌هاي آيت‌الله كاشاني نقش مذهب در فعاليت‌هاي سياسي كمرنگ شده بود. از زماني‌كه آيت‌الله خميني به صحنه ‌آمد, فعاليت سياسي رنگ مذهبي به خود گرفت و پيش از آن توجهي به ‌آن نمي‌كردند. به‌ويژه عملكرد بد كاشاني در اواخر عمر موجب شد كه مردم نسبت به مسائل مذهبي بدبين شوند.

¢تنها آيت‌الله كاشاني اين‌گونه نبود, بلكه فدائيان اسلام, بهبهاني و… نيز در اين جهت گام برداشتند.

£مجمع مسلمانان مجاهد, شمس قنات‌آبادي, محسن بيگدلي‌ها، دكترشيروني‌ها و نواب صفوي و گروه‌هاي مذهبي نيز كار مثبتي در جهت ارشاد مردم در تاريخ انجام ندادند. همه در فكر هيئت‌سازي و مسجدسازي بودند و اين‌كه به زيارت كربلا و مكه بروند و هيچ توجهي به سياست نداشتند.

¢آيا جنبش دانشجويي در آن زمان حركت‌ها و درخواست‌هاي صنفي داشت؟

£بله, به‌عنوان مثال در مورد سلف سرويس و يا انتخاب اساتيد حركت‌هايي مي‌كردند. بعد از آنجا كه در دانشگاه چپ گسترش پيدا كرد, از اين فرصت ضدديني عده‌اي استفاده كرده و شروع به اعمال ايدئولوژي كردند. اما عده‌اي از اساتيد ازجمله دكترقريب, مهندس سالور, مهندس بازرگان و دكترسحابي گرايشات مذهبي را وارد دانشگاه كردند و اين گرايشات مذهبي تا انقلاب ادامه پيدا كرد.

¢اعضاي كميتة‌ دانشگاه جبهه‌ملي همزمان با واقعة اول بهمن 1340 چه كساني بودند؟

£من اسامي برخي آقايان ازجمله زركشوري, سيروس يحيي‌زاده, دكترجفرودي, بني‌صدر, مهندس صباغيان, عباس نراقي, حبيبي, احمد سلامتيان, قناديان و بيات را به خاطر دارم.

¢آقاي حجازي مسئول كميتة دانشگاه بودند؟

£ايشان مسئول سازمان جوانان بود. اين سازمان  توسط آقايان مهندس اصغر تهرانچي, مهندس صباغيان و خارقاني‌ها اداره مي‌شد.

¢آيا كميتة دانشگاه در جريان چرايي و چگونگي رخ‌دادن واقعة اول بهمن بود؟

£اينها احتمال پيش آمدن مسائلي را در دانشگاه را مي‌دادند. به‌دليل اين‌كه خشونتِ حاكميت را در مدارس ديده بودند و به همين دليل هم خواهان تعطيلي مدارس بودند. تعدادي هم بازار را در قالب حمايت از دانش‌آموزان و دانشسرايي‌ها, تعطيل كردند. منتها آنها از فرصت استفاده كردند و به دانشگاه ريختند و اين هياهو را تبديل به يك حركت ضددانشگاهي كردند.

¢دستگيري چند دانش‌آموز نمي‌توانست عامل چنين وقايع و واكنش‌هاي گسترده‌اي همچون تعطيلي بازار, مدارس و دانشگاه‌ها باشد. آيا فكر نمي‌كنيد همه اينها درجهت سرنگوني اميني بود؟

£به‌طوركلي همه به اين جمع‌‌بندي رسيده بودند كه اميني زير بار هيچ كاري نمي‌رود. در همان موقع جناح‌هاي وابسته به شاه هم به اين موضوع در پشت‌پرده دامن مي‌زدند. آن زمان آقايان جعفربهبهاني و رشيديان نيز عليه اميني فعاليت مي‌كردند, ولي اين فعاليت صريح و آشكار نبود, بلكه با توطئه و دسته‌بندي‌هايي كه ايجاد مي‌‌كردند حركت اپوزيسيون را منحرف كردند تا اميني را از بين ببرند. آنها قصد برگزاري انتخابات ازسوي اميني را نداشتند. درنهايت تمام مسائل را به حساب جبهه‌ملي گذاشتند.

¢يعني اين دو حركت عليه اميني ـ حركت جبهه‌ملي و حركت افرادي چون رشيديان, فرود و بهبهاني ـ به‌طور اتفاقي همزمان شده بود؟

£بله, جبهه‌ملي برخلاف آنها ـ رشيديان, فرود و بهبهاني ـ تمايل داشت تا انتخابات انجام شود ولي اميني درمقابل انجام انتخابات مقاومت مي‌‌كرد. امثال رشيديان، فرود و بهبهاني نيز مانند اميني خواهان برگزاري انتخابات نبودند.

¢در كتابي كه مربوط به اميني مي‌باشد (متعلق به اسناد ساواك) ذكر شده است كه در چهار بهمن اميني با شاه ملاقاتي داشته است و از شاه خواسته كه بختيار را بازداشت كند و علت حوادث اول بهمن را تحريكات بختيار مي‌داند. شاه با بازداشت بختيار مخالفت كرده، ولي او را تبعيد مي‌كند. در بعدازظهر چهارم بهمن سپهبد بختيار از ايران خارج مي‌شود. شما چه استنباطي از اين موضوع داريد؟

£شاه از اين‌كه فرد قدرتمندي را مي‌خواست منكوب كند هيچ شك و ترديدي نداشت. شاه در مورد بختيار تصميم‌گيرنده نبود. همچنين اميني هم پيشنهاددهنده نبود. از آنجا كه سپهبد بختيار, نقش مؤثري در كودتاي 28 مرداد 1332 داشت و چهرة مطلوبي نداشت امريكايي‌ها براي كسب وجهه تلاش داشتند تا وي را  خلع قدرت نمايند. شاه هم از اين فرصت استفاده كرد و اين بهره‌برداري را انجام داد. مسئله اينجاست كه سياست جهاني ديگر ايجاب نمي‌كرد كه در ايران يك قدرتمند مطلق‌‌العناني باشد و هر كاري كه مي‌خواهد بكند. از اين‌رو اميني را درمقابل شاه قرار دادند تا مقداري او را تعديل كنند چرا كه او پس از 28 مرداد غرور زيادي پيدا كرده بود. بعد از موضوع اميني شاه به امريكايي‌ها تعهد كرد كه هرچيزي كه آنها بخواهند انجام مي‌دهد به شرط اين‌كه آنها نيز رهبري شاه را  بپذيرند.

تيمور بختيار تلاش زيادي مي‌كرد كه ذهنيت مردم را نسبت به خود تغيير دهد، از اين‌رو در تمام مجالس روضة تهران حاضر مي‌شد. من در پامنار تهران محرم همان‌سال  [1340] وي را ديدم كه با استوارهاي لشكر دو زرهي كه در كودتاي 28 مرداد 1332 نقش فعالي داشتند به خانة حاج‌آقا ضيا استرآبادي كه از ائمة جماعت مسجد جامع تهران بود آمد و در مجلس روضه شركت كرد و ظهر آن روز به حسينية سادات اخوي در خيابان سيروس رفت. او در حال تمرين اين كارها بود تا چهرة خود را نزد مردم تغيير دهد. همان‌طور كه شاه چنين كاري كرد. به‌عنوان مثال شاه ضريح حضرت ابوالفضل و حضرت رقيه را درست كرد و از ميدان توپخانة تهران تا انتهاي لاله‌زارنو را براي پانزدهم شعبان چراغاني كرده بودند. تمام اين كارها را مي‌كردند تا ذهنيت مردم را نسبت به خود تغيير دهند.

¢بعد از واقعة اول بهمن چند كميسيون تشكيل شد. يك كميسيون را جبهه‌ملي ترتيب داد و يك كميسيون  هم دانشگاه و نخست‌وزيري ترتيب دادند كه گويا مهندس بازرگان هم عضو آن كميسيون سه‌نفره بود. نتيجة اين دو كميسيون چه شد و نتيجة گزارش‌هايش به كجا انجاميد؟

£يك گزارش در كنگرة‌ جبهة‌ملي ايران مطرح شد. اين گزارش را جبهه‌ملي تهيه كرده بود. اعضاي آن كميسيون آقايان نصرت‌الله اميني, ابراهيم كريم‌آبادي و اديب برومند بودند. يك كميسيون نيز دانشگاه تشكيل داد و يك كميسيون هم ازسوي علي اميني تشكيل شد كه شامل يك تيمسار ارتش, يكي از مستشاران ديوان عالي كشور و يكي از مقامات دادگستري بود و گزارشاتي نيز اين افراد تهيه كردند. قرار بود كه گزارش جبهه‌ملي در مورد اول بهمن را آقاي نصرت‌الله اميني بخواند و در مورد آن نظر بدهد. من مسئول تداركات آن كنگره بودم. آنها درمجموع گفته بودند كه جبهه‌ملي در اين مورد بي‌تقصير بوده و چنين قصدي نداشته, فقط دستور داده بودند كه مدارس را تعطيل كنيد. آن روز در دانشگاه از ساعت ده به بعد اصلاً خبري نبوده است و اينها از آجرهايي كه آنجا ريخته بودند استفاده كرده و از فرصت استفاده مي‌كنند و آن را تبديل به حركتي ضددانشگاهي كردند.

¢اميني همة اين مسائل را توطئه جبهه‌ملي مي‌دانست. در جلسه‌اي هم كه بعد از واقعه تشكيل شد معتقد بودندكه شركت‌كنندگان در واقعه اول بهمن اصلاً دانشجو نبودند. آيا اميني احتمال نمي‌داد از آنجا كه رشيديان, فرود و بختيار را زندان و تبعيد كرده بود, تمام اين مسائل توطئة آنها باشد؟

£اميني به جبهه‌ملي اعتقادي نداشت چرا كه جبهه‌ملي را رقيب خود مي‌دانست. درنتيجه تلاش مي‌كرد تا به هر شكل كه شده, جبهه‌ملي را در اين كارآلوده كند. هيچ‌گاه نمي‌توانست از عوامل شاه نام ببرد. مي‌خواست جبهه ملي را ـ به‌عنوان جرياني كه برايش مزاحمت ايجاد مي‌كرد و براي برگزاري انتخابات به او فشار مي‌آورد ـ منكوب كند و به همين دليل همة تقصيرها را به گردن جبهه‌ملي مي‌انداخت. اما خودش هم به توطئه عوامل شاه واقف بود، چرا كه سال‌ها با آنها همكاري كرده بود. همه با هم در كودتاي 28 مرداد نقش داشتند و همه در مسائل نفت همكاري كرده بودند. اميني‌ فرد ملي و آزادانديشي نبود و كوشش مي‌كرد تا حريف را از سر راهش بردارد و قدرت‌طلب بود.

¢آيا احتمال دارد شايعاتي كه در آن دوران مبني بر ملاقات تيمور بختيار با جبهه‌ملي و همكاري آنها در سرنگوني اميني با هم و قول بختيار به جبهه‌ملي براي عذرخواهي از دكترمصدق مطرح مي‌شد ازسوي شخص اميني باشد؟

£بله, احتمال زيادي دارد. آقاي غلامحسين مصدق،  فرزند دكترمصدق، يك روز در راه احمدآباد به من گفت كه دكترمصدق ديگر به هيچ‌وجه حاضر نبود با اميني و حتي خانوادة اميني ارتباط داشته باشد. چرا كه معتقد بود اميني قرارداد نفت را امضا كرده است. او قصد دارد تا تمام خدمات يك ملت و زحمات آنان را از بين ببرد. حتي شادروان دكترغلامحسين مصدق به من مي‌گفت كه پدرم ديگر حاضر نيست, اقوامي را كه با اميني ارتباط داشتند ببيند. به اين دليل اميني همواره احساس رقابت مي‌كرد.

¢بعد از اول بهمن 1340 دانشگاه يكي ـ دوماه تا چهارم فروردين سال 1341 تعطيل شد. بعد كه دانشگاه باز شد در اعتماد دانشجويان نسبت به رهبري جبهة‌ملي خللي به‌وجود آمد. دانشجويان در دانشكدة فني دانشگاه تهران سؤالاتي راجع به ملاقات‌هاي سران جبهة‌ملي و كميسيون سياسي, همايون صنعتي‌زاده، نجم‌الملك و دكترعبده در قبل از اول بهمن مطرح كردند. مرحوم عباس نراقي كه در آن جلسه پاسخگوي سؤالات بود گفت كه ديگر در اين مورد توضيحي نمي‌دهم و جلسه قفل شد اما سؤالات دانشجويان را نيز تكذيب نكرد.

£كميسيون سياسي جبهه‌ملي براساس اختيارات تامي كه داشت مي‌توانست با شخصيت‌هايي كه در مسائل سياسي روز صاحب نظر هستند مذاكره كند. ما هيچ‌گاه نمي‌توانيم بگوييم اللهيار صالح با محمدعلي وارسته و با جلال عبده و نجم‌الملك هم‌افق نبوده است. تعدادي از آنها مثل دكتر اميرعلايي در بعضي از اين كابينه‌ها حضور داشته‌‌اند و درنتيجه اين اجازه را داشتند كه در مسائل مهم سياسي از جوانب امر آگاهي بگيرند. از نظر من اين ديدارها چنانچه براي كسب اطلاعات باشد كار صحيحي است و حتماً بايد بروند و اطلاعات بگيرند و برمبناي آن اطلاعات و با انديشة ثابتي كه دارند برداشت كنند. در غير اين صورت بدون تفكر و انديشه نمي‌توانند نظر بدهند. به‌عنوان مثال در آستانة انقلاب ـ يك ماه قبل از پيروزي انقلاب ـ محمدعلي وارسته و علي اميني، دكتريحيي مهدوي با دكترصديقي وارد مذاكره شدند تا دكترصديقي نخست‌وزيري را بپذيرد. اينها به خاطر مصلحت مملكت مذاكره مي‌كردند. بايد ديد كه در اين گفت‌وگوها و مذاكرات منافع ملي در نظر گرفته مي‌شد يا منافع شخصي. اگر منافع ملي بوده, موجه است,‌ ولي اگر منافع شخصي را در نظر مي‌گرفتند اين مذاكرات خطرناك بوده است. به‌عنوان مثال دكترسنجابي زماني كه وزير آموزش و پرورش بود مهندس بازرگان را به معاونت خود در كابينة اول دكترمصدق انتخاب كرده بود. چنانچه او زماني تصميم مي‌گرفت با عناصر باسابقة آموزش و پرورش مذاكره كند جرمي نكرده بود. سياست, قهر ندارد. بايد حرف را زد و نظرات خود را مطرح كرد. در عين حال بايد در آن ثبات, وطن‌دوستي, ملت‌دوستي و منافع ملي لحاظ شده باشد. اميني بسيار مايل بود كه با جبهه‌ملي در ارتباط باشد و از عنوان جبهه‌ملي بهره‌برداري كند, ولي حركت وي اصالت نداشت و به همين دليل جبهه‌ملي هم با او به مخالفت برخاست. اميني بازيگري بود كه قصد داشت از نام جبهه‌ملي بهره‌برداري كند. او به‌دليل نقشي كه در قرارداد كنسرسيوم داشت, اصيل نبود. كسي كه در فعاليت سياسي از اصالت رفتار و انديشه برخوردار نيست محتمل است كه بعد از چند صباحي نظرش كاملاً تغيير كند و ثبات ندارد.

¢آيا اعلامية دكترفرهاد در مورد واقعة اول بهمن 1340 تأثيري در روند جريانات آن دوره داشت؟

£در گذشته انتخابات رؤساي دانشگاه‌ها به اين صورت بود كه رؤساي دانشكده‌ها جمع مي‌شدند و شخصي را به شاه پيشنهاد مي‌كردند. اين چنين نبود كه مقامات بالا در اين زمينه تصميم بگيرند. رؤساي دانشگاه‌ها را استادان دانشگاه انتخاب مي‌كردند. به‌عنوان مثال روزي كه استادان، مهندس بازرگان را براي رياست دانشكده فني پيشنهاد كردند, از بالا به او حكم ندادند.

از اين‌رو وقتي در آن برهه دكتر فرهاد حرف مي‌زند و اعلاميه مي‌دهد مثل اين است كه دانشگاه و رؤساي دانشكده‌ها حرف مي‌زنند. به همين دليل وي مورد احترام همه بود. آن زمان شخصيت دكترفرهاد به‌گونه‌اي بود كه وقتي اعلاميه داد كه به دانشگاه اين مملكت از لحاظ علمي توهين شده, اين مسئله در دانشگاه‌هاي جهان از اهميت خاصي برخوردار شد يا همچنين فردي مانند دكترسياسي وقتي كه فوت مي‌كند, دكترسحابي و مهندس بازرگان به تشييع جنازة او مي‌روند چرا كه وي برگردن آنها حق داشت. زيرا دانشگاه مستقل بود و تصميم‌گيرندگان آن روساي انتخابي دانشكده‌ها بودند.

¢در كنگرة جبهة‌ملي درسال 1341 چند دانشجو به شوراي مركزي آمدند؟

£37 الي 40 نفر از 190نفر اعضاي جبهه‌ملي دانشجو بودند. اسامي كه در ذهن من است شامل آقايان دده‌بيگي, مجيدي, عباس نراقي, ارفع‌زاده, دكترشيباني, برليان, حسن پارسا, حسن حبيبي, بني‌صدر, مهندس صباغيان، سلامتيان و قناديان اعضاي كنگرة جبهة‌ملي ايران مي‌شود, همچنين آقايان ارفع‌زاده و نراقي در شوراي مركزي انتخاب شدند. تا آن روز سابقه نداشت كه خانم‌ها در كنگره‌هاي سياسي حضور پيدا كنند. اما در اين دوران مي‌بينيم كه در كنگره جبهه‌ملي خانم‌ها پروانه فروهر و هما دارابي نيز حضور يافتند. اين خانم‌ها در كنار روحانيون برجسته‌اي همچون ميرزا سيدعلي انگجي, جلالي موسوي, آيت‌الله طالقاني و آيت‌الله حاج‌آقا ضيا حاج‌سيدجوادي حضور داشتند. حتي خانم‌ها در كنگره مركزي آمدند و سخنراني كردند و اين در آن شرايط كه شاه حتي اجازه شركت زنان در انتخابات را نمي‌داد پيشرفت بزرگي بود. اين مسئله نفي شركت بانوان در كنگره سياسي براي اولين‌بار توسط جبهه‌ملي ايران به مرحله عمل درآمد.

¢با توجه به عظمتي كه ‌آن زمان دانشگاه داشت و اعتماد مطلقي كه دانشجويان به رهبري جبهه‌ملي داشتند و تظاهرات صدهزارنفري جلاليه آيا هيچ‌گاه شما و ساير فعالان و سران جبهه‌ملي ريشه‌يابي كرديد كه اين شور و حرارت چگونه كمرنگ شد و چگونه تمام اين دانشجويان به دنبال زندگي خود رفتند و آن اعتماد مطلق به بي‌اعتمادي منجر شد؟

£وقتي روز آخر در كنگرة‌ جبهه‌ملي ايران رأي دادند همه مصوبات, منشور, قطع‌نامه‌ها و اسامي شورا را تأييد كردند ولي متأسفانه بعد از پنج يا ده روز عده‌اي كه انتخاب نشده بودند به عناوين مختلف و به اين دليل كه شادروان دكترمصدق دور از دسترس بود شروع به تحريك سايرين  و ايجاد تشنج كردند و تلاش نمودند ذهن دكترمصدق را در جهت تغيير و تجديدنظر در اساسنامه مشغول نمايند. عده‌اي هم در اروپا و بي‌اطلاع از قضايا بودند، ولي نسبت به نظريات و شخص دكترمصدق اعتماد داشتند. آنها نيز تحت‌تأثير اين مطالب قرار گرفتند و شروع به مكاتباتي با دكترمصدق كردند. آخرين مكاتبه را هم با مهندس حسيبي داشتند. مهندس حسيبي به دكترمصدق نوشتند كه ما نظريات شما را خوانديم, ولي متأسفانه چون اساسنامه‌اي را در كنگره گذرانده‌‌ايم و عده‌اي آن را تصويب كرده‌اند، نمي‌توانيم نظر شما را پياده كنيم. ان‌شاء‌الله در كنگره‌هاي بعدي به اين مطلب توجه خواهيم كرد. دكترمصدق ضمن تجليل بسيار از مهندس حسيبي پاسخ داد كه من با توجه به اين مسائل فعلاً موضوع را مسكوت مي‌گذارم. اين سكوت موجب بي‌اعتمادي عده‌اي شده و دشمنان اهداف جبهه‌ملي شروع به دامن‌زدن آن كردند. كادري كه در جبهه‌ملي ايران بود, كادر مبارزاتي نبود, بلكه كادر سياسي بود و به مقتضاي زمان همديگر را درك كرده و شورا تشكيل دادند, اما اين‌گونه نبود كه پست‌هاي سازماني را در جريان مبارزة سياسي اشغال كرده باشند. اينها برمبناي موقعيت شخصي دكترمصدق و قدمت مبارزاتي او و نهضت ملي ايران داراي مناصب و مشاغل شدند. علاوه بر اين, سن آنها هم بالا بود و درنتيجه بين آنها هيچ‌گاه هماهنگي ايجاد نشد. اين سكوت در كادر بالاي شوراي جبهة‌ملي بود. در كادر پايين, عناصر با هم ارتباط, دوستي و رفاقت داشتند و براساس اصول, اهداف و نظريات دكترمصدق با اعضاي نهضت‌آزادي, جاما وحزب‌ملت ايران همكاري مي‌‌كردند. ساختار جبهه‌ملي ساختار مبارزاتي نبود. جبهه‌ملي يك ساختمان تشكيلاتي منظم در شرايط قانوني بود كه هيچ حالت مبارزاتي نداشتند.

¢پس از 15 خرداد 1342 كه شرايط نظامي و امنيتي شده و حكومت نظامي مي‌شود آنها ديگر نمي‌توانند اين روند را ادامه دهند. آيا اين‌چنين بوده است؟

£بله، به همين دليل هم پس از كودتاي 28 مرداد هم نهضت‌مقاومت ملي شكل مي‌گيرد. به محض اين‌كه فضا باز مي‌شود جبهه‌ملي برمبناي آن اهداف, نظرياتش را اعلام مي‌كند و جاذبيتي پيدا مي‌كند.

¢مرحوم نجاتي در تاريخ سياسي 25سالة ايران مي‌گويد كه دو دسته در جبهه‌ملي بودند؛ جناح راديكال كه معتقد بود كه بايد از اميني حمايت كرد تا شاه تضعيف شود و جناح ميانه‌رو كه معتقد به تضعيف اميني بود. آيا به واقع اين دو دستگي وجود داشت؟

£برداشت ايشان اين‌گونه است. يك عده از دوستان به‌طوركلي نسبت به نظريات نهضت‌آزادي خوشبين بودند. ولي چنان نيرويي نداشتند كه بتوانند در برابر عظمت نيروي جبهه‌ملي اظهارنظر كنند. اين شاخه بخش كوچكي از بدنة جبهه‌ملي را شامل مي‌شد. آنها به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد اميني را تقويت كرد, ولي شاخة بالايي جبهه‌ملي زير بار اين پيشنهاد نمي‌رفت و حتي اعلاميه‌اي داد كه با كسي كه عاقد قرارداد كنسرسيوم است هيچ‌گونه همكاري نمي‌توان كرد چرا كه اصالت ندارد. حتي كار به جايي رسيد كه نهضت‌آزادي‌ها ازجمله عباس رادنيا كه از بنيان‌گذاران نهضت‌آزادي بود، رسماً اعلاميه‌اي دادند كه مذاكره با كساني‌كه دستشان آلوده به قرارداد كنسرسيوم است اشتباه است. جناحي كه معتقد به ايستادن در برابر اميني بود از مبارزان سياسي بودند. اما كساني‌ كه به كنارآمدن با اميني معتقد بودند از بازيگران سياسي بودند. آنها معتقد بودند كه براي تضعيف شاه بايد با اميني كنار آمد اما نمي‌دانستند كه قدرت شاه بسيار بيشتر است و شاه تعديل‌پذير نيست. شاه حاضر نبود از نقش رهبري كه براي خود قائل بود چشم‌پوشي كند. اميني هيچ‌گاه نمي‌توانست شاه را از رهبري ساقط كند.

¢اما اين معادلة درستي نيست كه چون شاه سرسخت, غيرقابل تغيير و تعديل بود, بنابراين بايد با اميني درگير شد؟

£ما معتقد بوديم كه بايد مجلس باشد و از طريق مجلس و به‌صورت قانوني او را پايين آورد.

¢مجلس را كه خود شاه منحل كرد و فرمان انتخابات را هم بايد شاه مي‌داد. مانع اصلي انتخابات شخص شاه بود و او مجلس را منحل كرد.

£اشكال كار هم در همين‌جا بود. به اميني گفتند كه «وقتي فرمان انحلال را گرفتي بايد حتماً فرمان انتخابات را هم مي‌گرفتي.» اميني با شاه سازش كرده بود براي اين‌كه حكم انحلال مجلس را بگيرد و انتخابات بعدي را متوقف كند. مرحوم اصغر پارسا براي من تعريف مي‌كرد كه قشقايي‌ها پيغام داده بودند كه آيا با بودن شاه امكان دارد اصلاحات در ايران صورت بگيرد؟ جبهه‌ملي هم پاسخ داده بود كه با بودن شاه امكان اين كار نيست,‌ مگر اين‌كه شاه را با قوانيني كه از مجلس مي‌گذرد تعديل داده تا از قدرت پايين بيايد, در غير اين‌صورت با قوانين جديد و حضور شاه هيچ كاري امكان ندارد.

¢علي‌‌رغم اين بحث‌ها، اميني ساقط شد و شاه قدرتمندتر شد و خودش به ميدان آمد و سركوب قيام 15 خرداد را هم به عهده گرفت. آيا فكر مي‌كنيد اگر اميني بود اجازه مي‌داد تا سركوب 15 خرداد 1342 صورت بگيرد؟

£خير, ولي اگر اميني بود شاه همچنان موجه باقي مي‌ماند. شاه در شرايطي قرار مي‌گرفت تا انتخابات را انجام ندهد و درواقع نظريات شاه را اميني اعمال مي‌كرد.

¢جبهه‌ملي بايد از شاه مي‌خواست تا مجلس را راه بيندازد, چرا از اميني چنين تقاضايي داشت؟

£دولت بايد به شاه مي‌گفت تا انتخابات را برگزار كند.

¢جبهه‌ملي كه دولت اميني را قانوني نمي‌دانست, بلكه نخست‌وزير قانوني و ملي را مصدق مي‌دانست پس چرا بايد از او مي‌خواست كه اين كار را انجام دهد؟

£ببينيد اميني به صورت دوفاكتو مجلس را منحل  كرده بود و فرمان انتخابات جديد را هم صادر نمي‌كرد. او قصد داشت آنچه را كه شاه مي‌خواست انجام دهد, البته به شكل مورد نظر خود. اين عملي نبود.

¢نهضت‌آزادي نامه‌اي سرگشاده به شاه نوشته بود كه بعد از سقوط اميني به چاپ رسيد و در آن مواضع شاه و اميني را با هم مقايسه كرده بود و خطاب به شاه گفته بود كه اين نخست‌وزير منتصب خود شماست واي به روزي كه يك نخست‌وزير منتخب ملّت بيايد, آن وقت ببينيد كه چقدر با شما تضاد خواهد داشت، وقتي كه نامه چاپ شد, تيمسار پاكروان رئيس ساواك, حسن نزيه را خواسته بود و دائم از او مي‌پرسيد كه اين نامه را چه كسي نوشته است. آنها از اين نامه بسيار عصباني شده بودند. بعد از سقوط اميني همه متوجه شدند كه چقدر مواضع آنها ـ شاه و اميني ـ رو در روي هم بوده است.

£شكي نيست كه چنين بوده است,‌ ولي اميني هيچ اصالتي نداشت.

¢شما اوج مخالفت اميني و جبهه‌ملي را در كجا مي‌دانيد؟ سرهنگ نجاتي گفته است كه اوج مخالفت جبهه‌ملي با اميني از عدم موافقت اميني با برگزاري ميتينگ در سالگرد قيام سي‌تير 1331 بود.

£در ميتينگ ميدان جلاليه قرار بود كه سخنرانان جبهه‌ملي در مورد سياست خارجي سخني نگويند, اما متأسفانه دكتربختيار در مورد سياست خارجي در آنجا سخن گفت و آن مسئله بهانه به دست دولت اميني داد. ما نمي‌خواستيم در آن ميتينگ در مورد پيمان‌هاي ايران با كشورهاي خارجي به‌خصوص پيمان سنتو حرفي زده شود. آقايان دكترسنجابي و دكترصديقي متن سخنراني‌شان را به هيئت‌اجرائيه دادند و كميسيون سياسي آن را بررسي كرد, ولي دكتر بختيار تا زماني‌كه از پله‌ها براي سخنراني بالا مي‌رفت متن سخنراني‌اش را به كسي نداد. ايشان در سخنراني‌اش خواستار تجديدنظر در تمام پيمان‌ها به‌خصوص پيمان سنتو شد. آن حرف را كه دكتربختيار زد جمعيت ابراز احساسات شديدي كرد. مرحوم اللهيارصالح همان‌روز گفت كه “دكتربختيار برخلاف تعهدي كه به ما سپرده بود, عمل كرد.” و خيلي از اين موضوع ناراحت شد. پس از آن اجازة مصاحبة مطبوعاتي را به صالح ندادند و اجازة برگزاري مراسم سي‌تير در ابن‌بابويه را هم ندادند, جبهه‌ملي اعلام كرد كه مواضع و نظريات خود را در آن ميتينگ كامل‌تر بيان مي‌كند. امّا نگذاشتند اين حركت انجام بشود. از آن روز ديگر جبهة‌ملي با اميني مدارا نكرد و آنها كاملاً با هم رخ‌به‌رخ شدند. مشكل از آنجا شروع شد كه ما در ميتينگ جلاليه مواضع سياست خارجي خود را مشخص و دستمان را باز كرديم. مي‌خواستيم در ميتينگ سي‌تير, آن موضع‌گيري را تصحيح كنيم كه دولت اين فرصت را نداد.

¢گويا بعد از سقوط اميني نشست و مذاكراتي صورت گرفته تا جبهه‌ملي چند وزير به كابينة‌ علم معرفي كند. آيا چنين چيزي صحت دارد؟

£اسدالله علم مهماني‌هايي در باغش واقع در دزاشيب برپا مي‌كرد. آقايان صالح و دكتر آذر را نيز گاهي به آنجا دعوت مي‌كرد و با هم نهار مي‌‌خوردند و به آنها پيشنهاد شده بود كه به كابينه بيايند تا منشأ اثر باشند. آن زمان درخواست جبهه‌ملي بازگشايي جبهه و فعاليت رسمي آن نبود, بلكه شرط اصلي آنها, روشن‌شدن وضعيت دكترمصدق بود. علاوه بر اين خواستار بازگشايي كلوپ جبهة‌ملي بودند. آقايان صالح و آذر هيچ‌گاه زير بار پيشنهاد وزارت نرفتند. آن زمان اسدالله علم قصد داشت تمام نيروها را جذب كند. به‌ويژه توده‌اي‌ها را خيلي خوب جذب كرد. در همين راستا علم در انتخابات انجمن شهر تهران به مرحوم تختي و ابراهيم كريم‌آبادي پيشنهاد كانديداتوري داد كه ازسوي آنها رد شد. علم كوشش بسياري كرد تا صالح و آذر به كابينه بيايند اما آنها گفتند كه جبهه‌ملي خواستار نشريه است, مي‌خواهد محلي داشته و به‌عنوان يك گروه سياسي وارد صحنه شود. آنها معتقد بودند چنانچه وضعيت دكترمصدق مشخص نشود آنها نيز از لحاظ كار اجرايي دچار مشكل خواهند شد.

¢چه درس‌هايي از اول بهمن 1340 براي جنبش دانشجويي مي‌توان گرفت؟

£مهم‌ترين درسي كه دانشجويان مي‌توانند از اين موضوع بگيرند اين است كه از روي هوس و لحظه‌اي وارد كار سياسي نشوند. آنها بايد يك كار متوالي بكنند نه يك كار متناوب و مطالعات قبلي داشته باشند. بدون مطالعات قبلي تحت‌تأثير احساسات خود قرار نگيرند. سياست يك علم است. دانشجو بايد تحقيق كند و سياست جزيي از زندگي‌اش باشد، نه اين‌كه فقط زماني كه دانشجوست, به فعاليت سياسي بپردازد و بعد از فارغ‌التحصيلي فعاليت سياسي را رها كند, اگر چنين باشد نتيجه‌‌اي نخواهد داشت. دانشجو بايد به كارش اعتقاد و ايمان داشته و آمادگي پرداخت هزينه را هم داشته باشد. همان‌طوركه مي‌خواهد در درسي نمرة بيست بگيرد بايد در كار اجتماعي هم احساس مسئوليت كند. با واقعيات آشنا شود و راهش را انتخاب كند. اگر راهش را انتخاب كرد, حتي اگر درسش در دانشگاه هم تمام شد مي‌تواند دنبال اين واقعيات برود و جامعه نيز متقابلاً رشد مي‌كند. روزي كه اولين كنگرة جبهه‌ملي ايران مي‌خواست تشكيل بشود در حدود 450 يا 550نفر كارت عضويت پر كرده بودند. از دانشكده‌هاي مختلف, براساس اصول و اهداف مشخص به جبهة‌ملي رأي دادند. اما متأسفانه اكثر دانشجويان بعدها مسيري متفاوت را در پيش گرفتند.

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها كتابخانه الكترونيك

نوشتاری از مهندس جهانگیر حق شناس عضو فقید شورای مرکزی

به‌مناسبت سالگرد درگذشت مهندس جهانگیر حق‌شناس وزیر راه کابینه دولت ملی و از یاران مبارز دکتر محمد مصدق، نوشته‌ای از ایشان در کتاب «اسناد سخن می‌گویند» (مجموعه کامل سری مربوط به رویدادها در روابط خارجی ایران با ایالات متحده و انگلستان در دوران نهضت ملی ایران – ۱۹۵۴ – ۱۹۵۱)، پژوهش و برگردان دکتر احمدعلی رجائی و مهین سروری، (انتشارات قلم – ۱۳۸۳) تقدیم می‌کنیم. ضمن این‌که این نوشته گویای فکر و اندیشه ملی، آن رادمرد مصدقی است، به روزهای واپسین حیات وی بر ‌گردد. چرا که وی در ۳۰ دی ۱۳۷۸ چشم از جهان فرو بست. ابتدا مقدمه روشنگر شادروان احمدعلی رجایی بر نوشته مهندس حق‌شناس، در ادامه نوشته بلند مهندس حق‌شناس درباره کتاب و اسناد کودتای ۲۸ مرداد عرضه می‌شود.

 

کمیته رسانه

۳۰ بهمن ۱۴۰۱

 

مهندس جهانگیر حق‌شناس (۱۳۷۸ – ۱۲۸۹)

مهندس جهانگیر حق‌شناس، وزیر راه کابینه دکتر محمد مصدق و آخرین بازمانده از اعضاء دولت [ملی] و از همکاران نزدیک و مورد اعتماد رهبر نهضت ملی ایران، در بیست و هشتم بهمن ماه ۱۲۸۹ در یک خانواده اصیل مذهبی در تهران پا به عرصه وجود گذاشت. وی تحصیلات متوسطه خود را در مدرسه ایران و آلمان در تهران و دوره آموزش عالی و دانشگاهی را در پلی تکنیک برلن، که از مهمترین موسسات علمی و نامدار کشور آلمان بود، در رشته مهندسی مکانیک با موفقیت گذرانید. پس از بازگشت به ایران، ضمن تدریس در هنرسرای عالی و کار در وزارت پیشه و هنر و سازمان برنامه و مدیریت عامل شرکت بیمه ایران و بلاخره وزارت راه و عضویت در کابینه، با پایمردی و صمیمیت در نهضت مبارزات استقلال‌طلبانه ایران مشارکت جست و تا پایان عمر پربار خویش از تلاش و کوشش باز نایستاد.

مهندس حق‌شناس در نیمه شب 25 مرداد ماه 1332 بعنوان نخستین گروگان‌های دولت نهضت ملی در معیت وزیر امورخارجه [شهید دکتر فاطمی] و مهندس احمد زیرک‌زاده از سوی کودتاچیان که مرکب از افسران و درجه‌داران گارد شاهنشاهی بودند بازداشت و به عنوان نخستین گروگان کودتای نظامی به ستاد ارتش برده شد. پس از خنثی شدن توطئه کودتا در بامداد روز بعد از زندان آزاد گردید. پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بدوا مدتی مخفی گردید و سپس در دوران دولت برآمده از کودتا به دفعات بازداشت و گرفتار انواع محرومیت‌ها و تضییقات ویژه نظام خودکامه گردید، لکن همواره نسبت به اهداف و اعتقادات خویشتن چون کوهی استوار ماند، پیوسته الهام‌بخش و مشوق کوشندگان راه آزادی و استقلال ملی ایران بود.

مهندس جهانگیر حق‌شناس علاوه بر طی مدارج علمی و تخصص با آشنائی به زبان‌های خارجی دارای اطلاعات گسترده و دقیقی درباره مسائل جهانی و داخلی کشور و دارای حافظه شگفت‌انگیزی بود و شناخت وسیعی از گروه‌های سیاسی، اجتماعی، و مذهبی کشور و سوابق و مناسبات افراد داشت. وی از لحاظ ویژگی‌های انسانی از خصائل بسیار برجسته و به‌خصوص به میهن‌دوستی، اعتقاد به ارزش‌های والای انسانی، آزادی و دموکراسی بسیار پای‌بند بود.

زنده‌یاد مهندس جهانگیر حق‌شناس مجموعه ارزنده اسناد سری مربوط سیاسی و دیپلماتیک ایران با ایالات متحده و انگلستان (۱۹۵۱ – ۱۹۵۴) را که در دوران بخش عمده رویدادهای آن در هیأت دولت آقای دکتر مصدق عضویت داشت و غالباً مورد مشاوره و گفت‌وگو رهبر نهضت ملی ایران قرار گرفت. با علاقه و شوق فراوان مورد بررسی قرار دادند و پژوهنده را در تنظیم و تدوین دقیق متون بسیار تشویق و ترغیب می‌نمودند و به ویژه بر ضرورت حداکثر دقت نظر و وسواس علمی بر برگرداندیدن مفاهیم این استاد به زبان فارسی روان تأکید می‌نمودند.

بنا به درخواست این پژوهنده [دکتر احمدعلی رجائی ] و به جهت تأکید بر اهمیت تاریخی و نتایج بسیار مهم سیاسی مترتب این مجموعه ارزنده، زنده‌یاد مهندس جهانگیر حق‌شناس در پیشگفتاری که یک‌ماه پیش از درگذشت خویش برآن نگاشتند، نظرات و برداشت‌های خویش را در تشریح شرایط سیاسی و تاریخی کشور بررسی فراز و فرودهائی که بالمآل اهمیت رویدادهای دوران مورد بررسی در این اسناد را به نحو روشن‌تر و شفاف‌تری به هم‌میهنان عرضه می‌نماید با استفاده از حافظه شگفت‌انگیز خویش بیان نموده‌اند که عیناً در صفحات بهد از نظر می‌گذرد.

 

مهندس جهانگیر حق شناس

پیش گفتار:

«رهروان شرمنده در پیشگاه حقیقت»

زتندباد حوادث نمی توان دیدن

در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

بررسی سریع مجموعه برگزیده اسناد سرّی روابط ایالات متحده و ایران در دوران درخشان نهضت ملی ایران و رویدادهای خفت‌بار پس از آن که اینجانب در ایام شکوفایی مبارزات مردم ایران در آن افتخار حضور و همکاری تنگاتنگی را داشتم، موجب تجدید خاطرات تاریخی تلاش‌ها و فداکاری‌های بی‌دریغ آن ایام و یادآور حماسه سلحشوری‌ها و از خودگذشتگی‌های رهبری آگاه و هوشیار است که از دل و جان برای تحقق استقلال و شرف ملّی به همراهی گروهی از یاران وفادار و استوار به میدان کارزار نابرابری پای گذارده بود. برای اینکه شرایط این نبرد نابرابر و شرح ناجوانمردی‌ها و نامردمی‌های عوامل و محافل داخلی را که در بزنگاه این ستیز سرنوشت ساز «جبهه دومی» در داخل کشور ما گشوده و یا بعدا در مراحل بسیار حساس بدان «جبهه دوم» پیوستند، بهتر شناخته شود. لازم می دانم به برخی نکات و تحولات سیاسی گذشته نزدیک که زمینه این نامردمی ها و دشواریهای فراوانی که در مسیر مبارزات مردم آزادیخواه و میهن‌دوست این سرزمین کهنسال ایجاد گردید، بهتر شناخته شود، اجمالا اشاره کنم تا جوانان میهن ما بهتر بشناسند که بر سر این کشور و رهروان فداکار آن چه بلایائی رفته و چه بهای گزافی در صیانت از آزادی و استقلال ملی پرداخت گردیده است.

در سپتامبر سال ۱۹۱۸ کرزن وزیر امور خارجه وقت انگلیس، پرسی کاکس سفیر آن کشور در تهران را مامور انعقاد قرارداد وابستگی نظامی و مالی با دولت وقت ایران ساخت به نحوی که عملا با تحت‌الحمایه ساختن و انقیاد مالی و نظامی ایران، موجبات تحقق اهداف و تسلط کامل سیاسی انگلستان را فراهم یازد. براساس اطلاعات دقیق و مستندی که در اسناد وزارت خارجه انگلیس موجود و اینک در دسترس است، دولت انگلستان موجبات برکناری علاء السلطنه نخست وزیر را فراهم کرد و حسن وثوق (وثوق‌الدوله) را که به دوستی نزدیک با آنان اشتهار داشت بر سر کار آورد. پرسی کاکس نیز با جلب موافقت وثوق‌الدوله نخست‌وزیر وقت (حسن وثوق برادر احمد قوام و پدر همسر علی امینی) و نصرت‌الدوله فیروز (فرزند عبدالحسین فرمانفرما و پدر مظفر و مریم فیروز) وزیر امور خارجه و اکبر میرزا مسعود (صارم‌الدوله) وزیر دارایی در هیات دولت که ارکان اصلی تنطیم و اجرای قرارداد در دولت جدید بودند با پرداخت یکصد و سی هزار لیره رشوه و دادن تضمین کتبی دائر بر اعطاء حق پناهندگی سیاسی و برخورداری از حمایت و پوشش سیاسی از سوی دولت انگلیس، به عنوان دلالان مظلمه، موجبات و زمینه تنظیم و تصویب قراردادهای را که به قراداد ۱۹۱۹ معروف گردید، در هیات وزیران، و سپس در مجلس شورای ملّی فراهم آوردند. براساس اسناد موجود دولت انگلیس برای محکم کاری و مال‌اندیشی و حصول اطمینان از انشاء و تنفیذ اعتبار این قرارداد به عهده گرفت که ماهیانه پانزده هزار تومان نیز به احمدشاه قاجار پرداخت نماید. در مقابل به موجب قرارداد ۱۹۱۹ دولت ایران نیز ملزم شده بود که کلیه مستشاران مالی و نظامی خود را از انگلستان استخدام نماید و حقوق و مخارج آنان را البته خود به‌عهده بگیرد.

این امر موجب برانگیختن واکنش شدید از سوی آزادی‌خواهان و میهن‌دوستان ایران گردید و آنان با اغتنام از فرصت و بهره‌گیری از تعارضات سیاسی بین‌المللی و از جمله عدم موافقت دولت جدید اتحاد شوروی و اعلامیه‌ای که دولت وقت ایالات متحده در حمایت و تأیید تمایلات استقلال‌طلبانه آزادی‌خواهان ایران در مخالفت با این قرارداد صادر نمود و همزمان با گسترش احساسات ناسیونالیستی و ضدانگلیسی در سراسر آسیا و بویژه شبه قاره هند، ترکیه و نگرانی بریتانیا از درگیری با ارتش نوپای سرخ در شمال ایران و بالاخره تزلزل و نابسامانی شرایط اقتصادی در انگلستان پس از پایان یافتن جنگ جهانی اول، مجلس شورای ملی ایران سرانجام از تصویب قرارداد تحت‌الحمایگی مالی و نظامی ایران امتناع ورزید. لئو تروتسکی کمیسر امورخارجه دولت جدید شوروی نیز بطور همزمان قرارداد سال ۱۹۰۷ رژیم تزاری روسیه با انگلستان برای تقسیم ایران به دو منطقه نفوذ شمالی و جنوبی میان انگلیس و روسیه را بدین عنوان که با «استقلال و آزادی ملت ایران» منافات دارد، بطور یک جانبه لغو نمود. دولت وقت آمریکا نیز که با انعقاد و اجرای قرارداد ۱۹۱۹ مخالف بود و علت آن نیز قبل از آنکه به ملاحظه مصالح ایران مربوط باشد مربوط به نگرانی این کشور از آن بود که مبادا تصویب قرارداد ایران و انگلیس در مجلس ایران، تحصیل و حفظ امتیازات نفتی را که در آن هنگام شرکت‌های نفت آمریکائی در ایران به دنبال آن بودند، مشکل‌تر سازد. از موضع آزادی‌خواهان و استقلال‌طلبان ایران پشتیبانی نمودند.

(تلگراف رمز مورخ ۱۷ مارس ۱۹۲۰ وزیر امور خارجه آمریکا به سفارت آمریکا در تهران موجود در مجموعه اسناد سیاسی رسمی دولت آمریکا)

و بر اثر شکست سیاسی خارجی انگلیس در جستجوی ایرج طرح نوینی در ایران برآمد و با استفاده از حضور ژنرال آیرونساید و پرسی لرن وزیر مختار انگلیس در تهران، به فکر فراهم آوردن موجبات استقرار و شالوده‌ریزی یک حکومت مقتدر مرکزی افتاد تا همان اهداف منظور نظر قرارداد سال ۱۹۱۹ را منتهی در قالب و پوشش دیگری از طریق تجدید سازمان یگان‌های آشفته قزاق‌های ایرانی که فاقد انسجام مالی، تشکیلاتی و جنگ‌افزار کافی بودند به اجرا درآورد. با این ترتیب قرارداد ۱۹۱۹ پس از به قدرت رسیدن دولت کودتا در فوریه ۱۹۲۱ به کلی از میان رفت و به مرحله اجرا در نیامد. در این مورد اینجانب طرح توضیحات بیشتری را ضروری نمی‌داند چه اسناد و مدارک بسیاری در این مورد اینک انتشار یافته است و علاقمندان را به مطالعه عین اسناد و از جمله مفاد کتاب مستندی که با عنوان: ایران، «برآمدن رضاخان – برافتادن قاجار و نقش انگلیسها» از سوی آقای سیروس غنی، فرزند زنده‌یاد دکتر قاسم غنی، در سال ۱۳۷۷ در تهران انتشار یافته است، هدایت می‌نماید.

پس از استقرار حکومت «مقتدر مرکزی» مورد نظر با کودتای سال ۱۲۹۹ در ایران، رژیم نوپای شوروی نیز آن را بدوا مورد تایید قرار داد و این حکومت را «تبلور آرزوهای آزادگرانه بورژوازی ملی» ایران شناخت. این رویه متخذه از سوی دولت نوپای شوروی که در مراحل نخستین استقرار و خودسازی بود، در تحکیم پایه های «حکومت مقتدر مرکزی» رضاشاهی تاثیر شگرفی بخشید و موجبات انسجام و گسترش آن را تا حدودی فراهم ساخت.

با شکست نیروهای محور در طی نبرد جنگ جهانی دوم و پیروزی نهائی متفقین، تغییرات و دگرگونی‌های فراوانی در جابجائی توانمندی‌های نظامی، اقتصادی و بالمآل سیاسی در جهان پدیدار گردید. از جمله انگلستان  که از پیروزمندان اصلی جنگ بود علی‌رغم دشواری‌های بسیاری را که تا آستانه نابودی کامل نیروهای رزمی خود در دنکرک و سایر مناطق اروپا از سر گذرانیده بود، همزمان با وزیدن نسیم آزادی ملل و کشورهای تحت استعمار و بهره‌کشی، گسترش افکار تند و انقلابی نهضت فکری زائیده افکار مارکس و لنین، با دشواری‌های گسترده و پیچیده ناشی از قبول اصل آزادی ملل زیر استعمار و از دست دادن مستعمرات پیشین خود مواجه و اجبارا به کشوری با توانمندی جهانی درجه دوم تنزل یافت. با پیدایش و گسترش توان نظامی دو ابرقدرت نوین یعنی ایالات متحده و اتحاد شوروی که به صورت نیرومندترین قدرت رزمی، اقتصادی، صنعتی و مالی جهان درآمدند و به مناسبت تفوق ناشی از موقعیت جدید، نفوذ سیاسی ایالات متحده در خلیج فارس سریعا گسترش یافت و شرکتهای نفتی این کشور در جستجوی دست‌یابی به منابع گرانب‌های نفتی خواستار تخصیص سهمیه متناسبی از منابع این حوزه به خود گردیدند. در سال‌های بلافاصله پیش از پایان جنگ دوم جهانی و خاتمه اشغال ایران از سوی انگلستان و شوروی، هیات حاکمه ایران همچنان جانبدار سیاست خارجی موسوم به «موازنه مثبت» یعنی ایجاد موازنه قدرت با کشورهای خارجی و دادن امتیازات متشابه به آنان در جهت حفظ موقعیت گروه حاکم بودند. در مقابل آزادی‌خواهان و گروه‌های سیاسی آگاه که به تدریج با تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی کشور و کاهش شرایط نظام مطلقه، فرصتی جهت ارزیابی شرایط نوین و ابراز نظر و عقیده می یافتند، از سیاست موسوم به «موازنه منفی» پشتیبانی می‌نمودند و می‌خواستند که با تلاش و استفاده از تعارضات و تضادهای جهانی و منطقه‌ای حتی‌الامکان ایران را از زیر سلطه دیرینه بیگانگان و وابستگان داخلی آنان رها سازند.

در راستای این مساعی و مبارزات میهن‌دوستانه و استقلال طلبانه، مجلس شورای ملی علی‌رغم همه فشارها و مانورهای سیاسی وابستگان هیأت حاکمه و حزب توده ایران که به منظور برپا ساختن جنگ روانی و نمایش توانمندی و برخورداری از منابع اطلاعاتی و مالی دولت شوروی از پشتیبانی و نمایش های خیابانی واحد های ارتش سرخ در خیابان های تهران نیز برخوردار بود، با تصویب قانون منع واگذاری امتیاز بهره برداری از نفت ایران در آذرماه ۱۳۲۳ خورشیدی، تلاش‌های توسعه‌جویانه دولت شوروی برای کسب امتیاز نفت و مقابله به مثل و استقرار «موازنه مثبت» با انگلستان را با شکست روبرو ساخت. مصوبه منع واگذاری امتیاز که بر اساس همان فلسفه سیاست «موازنه منفی» انشاء گردیده بود دولت وقت را نیز مکلف می ساخت که با اتخاذ تدابیر شایسته حقوق از دست رفته ایران را از شرکت نفت انگلیس و ایران، که اینک بخش عمده سهام آن به خزانه داری دولت انگلیس انتقال یافته بود، زنده کند. این ماموریت به همت و مبارزه اقلیت کوچکی در مجلس پانزدهم به هدایت و پایمردی دکتر محمد مصدق (که در آن هنگام پس از آزادی از زندان بیرجند و تبعید دوران رضاشاهی در احمدآباد تازه از بند تبعید رها گردیده و مبارزات میهنی خویشتن را آغاز نموده بود)، ترغیب می گردید. وی به عنوان نماینده اول مردم تهران در مجلس شانزدهم حضور فعال یافت و بلاخره تلاش میهن‌دوستان ایران در روزهای ۲۴ و ۲۹ اسفند ماه ۱۳۲۹ با تصویب طرح و قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور، علی‌رغم ساختار ناهنجار مجلس شورای ملی و کمیسیون ناهم‌آهنگ ویژه نفت ولی بر اثر رهبری شایسته و یکپارچه‌گی مردم هشیار ایران به ثمر رسید. رهبر آگاه نهضت ملّی ایران که از دشواری‌های بزرگ راه و از زد و بندهای پشت پرده عوامل وابسته و پشتیبان شرکت نفت آگاه بود بر رای عقیم گذاردن برنامه انتصاب سید ضیاءالدین طباطبائی سازمان دهنده کودتای ۱۲۹۹، پیشنهاد پذیرش سمت نخست‌وزیری ایران، به شرط تصویب قانون مربوط به اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر کشور و خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران را پذیرفت و بدین شکل مبارزه بزرگ و سهمگینی را برای استیفای آزادی و استقلال میهن ما را در مرحله نوینی آغاز نمود.

به طوری‌که اسناد موجود در این مجموعه از این دوران به بعد گواه آن است، رهبر فرهیخته و آگاه نهضت ملی ایران که به خوبی کم و کیف سیاست‌های بیگانگان و مناسبات پیوسته آنان را با یکدیگر و هم‌آهنگی عوامل داخلی با آنان را می‌شناخت، با بصیرت و فرصت‌شناسی بسیار کوشید که از تضادهای پدید آمده بر اثر جابجائی توانمندی‌های سیاسی و نظامی در پایان جنگ جهانی دوم، علی‌رغم ساختار اداری غیرقابل اعتماد سازمان دولتی و نارسائی منابع مالی و اقتصادی کشور، وابستگی فراوان بودجه جاری دولت به منابع مالی حاصل از درآمد نفت که از سالیان گذشته به عنوان اهرم تسلطی بر کشور به‌وجود آمده و همچنان برقرار بود مقابله نموده و شرایط رویاروئی در این نبرد نابرابر را فراهم آورد. لکن عدم کنترل بر فرماندهی ارتش و نیروهای اطلاعاتی انتظامی و نفوذ سیاسی گسترده شبکه و نفوذ سازمان های اطلاعاتی دولتهای انگلستان و آمریکا و عوامل وابسته بدانها و بلاخره تشنج آفرینی ها و حادثه آفرینی هائی که سازمان های گوناگون مخفی و آشکار وابسته به حزب توده ایران و اقمار آن کهپیوسته در جهت تضعیف توان و عملکرد دولت نهضت ملی ایران و ازکار انداختن فعالیت‌های عادی واحدهای اقتصادی و تولیدی خصوصی و دولتی به عنوان عمال و مطالبه حقوق صنفی و آزادیهای مدنی، انواع مشکلات و نابسامانیها را پدید می‌آوردند، این وظیفه دشوار و کمرشکن در عین رعایت اصل قانون‌مداری به دوش گرفت.

نخست‌وزیر نهضت ملی ایران با آگاهی به همه نارسائی‌ها و محرومیت از دسترسی به مشاوران کاملاً آگاه و آشنا به جهات گوناگون و بسیار پیچیده سیاسی و اقتصادی بازار جهانی نفت، مسئله ملی شدن نفت را که درواقع نظام مستمر انرژی بین المللی را که براثر مساعی درازمدت هفت شرکت بزرگ بین المللی انگلیسی – آمریکائی- فرانسوی و هندی، بر کلیه منافع نفتی جهان استقرار داشت، به چالش طلبیده بود، تنها به اعتقاد قلبی خویش بر حقانیت مردم محروم و ستمدیده میهن ما برای استیفای حقوق ملی از دست رفته آنان بدون دست یابی به ساز و کار ضروری دست به کار این نبرد نابرابر گردید و کوشید با استفاده از تعارضات جهانی در اردوگاه غرب و برانگیختن وجدان آزادیخواهی و ارزشهای اخلاقی در میان زمامداران کشورهای غربی حقانیت و اصالت خواستهای مردم ایران را به آنان تفهیم نماید. وی در برخی موارد نیز به توفیق های ارزنده ای نیز دست یافت و تا آستانه پیروزی نیز پیش رفت.

در اینجا لازم می داند به برخی از نکات برجسته مذکور و مکتوم در این اسناد اشاره نماید:

به طوری که مجموعه اسناد سیاسی در دست، اینک گواهی می‌دهد وی کوشید که از همه اهرم‌های دیپلوماتیک و ابزارهای سیاسی و حقوقی و رایج در جهان غربی در این مبارزه سود بگیرد، تا آنجائی که با توجه به حساسیت و اهمیت مسئله پرداخت «غرامت واقعی» تاسیسات و دارائی‌های شرکت نفت انگلیس و ایران، در مذاکرات مستقیم خود در شهر واشنگتن در کاخ سفید با هاری ترومن رئیس جمهور وقت ایالات متحده که می کوشید تا حدودی رعایت عدالت و انصاف را در اختلاف ایران و انگلستان ملحوظ و از قطع گفتگوها اجتناب شود (وبراساس شهادت همین اسناد سری رئیس جمهور آمریکا قاطعانه با طرح تصرف نظامی مناطق نفت خیز ایران از سوی واحدهای نظامی انگلستان مستقر در قبرس و سواحل خلیج فارس مخالفت نموده بود)، از نامبرده می‌خواهد که برای گشودن گره فروبسته در حل گفت‌وگوهای درباره نفت با دولت وقت انگلیس که تعیین میزان غرامت عادلانه‌ای را که ایران می بایستی به شرکت نفت انگلیس و ایران بپردازد، رئیس‌جمهور ایالات متحده شخصا به عهده بگیرد و در همان جا برای ابراز حسن نیت خویش تاکید می نماید که نتایج ارزیابی و نظر وی را هرچه باشد دولت ایران خواهد پذیرفت.

رهبر نهضت ملی ایران با هزینه شخصی خویشتن در جوامع بین‌المللی از قبیل شورای امنیت و دیوان دادرسی جهانی حضور یافت و کوشید تا با طرح و ارائه دلائل و مستندات، حقانیت شکایات ایران وجدان آگاه و بیدار مردم جهان و افکار عمومی در کشورهای مختلف را که تا آن هنگام از کم و کیف موضوع اختلاف و مبارزه تنها از طریق تبلیغات یک‌سویه دولت انگلستان و تائید آنها بر لغو یک سویه قرارداد از سوی ایران، این کشور را به نقض اصول متعارف و رعایت الزامی احترام قراردادها متهم می نمود، آگاهی داشتند، متوجه نظرات و دلائل خود نماید و به مبارزه استقلال طلبانه میهن ما مشروعیت و قبولیت جهانی بخشد.

مسئولان دولت آمریکا در بدو امر و لااقل در دوران حکومت حزب دموکرات و ریاست جمهوری هاری ترومن می‌اندیشند که پس از قانون ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران بدون اینکه ضرورت داشته باشد که در نظام مستقر بین‌المللی از سوی هفت شرکت خواهران عمده نفتی در جهان، دگرگونی عمده‌ای حاصل گردد، به نحوی درباره «نوعی ملی شدن» با دکتر مصدق کنار خواهند آمد و متعاقبا سهمیه‌ای نیز برای شرکت‌های آمریکائی که تا آن هنگام از منابع ارزنده نفت خلیج فارس و بویژه ایران محروم بودند بدست خواهند آورد. لکن به زودی دریافتند که این مبارزه فسادناپذیر و تیزبین را واقعا به درستی نشناخته بودند و وی به هیچ‌وجه بر سر اصول و منافع حیاتی که به شهادت همین مجموعه اسناد با پذیرش «نوعی ملی شدن که در نهایت تاسف در دولت برآمده از کودتا به مباشرت فضل الله زاهدی-علی امینی و عبدالله انتظام وزیران دارائی و امورخارجه برقرار گردید، اهل سازش و بده و بستان و رویه یک بام و دو هوای معمول در جهان بویژه در آن دوران را که کمتر کشوری در منطقه خاورمیانه حتی از استقلال صوری و اسمی برخوردار بود، نمی باشد و حاضر نیست با پذیرش «نوعی ملی شدن»، منابع ملی و طبیعی کشورش را که به حق می بایستی مصروف بهبود رفاه و زندگی اقتصادی و بالا بردن سطح فرهنگ و کیفیت زیست مردم کشورش شود، نصیب خزانه داری دولت انگلیس و یا صاحبان سهام سهامداران آمریکائی، فرانسوی و هلندی نماید. و از این راه مصالح کشورش را تحت الشعاع ملاحظات و منافع آنان قرار دهد.

نکته بسیار مهم دیگری که با مطالعه مجموعه اسناد سری دردست بر هم میهنان آشکار می گردد تعهدات نظامی اسارت باری است که شاه و دولت‌های قبل از دولت نهضت ملی ایران مخفیانه زیر عنوان «همکاریها و کمک نظامی» در قبال دولت ایالات متحده پذیرفته و متعهد گردیده بودند که در قبال دریافت مقدار محدودی ساز و برگ تسلیحاتی و آموزش نظامی، در هر زمان که مصالح و منافع نظامی و استراتژیکی دولت ایالات متحده از سوی اتحاد شوروی مورد تهدید قرار گیرد، کلیه مرزهای دفاعی و امکانات نظامی ارتش ایران یکسره در اختیار دولت مزبور قرار گیرد و این موضوع به شکل محرمانه در تحت عنوان شرایط «قانون موسوم به باتل» در پیوست قرارداد همکاری‌های نظامی ایران و ایالات متحده بدون آگاهی و یا تصویب مجلس شورای ملی وقت ایران رسما پذیرفته شده و تعهد گردیده بود. امتناع موکد نخست وزیر برگزیده مردم ایران از قبول و تمدید این موافقت نامه که نامبرده آن را به عنوان «پیمان اتحاد نظامی» تعبیر و علیرغم وساطت ها و اصرار شاه در پذیرفتن آن و تهدید به آشکار ساختن آن می نماید، یکی از موجبات پیدایش تنش و ناخرسندی مسئولات سیاسی و نظامی دولت امریکا و گرایش بیشتر آنان در جهت هم سوئی با دولت انگلیس می گردد.

شگفت‌آور است که بخشی از این مجموعه اسناد به تبادل پیام ها و مذاکرات مهم رهبر نهضت ملی ایران با سران دولت امریکا به الغاء این موافقت‌نامه اسارت آور اختصاص یافته است، تا آنجائی که فشار وساطت‌های مکرر شخص شاه نزد نخست‌وزیر و اصرار وی به پذیرش این تعهدات نظامی سری و خفت‌بار از سوی دولت ایران بی نتیجه می ماند و دولت امریکا ناچار می شود در طول حکومت نهضت ملی ایران بدون تحصیل تعهدات مزبور از دولت ایران به کمکهای محدود نظامی خود ادامه دهد و تنها در دولت دست نشانده کودتای فضل‌الله زاهدی است که با موافقت دولت دست نشانده تحصیل تضمین تعهد محرمانه مزبور مجددا به عنوان یکی از دست آوردهای عمده سیاسی، عاید دولت ایزنهاور می گردد.

تعداد پانصد و هشت سند گویا و معتبری که در جریان مبارزات بی امان نهضت ملی ایران و به فاصله زمانی بسیار کوتاهی پس از هر رویداد و برخورد و گفتگو از سوی سفیران و کارگزاران دولت آمریکا در تهران- واشنگتن- لندن تنظیم و تدوین می‌گردیده است، به روشنی گواه بر آن است که دکتر محمد مصدق به عنوان رهبر آزاده نهضت ملی ایران در محدوده امکانات و به اصطلاح امروزی «داده‌ها» و امکانات سازمانی، اطلاعاتی و تخصصی بسیار محدودی که در اختیار داشته است پیوسته با تلاش‌های شبانه روزی خویش همراز به مصالح بلندمدت میهن و هم میهنان خویش می‌اندیشیده است و هیچ گاه از انجام ماموریت بزرگی که از سوی مردم هوشمند ولی محروم میهن ما با اطمینان و دلبستگی بسیار به وی سپرده بودند، غافل نمانده است که رنج و هزینه فراوان تحمل زندان انفرادی و تبعید طولانی در کهنسالی را در پایان عمر به جان و دل پذیرفت. و هیچگاه سستی و ناباوری و ناپایداری در اعتقادات اصولی وی پدیدار نگردید.

این مجموعه اسناد سری که به قول پژوهشگر ارزنده، آقای محمدعلی موحد، در خاطره نسل ما به «شاهنامه آزادی» تبدیل شده است به واقع نه تنها صرفا نقل یک حدیث تاریخی بلکه به حق یک «سرود آزادی» است.

پژوهش ها و بررسی‌هائی که در سالیان کنونی با دستیابی به اسناد و مدارک معتبر و غیرقابل انکار در داخل و خارج کشور از سوی هم میهنان پژوهشگر و میهن‌دوست ما صورت پذیرفته است مناسبات آشکار و پنهان، رایزنی ها و همکاریهای دور و نزدیک بسیاری از عناصر و افراد، مسئولان دولتی، پارلمانی، نظامی و مذهبی کشور ما را در آن دوران سرنوشت ساز تاریخی با سازمانهای سیاسی، اطلاعاتی، و نمایندگی های سیاسی و حتی افرادی را که زیر پوشش ماموریت های دانشگاهی و علمی به کشور ما اعزام می گردیدند به نحو شگفت آوری آشکار و شناسائی می نماید. این افراد که با سیمای ظاهرالصلاح در پوشش های گوناگون با برخی از هم میهنان کوردل و ناآگاه، برعلیه مصالح این کشور کهنسال هم آهنگی داشته و از دل و جان در خدمت بیگانگان بوده اند. در گرماگرم این پیکار سرنوشت ساز دروازه میهن را بر روی دشمن گشوده اند. و ظاهرا در این خواب خرگوشی بوده اند که گویا سرسپردگی و همدلی مخفی و آشکار آنان با دشمنان این مرز و بوم دیرپای برای همیشه در پرده استتار می‌ماند و گذشت زمان آثار و نتایج غیرقابل جبران همگامی و همدلی آنان با بیگانگان را در حساس‌ترین مراحل نهضت سترگ استقلال‌طلبی و آزادی‌جوئی مردم این کشور بلادیده را از صفحات تاریخ ایران می‌زداید. زهی کوته نظری و کوته اندیشی.

نگارنده مفتخر است که این پیش گفتار را علی‌رغم بیماری و عدم دسترسی به منابع دلخواه و دقیق اطلاعاتی بر این کار پژوهشی ارزنده بنگارد و بدین وسیله امید توفیق همه مبارزان سخت کوش، پژوهندگان و راهروان شاهراه آزادی و استقلال ایران را آرزو نماید.

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید

شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

جهانگیر حق شناس

آبان ماه ۱۳۷۸

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها سندها و مدرك‌ها كتابخانه الكترونيك

آخرین سخنرانی زنده‌یاد استاد دکتر غلام‌حسین صَدیقی در سالروز مرگ غلام‌رضا تختی

 

تختی انسانی روشن‌اندیش، آزادی‌خواه و طالب عزت ملی و بلند نامی ایران بود

 

در گردهمایی جبهه ملی ایران در ابن‌بابویه ۱۷ دی‌ماه ۱۳۵۸ خورشیدی – به یاد در سالروز مرگ غلام‌رضا تختی  

 

سروران بزرگوار، دوستان گرامی، هموطنان ارجمند

این قطعه خاک در بسیط زمین و اقطار ربع مسکون به وجه خاص مورد اعزاز و تکریم و منظور نظر گوینده حقیر است!

اینجا مزار شیخ صدوق ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بی موسی بن بابویه قمی محدث و فقیه بزرگ شیعی قرن چهارم، متوفی به سال 318 هجری قمری صاحب تصنیفات مشهور در فقه و حدیث است.

اینجا قرارگاه شاعر بی‌قرار بخون تپیده میرزاده عشقی است.

اینجا حکیم بلند همت وارسته زواره‌ای میرزا ابوالحسن جلوه (متولد در ذیقعده 1238 ه . ش در احمدآباد کجرات – متوفی در ذیقعده 1314 ه . ش در تهران) آرامگاه دارد.

اینجا نویسنده و لغوی بزرگ، شاعر بدیع بیدار توانا، علی‌اکبر دهخدا، یار دیرین و تأیید کننده راه و رسم مصدق، خفته است؛ استاد گرانمایه‌ای که در سن 74 سالگی با تن رنجور در شدت سرما او را به فرمانداری نظامی بردند و سپس خسته و نیم جان بازگردانده، در برف یخ‌بندان به پشت در خانه‌اش، بی‌آنکه اهل خانه را خبر کنند، انداختند و رفتند؛ بزرگواری که هنوز گوش‌های ما به نشید نغز و فصل‌الخطاب فکرت افزای حشمت‌آمیز اوست:

ای مردم آزاده کجائید کجائید

آزادگی افسرد بیایید بیایید

در قصه و تاریخ چو آزاده بخوانند

مقصود از آزاده شمایید شمایید

بسیار مفاخر پدرانتان و شمار است

کوشید که یک لخت بر آنها بفزایید

بس عقده گشودید باعصار و کنون هم

این بسته گشائید که بس عقده گشائید

اینجا آرامگاه کشته‌شدگان سی‌ام تیر 1331 است که پایداری و وقار و تحمل و جان‌بازی ایشان همگان را به شگفتی واداشت و در حالی‌که از هر طرف آواز احسنت می‌شنودند، با تیر نابکاران بخاک افتادند و با خون خود نوشتند: «یا مرگ یا مصدق!» مصدق بزرگ، رهبر عالی‌قدر و سرور دوستان وفادار ما که آخرین وصیتش خفتن در همین مطاف است؛

هرچه بکوشم که حدیث تو نگویم

ز اول سخنم نام تو اندر دهن آید!

اینجا تربت دکتر حسین فاطمی است که با آخرین پیام دشمن شکار خود به همه درست همّت و ثبات آموخت و با مرگ جان‌گدازش چه خون که در دل یاران مهربان انداخت!

اینجا آخرین پایگاه آزادی‌خواه راستین، کوشا و دلیر، محمد اسماعیل کریم‌آبادی است.

اینجا خفتن‌گاه فقید کرم و وفا، حاج محمد حسن شمشیری است؛ رادمردی که در یکی از ماه‌های پایان عمر پرثمر خویش، با سؤالی حسرت‌آمیز به من گفت: آقا بیش از پنجاه سال است که سخن از «آزادی» می شنویم و در راه رسیدن به آن می‌کوشیم، آیا عاقبت به آن خواهیم رسید ؟

گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نال

گه صبر همی گفت که ای آه تو مخروش (سنائی).

تا بپالاییم صافان را ز دُرد

چند باید عقل ما را رنج برد! ( مولوی ).

اینجا پدر و مادر و خواهر و بیست و پنج تن از خویشان و منسوبان من آرمیده‌اند؛
این نفس جان دامنم بر تافتست

بوی پیراهان یوسف یافتست

کز برای حق صحبت سالها

بازگو حالی از آن خوش حالها ! …

باری، اینجا گورخانه مرد امروز ما «جهان‌پهلوان غلام‌رضا تختی» است!

به ببینید که در این گوشه خاک مقدس که سر فخر بر آسمان می‌ساید چگونه محمد و علی و حسن و حسین و رضا گردآمده‌اند !

حاضران ارجمند! شما در اینجا در پیرامون خود این خموشان سخنگو را که نام ارجمندشان زیب دفتر زندگانی و زندگان حقیقی است، با هزاران تن که صدها سالست روی در نقاب خاک کشیده‌اند بی تذکّر و تذکار نام، با دیده دل می‌بینید یا در عالم خیال به خاطر روشن‌بین می‌آورید که سعدی آسان بشما می‌گویند :

خاک راهی که برو می‌گذری ساکن باش

که عیونست و جفونست و خدودست و قدود! (سعدی)

سر بر آر از گلشن تحقیق تا در کوی دین [حق]

کشتگان زنده بینی انجمن در انجمن!  (سنایی).

راستی در اینجا چه مایه فضایل اخلاق و ادب و علم و هنر باید جست!

در این روزگار و در هر روزگار، در این آموزشگاه بزرگ، بصورت دلگیر و بمعنی روحانی، از پیران و جوانان در خاک خفته، چه درس‌های فزاینده و پاینده آزادگی و مردانگی و شهامت، حتی شهادت، باید آموخت! چه عظمت و حشمتی در این خاک نهفته، نه بل پدیدار، و چه قدرت و بی‌نیازی در این ضعف و سکنت ظاهری نهان، نه بل آشکار است! فاعتبروا یا اولی الابصار !

ما اگر از کردار چنین مردان، راه حسن عاقبت را نیاموزیم و حماسه قوت و اقتدار معنوی را در کتاب اندوه‌شکن حیات آنان نخوانیم، یا این معنی را از صحایف ایام در نیابیم، از گرانجانی و کور ذهنی، زندگان عقل مرده خواهیم بود!

امروز، ما پس از دوازده سال در این مکان معلّی به منظور گرامی‌داشت یاد «غلام‌رضا تختی جهان‌پهلوان» که نام ایران محبوب را در ورزشگاه‌های بین‌المللی بلندآوازه ساخت، فراهم آمده‌ایم و همه در حالی‌که چشم بر تربت عزیز او داریم، یک‌دل و یک‌زبان به ستایش صفات و فضایل او همداستانیم.

پهلوان ما در شهریور 1309 ه . ش در خاندانی متوسط در خیابان خانی‌آباد دیده به جهان گشود. تحصیلات دبستانی و دبیرستانی را در تهران به پایان رسانید و با دلبستگی وافر روی به ورزش آورد و بسیار زود به میدان کشتی آمد و بر حریفان چیره گشت. در سالهای 1336 و 1337 و 1338 پهلوان کشور شناخته شد. چند بار در المپیک‌ها قهرمان دوم کشتی آزاد المپیاد گردید تا در المپیاد 1335 ( 1956 م ) در ملبورن بر جمیع حریفان فائق آمد و پرچم افتخار ایران را به اهتزاز درآورد. در سال 1337 ( 1958 م ) در توکیو قهرمان اول وزن هفتم کشتی آزاد آسیا شد و در سال 1338 ( 1959 م ) در مسابقات کشتی جهانی در تهران قهرمان اول وزن هفتم جهان گردید و در سال 1340 ( 1961 م ) در یوکوهاما ( ژاپون) دیگربار قهرمان اول وزن هفتم جهان شد.

منظور جامعه ورزشکاران ایران که مزایای خَلقی را با مکارم خُلقی همراه می‌خواهند و با ترتیب چنین اجتماع والائی همت گماشته‌اند، بیشتر یادآوری یا عرضه‌داشت خصلت‌های معنوی تختی است. شما به اینجا آمده‌اید که با حضور خود این ارزش‌های عالی را تقدیر و تأیید کنید. اکنون دیگر سخن در نیروی جسمانی او محلی ندارد.

تهمتن فروخفت در تیره خاک

کنون روز ناورد و پیکار نیست

تختی ادامه‌دهنده سنت‌های نیکوی اخلاقی پهلوانان بزرگ ما، همچون پهلوان محمود خوارزمی معروف به پوریای ولی ( م 722 ه . ق ) و در قرن اخیر حاج سید حسین شجاعت معروف به رزاز متوفی در نهم اسفند 1320 ه . ش که در همین سرزمین آرمیده است، بود. پهلوان ما مردی آزاده و جوانمرد و فروتن و بردبار و محبوب و مهربان و راستگو و درستکار و بی‌آلایش و بزرگ‌منش و قانع و پایدار در دوستی و جامع زورمندی و بی‌آزاری و از دوروئی دور و بری بود. با صفای باطن در حمایت از مظلومان و مستمندان می‌کوشید.

او انسانی روشن‌اندیش و آزادی‌خواه و طالب عزت ملی و بلند نامی ایران بود و به همین سبب مجذوب شهامت و حُسن سیاست و روشن‌بینی و خلوص نیت پهلوان سیاسی عصر «دکتر محمد مصدق» شد. در سال 1339 رسماً به «جَبهَه ملی دوم ایران» پیوست و در واقعه زلزله بوئین زهرای قزوین با کوشش های جبهه ملی در تخفیف رنج مردم مصیبت زده با نیت خدمت به خلق، نه مردم‌فریبی، همکاری مؤثر نمود و برای درخواست کمک به میان هم‌شهریان خود رفت و میلیون‌ها بسود آسیب‌دیدگان گردآورد. در دی ماه 1341 [4 لغایت 11  دی‌ماه] در کنگره جبهۀ ملی عضویت یافت. اما آنگاه که راستی زشت می‌شود، دروغ باید زیبا شود [ از فیلم دیمیتریوس و گلادیاتورها ] در قحط سال مردمی و مردانگی، آن شیفتگی و این دلبستگی در آن ایام، که روزگار محنت عقل اخلاقش باید خواند، سرآغاز درد و بی‌بلائی شد که بر او وارد کردند و درست در همین کشاکش آزمون بود که جوهر شهامت اخلاقی و قدرت معنوی او به نحو شایسته و زیبنده جلوه‌گری نمود.

آزادمرد ما که یک چند در آزادی ظاهری تا پایان زندگی بر سر پیمان خود با مردم و جَبهَۀ ملی پایدار ماند.

از عهدة عهد اگر برون آید مرد

از هرچه گُمان بَری فزون آید مرد (مولوی)

رنج دید و تحمل کرد و در تقدم فضایل بر رذایل و مبارزه با شرّ، عاقبت جانش را در این راه گذاشت … .

مرگ، ناگهان تختی را در سن 37 سالگی ربود و ما را از ثمرات وجود آن جوانمرد آراسته به سجایای اخلاقی و طینت پاک و فطرت عالی محروم ساخت و این امر مایۀ تاسف همگان شد، ولی  به حقیقت چه بسا کیفیت زندگی به حساب می آید نه کمیت آن.

گر عمر تو باشد به جهان تا سیصد

افسانه شمر زیستن بی مر خود

باری چو فسانه می‌ شوی ای بخرد

افسانه نیک شو نه افسانه بد ! (باباافضل کاشانی)

جهان آزمایش شایستگان است.

هر خسی از رنگ گفتاری بدین ره کی رسد

درد باید عمر سوز و مرد باید گام‌زن !

آری! درد باید عمر سوز و مرد باید گام‌زن !

للّهِ دَرُّ النائِباتِ فَّإنُّها

صَدَأ اللِّئام و صیقَلُ الأحراَر

آفرین بر درد بادا، زآنکه درد آرد پدید

مرد کم‌مایه را زازاد بر وجه حَسَن.

آفرین طرفه معجونی است محنت زانکه هست

فضل و سالاریّ مردم مرتهن اندر محن

( غلام‌حسین صَدیقی )

تختی نسبتاً جوان‌سال بود و از دانش بهره وافر نداشت، لکن در اخلاق به حدّ والائی رسیده بود. یک لحظه بیاندیشیم که چنین مردی که داعیۀ آموزگاری نداشت، در سیره و شیوه زندگی به ما چه می‌آموزد :

گذشته از صفات و فضایل شخصی و اجتماعی که در گفتار و رفتار و کردار تختی ظهور می‌نمود و نیاز به ذکر شواهدی از آنها نیست، او در سیاست مردی آزادی‌خواه و پیرو دکتر مصدق و تابع اصول درهم فشردۀ افکار آن بزرگمرد بود، افکاری که در جَبهَه ملی دوم ادامه و گسترش یافت و طرفدارانش در راه تحقق آن با دستگاهی که به گفته سر و سالارش بازنمای ظلم و فساد و اختناق بود [ قول شاه ] درافتادند و با ایمان به اینکه در وصول به شاهد مقصود: کشید باید رنج و چشید باید درد، بارها و سال‌ها رنج را خریدار آمدند، آزارها دیدند و محنت‌ها کشیدند و نسبت به آراستن فروع و ضایع ساختن اصول همواره در مقام اعراض و اعتراض پایدار ماندند و اندیشۀ رشید آزاد خود را مستمراً به نحو خستگی‌ناپذیر به سوی کمال مقدور ساختند. تختی در این مراحل با اخلاص عمل گام بر می‌داشت.

در حادثه دردناک و خونبار پانزدهم خرداد 1342 که ما در بازداشتگاه قصر و قزل‌قلعه گرفتار بودیم و فریاد اعتراضمان علیه ستمکاری‌ها و نابسامانی‌ها بلند بود، تختی درست در این هنگام با عضویت در هیئت اجرایی موقت، وظایف دشوار خود را با شایستگی انجام می‌داد و هیچ‌گاه قصور و فتوری در روش مبارزۀ او روی ننمود. بسیار بجاست که این روش ستودۀ آموزنده در ثبات قدم و کوشش و امیدواری و حتی از خودگذشتگی مورد تکریم و ادامه و تعقیب واقع شود … .

وقت آن است که در این دقایق عزیز و مکان مقدس وقت را غنیمت شمرده از اینجا با خلوص نیت و تعظیم و احترام به پیران و جوانانی که دلهایشان آکنده از مهر ایران است بگویم:

سلام بر آنانکه می‌دانند والاترین و زیباترین و دلاویزترین و جنبش‌انگیزترین و شوق‌آمیزترین مفهومی که بشریت در عالم هستی و تاریخ طولانی پرفراز و نشیب خود به آن پرداخته و در درک آن کم و بیش کوشیده، مفهوم «حق» است، با اعتقاد راسخ به اینکه : «آخر چیره نبود جز که خداوند حق»

سلام بر پویندگان راه صلاح و راستی، آنانکه در طول صد سال اخیر آرامش و آسایش را بر خود حرام کردند و جان گرامی را در رسیدن به مطلوب به چیزی نشمردند، کشته شدند و اکنون چه بسا از نام و خاکشان اثری پدیدار نیست !

سلام بر مبارزان که دیو استبداد و خودکامگی را بهر صورت و در هر جا بزانو درآوردند و پشتیبان و پناهگاه «آزادی» که آنرا پر ارج‌ترین و گرانمایه‌ترین مواهب می‌شمردند شدند.

سلام بر آنان‌که به مظاهر انسانیت و ارزش آدمی احترام می‌گذارند.

سلام بر پیروان عدل و انصاف که دربارۀ دوست و دشمن با رعایت اصل مردانگی داوری کرده و می‌کنند.

سلام بر آنان‌که بزرگ نمودن خود را در کوچک کردن دیگران نمی‌دانند !

سلام بر آنان‌که حوادث را دیگرگون جلوه نمی‌دهند، به کتمان حق نمی‌پردازند، حق می‌گویند و تمامی حق را می‌گویند و جز حق نمی‌گویند و مردم عامی را که ذهن آسان‌پذیر دارند، اغراء به جهل نمی‌کنند !

سلام بر آنان‌که از تعصب گریزانند و آن را استعفای از تعقل می‌شناسند و از سَموم روانکاهِ حقیقت اوبارِ آن بلای دهشت‌ناک می گریزند !

سلام بر آنان‌که با باطل همه جا و همه وقت و بهر صورت می‌ستیزند و این ستیزگی را تکلیف اخلاقی و مردمی خود می‌شمارند !

سلام بر آنان‌که از اهواء و اغراض پست، به حد امکان دوری جسته آن را نوعی بیماری روحی دانسته با داروی راحت‌رسان عقل به درمان آن می‌کوشند!

سلام بر آنان‌که چشم حق‌بین و گوش حق‌شنو و ذهن خبرگیر و حق‌جوی خود را بکار می‌اندازند

الَّذین یَستمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ اَحسَنَهّ ( زمر : 18 )

 

پاورقی:

1 –  از جمله کتاب من لا یحضره الفقیه، معانی الاخبار، عیون الاخبار الرضا (بنام صاحب بن عباد)، اکمال الدین، کتاب التوحید …، و در اواخر عمر در ری متوطن بود؛ رش : لغت‌نامة دهخدا، ابن‌بابویه.

 

درج شده در شماره 29 پیام ابراهیم

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

ملت ایران فتوت و ظلم‌ ستیزی تختی را همچنان سرمشق خود قرار می‌دهد

درپنجاه وپنجمین سال جاوادانگی جهان پهلوان تختی نام و یاد او را گرامی می داریم

ملت ایران فتوت و ظلم‌ ستیزی تختی را همچنان سرمشق خود قرار می‌دهد

ویژگی هایی که موجب نام بلند جهان پهلوان تختی شد؛ مردمی، ملّی و مصدقی بودن او بود. وقتی قلمروی ورزش محدود به زورآوری و رزم‌آوری تلقی می شد، پهلوان تختی ورای ورزش به جستجوی محتوا سازی و معناداری ورزش بود. تنها راه معناداری ورزش، مردمی کردن ورزش از مدار قدرت حاکم بوده وهست. حکومت های دیکتاتوری نه تنها استبداد و فساد را در جامعه می گسترانند بلکه قلمرو ورزش رانیز در قبضه خود می خواهند و در نهایت به ابتذال می برند. خاستگاه ورزش، مردمی بودن آن است.با این وجود حاکمیت سابق ،به‌ ویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، جایگاه مردمی ورزش را از مردم ستانده و آن‌را در تصرف خود در آورده بود. اما خدمت بزرگ تختی مردمی کردن دوباره ورزش بود. همان‌طور که دکتر مصدق صنعت نفت را ملّی کرده بود، پهلوان تختی ورزش را ملّی کرد. در واقع او یک “مصدق” برای جامعه ورزشکاران بود.

آن‌چه که موجب بلندنامی و نیک‌نامی جهان پهلوان تختی شده بود، مصدقی بودن وی بود. در اوج استبداد و  اختناق و سرکوب ملّیون، او افتخار هموندی شورای مرکزی جبهه ملّی ایران را داشت. دو ویژگی ملّی و مصدقی بودن تختی، فرهنگ مردمی بودن را در تختی بارور کرد. تختی نه تنها پیرو راه پاک دکترمحمد مصدق بود که خوشه چین خرمن انسانیت و شرافت  بزرگ مردانی چون دکتر غُلامحسین صَدیقی، مهندس کاظم حسیبی، دکتر محمدعلی خُنجی، محمد حسن شمشیری، دکتر حیدر رقابی، حسن خرمشاهی و دکتر سعید فاطمی نیز بود.

او از سرآمدان نَهضَت ملی ایران بود. آن‌چه که جامعه ایران در نشیب و فراز نهضت ملّی در دهه بیست آزموده بود، او با جان و دل تجربه کرده بود. از استبداد دوره رضاشاهی گرفته تا زخم های ناشی از تجاوز متفقین به ایران‌ و پس از آن برآمدن نهضت ملی به رهبری دکتر محمد مصدق و کودتای ننگین 28 مرداد32 همه را شاهد بود

کودتای ۲۸ مرداد ضربه ای ویرانگر، بر آرمان و اراده ملت ایران بود. کودتا نه تنها خفقان و اختناق ایجاد کرد که موجب یأس و ناامیدی عمیق در جامعه شد. مردم مایوس در آن دوران سیاه، آمال خود را نه در تغییر و تحولات کوتاه سیاسی، بلکه در دست توانا و بازوان قدرتمند جهان پهلوان تختی می‌دیدند، او سه سال پس از کودتا در نبرد دلیرانه در المپیک ملبورن1956 بر سه حریف روسی، انگلیسی و آمریکایی یعنی سه ضلع مثلث سازنده کودتای ۲۸ مرداد، چیره شد. او  با به اهتزاز در آوردن پرچم سه رنگ شیروخورشید نشان ایران‌زمین در صحنه بین‌المللی،این حقیقت را به رخ جهانیان کشید که باری ملت ایران هیچگاه و با هیچ کودتا وسرکوب و اختناقی سرنگون نمی‌شود، بلکه همواره در بلندای تاریخ پیروز وسرافراز خواهد بود در مصاف داخلی نیز بر استبداد چیره شد. زمانی که ملت ایران او را «رستم زمان» و«قهرمان ملی» می‌خواند، منظورش قرار دادن جهان پهلوان تختی در مقابل سردمداران حکومت کودتا بود. کودتا چیانی که استقلال و آزادی ایران‌زمین را بر باد دادند. اما تختی واجد قهرمانی و پهلوانی ملت بود. چنانکه ملت ایران او را بر فراز دستان خود قرار داده و از اوبه نیکی و زیبندگی ستایش می‌کرد.

رهبر ملت ایران ،دکتر محمد مصدق، به‌ درستی گفته بود که رهبر را با سر نیزه و زور بر مردم تحمیل نمی‌کنند. شخصیت مردمی و محبوب ملّت را خود ملت برمی‌گزیند. این‌بار پهلوان تختی این شاگرد خلف مکتب مصدق از سوی ملت برگزیده شده بود. حکومت دیکتاتوری برخاسته از کودتا هرگز محبوبیت جهان پهلوان تختی را برنتابید و او را به مانند دیگر یارانش سرکوب کرد.جهان پهلوان مورد عنایت تمامی گروه‌ها و طبقات جامعه بود. از کارگران تا معلمان او را بر فراز قرار دادند. به‌ویژه رابطه تنگاتنگی بین جهان پهلوان تختی و دانشجویان برقرار بود. یکبار او توسط دانشجویان دانشگاه تهران به سالن مسابقات کشتی دانشجویان دعوت شد. حضور بیشمار دانشجویان نشان از شیفتگی این قشر فرهیخته به تختی داشت. در آن روز دانشجویان از تحتی خواستند که برای آنان سخنی بگوید.او کوتاه سخن گفت. اما چنان پر شور گفت که سالن از شدت ابراز احساسات منفجر شد ودستگاه استبداد را به شدت خشمگین و بیمناک کرد. او گفت: من هرگاه دلتنگ می‌شوم به پیرامون دانشگاه می‌ آیم. اگر قرار باشد روزی مکان مقدسی را طوّاف کنم، آن مکان دانشگاه تهران است.

شاعر ملی و رئیس فقید شورای مرکزی جبهه ملی ایران استاد ادیب برومند در رثای وی چنین سرود:

هرآن کس که این قهرمان دید گفت/ به پا خاست ستارخانی دگر/ سوی جبهه ی ملت آورد روی /

که بودش به سر سایبانی دگر

رژیم پیشین همان گونه که شیوه همه نظام های استبدادی و دیکتاتوری است رجال و نخبگان جامعه، از جمله جهان پهلوان تختی را منزوی و سرکوب کرد وبه جای آن ها، افراد فرومایه و مزدور را جایگزین نمود. اکنون در این چهل و چهار سال، شاهد آن هستیم که پهلوانان، قهرمانان و نخبگان مملکت را منزوی، زندانی، اعدام و تیرباران می‌کنند و جای آنان افراد ناشایست و اکثرا فاسد را تقدیس و تکریم می‌ نمایند!

ملت غیور ایران آگاه باشید آن‌چه که موجب بلندنامی نام جهان پهلوان تختی شده است، مبارزه او با استبداد و ظلم‌ ستیزی وی بود. زیرا آیین فتوت و جوانمردی بر پایه ظلم‌ ستیزی بنا نهاده شده است. درطول تاریخ جوانمردان همواره ظلم‌ ستیز و ضعیف‌نواز بوده اند.

جبهه ملی ایران ضمن پشتیبانی از دلیری ها و فدا کاری های شیرزنان و دلیرمردان جنبش آزادیخواهانه کنونی ملت ایران، اعتقاد دارد ،باید چهره درخشان مردان بزرگ و وطنخواه تاریخ معاصر  مانند دکتر مصدق‌ها، ستارخان‌ها، دکتر فاطمی‌ها و تختی‌ها را همچنان پر فروغ وتابنده نگهداریم.

 

هیات رهبری اجرائی جبهه ملی ایران

         تهران-هفدهم دیماه 1401 خورشیدی

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

مجازات بدوی اعدام را از عرصه ی قضایی حذف کنید

 

مجازات اعدام و گرفتن جان انسان ها،عملی شنیع و قرون وسطایی است که در دوران کنونی از زندگی بشرحقیقتا موجب شرمساری جوامع ونشانه ی عقب ماندگی آن هاست.مجازات اعدام به ویژه در مورد هم میهنانی که در برابر بیداد و فساد و ناکارآمدی و کشتن نونهالان این سرزمین به پا خاسته و با مردمشان  در مبارزه ای مدنی همراهی ورزیده اند، به مراتب شنیع تر بوده وهرگز نباید اعمال گردد.

چنین حکمی خلاف موازین حقوق بشری است. اجرای دو حکم اعدام برای معترضان نقض آشکار حقوق انسانی است. چنین مجازاتی باید به طور کامل به کنار نهاده شود و چنین شیوه مجازاتی به دور از کرامت انسانی، باید توسط حقوقدانان کارآمد و ملتزم به موازین حقوق بشری، مورد تجدید نظر اساسی قرارگیرد. دادگاه های فرمایشی اخیر ناکارآمدی سامانه ی قضایی کشور را که فاقد حداقلی از استاندارد های حقوقی می باشند و وجاهتی قانونی ندارند، بیش از پیش آشکار ساخت. عدم دسترسی به وکیل و عدم حضور هیات منصفه و اعمال شکنجه بر متهمان، شماری از این تخلفات است. بسیاری از معترضان، شهروندان  مسئول در برابر رخدادهای اجتماعی هستند، که باید قدر ببینند و بر صدر نشینند. اما دریغ و درد که حاکمیت به جای شنیدن فریادهای به حق معترضان و مجازات قاتلان و کودک کشان و افراد متجاوز به جان و مال و ناموس مردمان،این حق طلبان را تحت لوای رویه ی قضایی، به اعدام محکوم می نماید. جدا از ایرادهای حقوقی بنیادین به رویه ی چنین دادگاه هایی که حتی با موازین پر نقص و ایراد قانون فعلی نیز همخوان نیست، نقض تمام عیار حقوق انسانی و شهروندی کسی است، که هستی اش نثار ایران بوده  و در زمانه ای که چپاول گران وابسته به مراکز قدرت به زراندوزی و اندیشه سوزی می پرداختند، برای فردای ایران می کوشیده است.
جبهه ی ملی ایران ضمن تسلیت به خانواده های عزادار در این خیزش ملی صد روزه اخیر، اعدام های رخداده را به شدت محکوم می کند و به حاکمیت قویا هشدار می دهد، که بر کارنامه سیاه کاری های تاریخی در این کشور نیفزاید و چرخه باطل خشونت را که جز نفرت و ویرانی برای کشور و مردمان گران قدرش حاصلی نداشته، متوقف سازد، به افکار عمومی احترام بگذارد و به تصمیم ملت ایران گردن نهد. اعدام ها را متوقف، زندانیان سیاسی را آزاد ساخته، جنایتکارانی  را که شماری از فرزندان برومند این کشور را کشته اند، در دادگاه های علنی با حضور قضات مستقل و وکلای خوشنام و متخصص مورد محاکمه و مجازات قرار دهد، مجازات بدوی اعدام را از عرصه ی قضایی حذف کند و دست نشاندگان قضایی را برکنار سازد و راه را برای قوه ی قضاییه ای مستقل هموار گرداند. منافع ملی ایران امروزه با عدالت قضایی و حاکمیت دموکراتیک و ملی و مستقل گره خورده است و هیچ امنیت پایداری بدون این  ارکان ضروری، امکان پذیرنیست.
شورای مرکزی جبهه ملی ایران

 تهران-دهم دیماه 1401 خورشیدی

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها تصويري چند رسانه‌اي

سخنان دکتر موحد عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران به مناسبت ۶۹ امین سالگرد ۱۶ آذر ۱۳۳۲

به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو، میزگردی با حضور اعضای شورای مرکزی و سازمانهای جبهه ملی ایران و برای بازخوانی وقایع ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و تحلیل درخصوص وقایع روز تشکیل شد.
در این میزگرد از اعضای شورای مرکزی جبهه ملی ایران خانم ها الهه امیرانتظام و دکتر آذین موحد و آقایان دکتر محسن فرشاد یکتا، دکتر رضا گلنراقی، دکتر حسین موسویان و اصغر فنی‌پور، دکتر علی حاج‌قاسمعلی و تیرداد بنکدار و نماینده سازمان دانشجویان جبهه ملی ایران آقای امیر شریفی حضور داشتند.

 

 

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

جناب آقای فرهاد امیر ابراهیمی درگذشت برادر ارجمندتان را به شما و همه خاندان گرانقدر امیرابراهیمی تسلیت می‌گوییم.

جناب آقای فرهاد امیر ابراهیمی
عضو محترم شورای مرکزی جبهه ملی ایران.
با تأسف و تأثر بسیار، درگذشت برادر ارجمندتان را به شما و همه خاندان گرانقدر امیرابراهیمی تسلیت می‌گوییم.
شورای مرکزی جبهه ملی ایران
تهران – ۲۹ آذرماه ۱۴۰۱

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران برجسته ترین ها تصويري

مستند زندگی دکتر محمد مصدق اثر استاد حسین ترابی

مستند زندگی دکتر محمد مصدق اثر استاد حسین ترابی

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها

بازداشت و حکم اعدام دکتر حمید قره حسنلو را محکوم می کنیم

 

در روز 25 شهریورماه 1401 و به دنبال کشته شدن خانم مهسا امینی دختر 22 ساله در بازداشتگاه گشت ارشاد، موجی از اعتراض گسترده نسبت به عملکرد حکومت جمهوری اسلامی، سراسر کشور را فرا گرفت که تا کنون ادامه دارد.در جریان این خیزش فراگیر صدها نفر کشته و مجروح شده و هزاران نفر بازداشت گردیده و روانه ی زندان ها شدند.

آقای دکتر حمید قره حسنلو ، پزشک متخصص رادیولوژی و همسرشان خانم فرزانه قره حسنلو،در نیمه شب  ۱۳ آبان ۱۴۰۱، به شکلی خشونت بارو همراه با ضرب وشتم از منزلشان در کرج دستگیر شده اند.گزارش های موثق پزشکی نشان می دهد ایشان در جریان بازداشت، به دلیل ضرب و شتم جسمی دچار شکستگی دنده و پارگی ریه و خون ریزی شده و چند اقدام جراحی برای ایشان انجام شده است و با همان وضعیت بیماری و درد  به جلسه دادگاهی فراخوانده شده اند که مخالف اصول انسانی وعدالت و موازین حقوق بشر و تشریفات یک آیین دادرسی منصفانه بوده است.بررسی کارنامه دکتر قره حسنلو نشان می دهد این پزشک دارای کارنامه ای بسیار روشن در اموری چون مدرسه سازی در مناطق محروم، کمک مالی به نیازمندان  و همیاری در ساخت خانه برای مستمندان و ارایه خدمات پزشکی رایگان در برخی نهادهاست و اینها گوشه ای از اقدامات انسانی این پزشک مردم دوست می باشد.در کنار این خدمات، او از داوطلبان دفاع از میهن عزیز در دوران جنگ عراق با ایران بوده است.

دکترحمید قره حسنلو شخصیتی با آن پیشینه ی انسانی افتخار آمیز  است که متاسفانه شاهد دستگیری و محاکمه ایشان با آن شرایط ظالمانه  و عدم دسترسی به وکیل انتخابی و همراه با طرح اتهامات واهی و ناروا  هستیم و حکم ناعادلانه اعدام  با دادخواستی غیر مستند برای ایشان در دادگاه مقدماتی صادر شده است

مجموعه این رفتارها نسبت به آقای دکتر قره حسنلو و همسرشان سبب ناراحتی جدی بخش بزرگی از جامعه پزشکی کشور شده است.

سازمان پزشکان جبهه ملی ایران، ضمن محکوم نمودن این اقدامات ظالمانه نسبت به این پزشک انسان دوست و همسرشان و دیگر بازداشت شدگان روزهای اخیر،درخواست فوری دارد که در اسرع وقت مقدمات ورود وکلای انتخابی به پرونده ایشان انجام شود. ما مقامات قضایی را مسئول حفظ جان او که دارای بیماری های قلبی و گوارشی است می دانیم..

لازم است کلیه اتهامات وارده به ایشان پس از اعاده سلامتی در دادگاهی مبتنی بر آیین دادرسی عادلانه و همراه با وکلای تعیینی بررسی شود و نسبت به احکام اولیه تجدید نظر قطعی به عمل آید.

سازمان پزشکان و پیراپزشکان جبهه ملی ایران

23 آذرماه 1401 خورشیدی

 

دسته‌ها
اخبار جبهه ملی ایران اعلاميه و بيانيه برجسته ترین ها تصويري چند رسانه‌اي

سخنرانی دکتر موسویان ریاست شورا ی مرکزی جبهه ملی ایران در پیشکنگره سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور

سخنرانی دکتر موسویان ریاست شورا ی مرکزی جبهه ملی ایران در پیشکنگره سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور
پیشکنگره مهسا (ژِینا) امینی